گـزیده اخبــار
خانه » اجتماعی » مســألـه تـعــلیم و تـــربیــــت و قـومــیـت از نــگاه عــلامه اقبــال !
مســألـه تـعــلیم و تـــربیــــت و قـومــیـت از نــگاه عــلامه اقبــال !

مســألـه تـعــلیم و تـــربیــــت و قـومــیـت از نــگاه عــلامه اقبــال !

saidishaq deljo Hoseinie 03

قسمت دوم

Taleem Wa tarbyat az Nazare Eqbal03

علامه اقبال آرمانها و اهداف فرهنگ شرقی و غربی را بخوبی شناخته و از آن آگاهی کامل داشت، اما در مسائل پرورشی و تعلیمی اسلامی نظریه های خاص خودش را دارد که بسیار آموزنده و جالب است. او دیدگاهش را در مورد تعلیم و تربیت چنین بیان می نماید:

زندگی از گرمی ذکراست و بس

حریت از عفت فکراست و بس

چون شود اندیشه قومی خراب

ناسره گردد بدستش سیم ناب(۱)

میرد اندر سینه اش قلب سلیم

در نگاه او کج آید مستقیم

بر کران از حرب و ضرب کائنات

چشم او اندر سکون بیند حیات

موج از دریاش کم گردد بلند

گوهر او چون خزف نا ارجمند

پس نخستین بایدش تطهیر فکر(۲)

بعد از آن آسان شود تعمیر فکر

  • ناسره : غیر خالص – زر قلب – پول معیوب
  • می گوید که اول باید فکر واندیشه پاک و مطهر گردد تا زمینه جذب حقیقت پیدا نماید

تا بروز آرم شب افکار شرق

بر فروزم سینه ای احرار شرق

از نوائی پخته سازم خام را

گردش دیگر دهم ایام را

فکر شرق آزاد گردد از فرنگ

از سرود من بگیرد آب و رنگ

(پس چه باید کرد ای )

“از نظر علامه اقبال هدف و مقصود نهایی از آموزش و پرورش، تنها آموختن نیست، بلکه سیری است که به وسیله آن، ملتی به بیداری و خود آگاهی میرسند. هدف از این شیوه، تجهیز و پرورش ذهنی، جسمی، اخلاقی، و روحی و ساختن زنان و مردان است که شایستگی زندگی دریک جامعه انسانی و شایسته را دارند”.در نظر علامه اقبال “از دیگر اصول آموزش و پرورش، داشتن وحدت اندیشه و یکپارچگی آن است، یعنی اگرچه ممکن است دانشجو، حرفه ها و فنهای گوناگونی را بیاموزد، ولی نتیجه آن باید به این پایان یابد که جهان با همه کثرت تنوع خود، یکی است، و به خدای بزرگی می انجامد. بنابرین دانشجو پیش از آنکه وارد مرحله تخصصی شود، باید به گونه ای موزون و معتدل، با زندگی و وسائل حیاتی آن آشنا شود و به جهان بینی الهی دست یابد”.”یکی دیگر از اهداف آموزش و پرورش از دیگاه علامه اقبال «پایه گزاری اخلاق» است، زیرا وحدت اندیشه بدون وحدت اخلاق، ناقص و خام خواهد بود و تا زمانی که اخلاق نیکو در طفل پایه گذاری نشده باشد آموزش و پرورش به هدف نهایی خود نخواهد رسید.بنابرین تحصیل نباید عبارت از پرکردن مغز جوان از دانستنی ها باشد، بلکه باید اخلاق وی را تحریک کند و او را بر انگیزد تا به خصوصیات زندگی اجتماعی واقف گردد. اخلاقی که ایده آل و آرمان ماست، اخلاق حضرت محمد رسول خداوند صلی الله وعلیه وسلم است، آنجاکه قرآن کریم می فرماید: ( “زندگی پیامبر خدا برای شما بهترین سرمشقی است که باید از آن پیروی کرد” احزاب: 21 ) بنابراین در طول ایام آموزش و حتی در تمام طول حیات چگونگی زندگانی آن حضرت نیز به دانشجویان آموخته شود. همچنان علامه اقبال معتقد است که، آموزش و پرورش باید عناصر فرهنگی و آرمان های خودی را به دانشجو بیاموزد و برگرفته از ارزش ها و آداب و رسوم خودی باشد. اگر ملتی روش پرورش ملت دیگری را بپزیرد، در حقیقت به خودکشی دست زده است و هیچ ملتی نمیتواند روشهای فرهنگی بیگانه را بپزیرد و در همان حال خود را از نفوذ مخرب آن بر کنار نگه دارد”.علامه اقبال اساس و زیربنای اسلام و امت اسلامی را مبتنی بر رنگ و نژاد، قوم و زبان ندانسته بلکه می آموزاند که اساس و زیر بنای آنرا طرز فکر وعقیده تشکیل می دهد. او می افزاید:

saidjamal udin wa Eqbal 03

افغانی (علامه سید جمال الدین افغان)  دین و وطن :

