گـزیده اخبــار
خانه » اجتماعی » راه نجات بازگشت به خویش است !
راه نجات بازگشت به خویش است !

راه نجات بازگشت به خویش است !

 Forotan Name 05

          در پیوند به گفتمان  موسوم به رویاهای من برای افغانستان!

یادداشت نویسنده  : وقتی در حال نوشتن سلسله ای از یادداشت هایم که تازه ترین وقائع و حوادث را مورد تحلیل و ارزیابی قرار میدهم بودم ،  ناگهان در صفحه  فیس بک  من  چشمم به پیام دوست گرانمایه ام آقای همایون عبیدی متصدی و مسؤل تارنمای آسمائی افتید که از این حقیرنیزخواسته بودند تا درگفتمان فیس بکی ای زیر عنوان ” گفتمان  موسوم به رویاهای من برای افغانستان! ” که به ابتکار جناب عبیدی راه اندازی شده بود سهم بگیرم . من در لبیک با این دعوت متن کوتاهی را ترتیب دادم و پروژه  یادداشت هایم که هر هفته منتشر میسازم ناتمام ماند . اما خواستم این یادداشت را به جایی سلسله یادداشتهای هفته گی ام با شما عزیزان نیز سهیم سازم .

لابد اطلاع داشته اید که این قلم  درتمامی  نوشته ها و برداشت هایم نسبت به حوادث درد ناک افغانستان همیشه دغدغه ء  وقارِازدست رفته ء انسان جامعه افغانی توام با عدالت اجتماعی  و زندگی صلح آمیزسیاسی  را داشته ام ، لهذا وقتی چنین مؤلفه های مهم زندگی بشر را در پارادائیم زندگی اجتماعی و طبیعتأ فرآیند ملت سازی مورد مطالعه قرار میدهیم نه میتوان با آسانی پاسخ غامض ترین ودرعین حال  پیچیده ترین پرسشها نسبت به بحرانهای اجتماعی و فرهنگی  را دریافت که در مراحل گوناگون زندگی بشربوجود آمده اند . با تأسف فراوان که وضعیت فاجعه آمیز کنونی جامعه ما نیز  محصول چندین دهه و شاید چندین صده درد و بی عدالتی است که برای ما و نسل حاضربه میراث مانده است . البته با کمال احترام به تک تکی از روشنفکران که وارثان انبیأ و چراغ راه ملتها اند باید گفت که متأسفانه بیشتر مسؤلیت وضع کنونی حوادث ناگواردر جامعه ما متوجه فرد ، فردی ازاهالي دهکده ای ازنخبه گان و رسالت دارانی است که در تاریخ معاصربر مسند انبیأ عزام و پیامبران الهی  تکیه زده اند و شعار نجات بشربویژه انسان درد دیده ای  قلمروی بنام افغانستان را سرمیدهند .

روشنفکران وارثان انبیأ

 

سوال اساسی ای که بوجود می آید این است که چرا من این اتهام عظیمی را بردوش طائفه ای از روشنفکران که بیشتر شان با نخبه گان و روشنفکران تنها شباهت فزیکی و مادی دارند و جامه روشنفکری را برتن کرده اند می