لرد مغرب آن سرا پا مکر و فن

اهل دین را داد تعلیم وطن

او بفکر مرکز تو در نفاق

بگذر از شام و فلسطین و عراق

تو اگر داری تمیز خوب زشت

دل نبندی بر کلوخ و سنگ و خشت

جان نگنجد در جهات ای هوشمند

مرد حر بیگانه از هر قید و بند

حر زخاک تیره آید در خروش

زانکه از بازان نیاید کار موش

(جاوید نامه)

تازمانیکه ملتی بر یک طرز فکر و عقیده ی بخصوص منسوب باشد، آن ملت از آن طرز فکر و اندیشه و عقیده اش چنان دفاع می کند و در نگهداشت آن طوری سعی و تلاش می ورزد، بگونه ای که موجود زنده برای بقاء حیات و معیشت خود تلاش می ورزد. همه به خوبی میدانند تا وقتی که این عقیده و این اندیشه زنده و پایدار باشد آن ملت و قوم بقاء و حیاتش را حفظ خواهد کرد. و به هر اندازه که عقیده و اندیشه، ملی قومی و نژادی است، به همان اندازه سست و ناپایدار خواهد بود، واین سستی و ناپایداری وحدت و همبستگی را از هم خواهد پاشید و سیر قهقرایی را به سوی زوال و نابودی خواهد پیمود. علامه اقبال در خطابه ها و اشعارش مسلمانان را به استحکام خودی و محو نشدن در تمدن اروپایی و غربی و بت قرار ندادن نژاد، قوم و وطن دعوت می کرد.

Ekhtelafe Khalq Banam 03

اقبال یک فیلسوف و اندیشمند عالیقدر انقلابی ومعلمی آکاه بود که توانست با اشعار پند آموز و دلنشینش در دلهای مسلمانان انقلاب ایجاد نماید. علامه اقبال منشاء پیوستگی و اتحاد را، اسلام و قرآن میدانست. او زبان فارسی و شعر فارسی را به این منظور انتخاب کرده بود که در شعر فارسی توصیه به خدا پرستی به جای، قوم پرستی، و خاک پرستی و بت پرستی و لزوم ترک  فرهنگ و عدالت تقلیدی است. زبانیکه زبان منطق و انوار ادب و حکمت و عرفان و قلمرو نظم و نثر دری و تمدن و فرهنگ اسلامی است.اقبال از میان تمام حکما و عرفا و شعرای مسلمان و غیر مسلمان از شرق و غرب جهان یک نفر را به مرشدی و پیشوایی و استادی خود بر گزیده است که او حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی است. علامه اقبال از عنفوان کودکی و نوجوانی با مولانای بزرگ و کتاب مثنوی معنوی آشنا شد زیرا این کتاب بزرگ عرفانی را، کتاب تعلیم و تربیت می دانست،(کو به حرف پهلوی قران نوشت) و در محیط خانواده و در حضور پدر و در محضر درس و مجالس وعظ در لاهور و اطرافش پیوسته ابیات مثنوی معنوی بگوش او می رسید و در هر مطلب بعنوان شاهد بیتی از مثنوی می شنید. علامه اقبال وقتی تصمیم گرفت افکار عالی و تعلیمی خود را در مورد همبستگی و اتحاد مسلمانان و مبارزه با استعمار غربی وغیره را به زبان شعر بگوش مسلمانان برساند، سبک و وزن مثنوی را انتخاب کرد. تأثیر مولانا در شکل گیری افکار اقبال در جاجای اشعارش کاملا آشکار است. او رسایی و گسترش معانی در زبان فارسی را بخوبی نسبت به سایر زبانها درک میکرد.

روی خود بنمود پیر حق سرشت

کو به حرف پهلوی قرآن نوشت

این چنین فرمود مولانای ما

کاشف اسرار و وحی کبریا

زبان فارسی که از سرزمین مولانا (بلخ و طخارستان) بر خاسته و در امتداد خط غربی تا گنجه و تبریز و اصفهان و شیراز سیر نمود. و به نظامی و قطران و کمال و سعدی و حافظ شخصیت و شهرت بخشید. در خط جنوب شرقی بلخ از راه غزنه تا لاهور و دهلی و کشمیر و بنگاله را در زیر چتر حمایت خود، فرا گرفت و به سنائی و مسعود سعد و امیر خسرو و خواجه حسن، (وعلامه اقبال) لاهوری توفیق شرکت در خدمت به ادبیات و فرهنگ زبان فارسی دری را بخشیده است، در عرصه پهناور شرقی، همه لهجه ها و زبانهای رایج هندوستان از جنس دیگری بود که در کنار خود بدین زبان ادبی نو رسیده مجال شرکت در ایجاد روابط سیاسی و فرهنگی و اقتصادی میان سکنه گوناگون شبه قاره هند از کشمیر تا دکن را داد. در مدت هفت قرن، هزاران شاعر و متفکر و نویسنده و منشی و مئولف از کنار خلیج بنگاله تا کنار اقیانوس هند به زبان فارسی به فرهنگ هندوستان تقدیم نمود و در ضمن به ایجاد ادبیات و فرهنگ محلی در همه جا مایه و پایه بخشید که اردو و هندی امروز در صدر آن قرار دارند. در سده یازدهم و دوازدهم هجری دهلی و لاهور و حیدر آباد و کلکته و مدراس و لکنهو در تربیت سخنوران دری گو با شهرهای بزرگ تبریز و اصفهان همچشمی داشتند ولی در سده سیزدهم که حکومت بازرگانان انگلیسی جای حکومت گورگانی هند را گرفت آنها مساعی خاصی برای از میان برداشتن زبان فارسی از هر جهت بکاربردند، چنانکه توانستند از خانواده فارسی زبان وفارسی دان تاگور در کلکته «رابتدرات» تاگور شاعر را از راه زبان انگلیسی به جایزه نوبل برسانند. سالهای آخر قرن سیزدهم هجری استعمار اروپائی در آسیا و خاورمیانه در صدد نفی استقلال فرهنگی و اقتصادی مسلمانان شد و توسط امراء و حکام و سلاطین مزدور منطقه شعله اختلافات قومی را بر انگیختند و صلح و امنیت و اتحاد ملل جهان سوم را در خطر انداختند. در همین شرایط سخت و دشوار مردی مجاهد و مسلمان و آزاد اندیش از سرزمین سیالکوت پنجاب بنام علامه اقبال که با اشعار نغز و دلکش و حکیمانه خود خواب را بر دیدگان استعمار حرام کرد و مسلمانان خوابیده شبه قاره هند را بیدار کرد و با هم متحد گردانید (کافر بیدار در پیش صنم    به از آن مؤمن که خواب است در حرم).این شاعر پارسی گوی فرزانه، علل عقب ماندگی مسلمین را ضعف ایمان، نشناختن و باور نداشتن شخصیت اسلامی و هویت فرهنگی اسلامی میدانست. (محمد محیط طباطبائی \ مقدمه اقبال شناسی )علامه اقبال لاهوری از برجسته ترین نو اندیشان دینی معاصر است که در میان روشنفکران و متفکران جهان اسلام جایگاه یگانه و منحصر به فرد دارد. و آشنائی او با نظریه اتحاد اسلام و مسلمانان و به خصوص دید گاه های، علامه سید جمال الدین افغان تأثیر بسیار عمیق بر دیدگاه های اقبال داشته است. چنانکه برخی از مهمترین طرز اندیشه های اقبال بر گرفته شده از نظریات طرفداران اسلام است در این میان تأثیرافکار علامه سید جمال الدین افغانی بر او بیشتر است.

Eqbal wa Tafakore Enqelabi 03

“علی محمد نقوی نوبسنده و متفکر معاصر شبه قاره هند در کتاب ایدئولوژی انقلابی اقبال ، اورا معمار تجدید بنای تفکر اسلامی و طراح نهضتضد غرب زدگی و منادی شعار باز گشت به قرآن و بازگشت به خویش در جهان اسلام می داند و می گوید : هدف اقبال با تکیه بر مذهب و به طور اخص اسلام و تبدیل آن از صورت یک عقیده شحصی و انگیزه ی روحی و نظام اخلاقی که تنها قالب رابطه دینی فرد با خدا مطرح می گردد ، به یک ایوئولوژی است که تمامی ابعاد وجودی انسان و اجتماع و حیات مادی و معنوی او را در بر می کیرد.”

(احیای فکر دینی در اسلام )

Eqbal wa 6 Felsoph e Degar 03

                                       اقبال و شش فیلسوف غرب 

“موضوع که در آن نباید شک و تردید نمود اینست که بسیاری از مسلمانان نسل حاضر وگذشته ، مسئولیت انحراف جوانان را بدوش دارند . هرجند آنها ادعای برائت از حمل چنین و مسئولیت را بنمایند ، این وجیبه بر دوش همه مربیان ، پدران ، علما و دانشمندان و رهبران حاکم خواهد بود. آنهایکه خود را به اسلام نسبت می دهند هر چند که حق اسلام را در فرمان بری و ایمان بدان اداء نکرده اند . و اسلام در دیار شانمظلوم و ناتوان زیسته و دعوتگران اسلام نیز در وطن شان به خواری و ذلت کشانده شده اند .”

اصل ملت در وطن دیدن که چه؟

باد وآب و گٌل پرستیدن که چه؟

بر نسب نازان شدن نادانی است

حکم او اندر تن وتن فانی است

ملت ما را اساس دیگر است

این اساس اندر دل ما مضمر است

(مثنوی رموز بیخودی )

وسلام

(نهم ثور- ۱۳۹۴)

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا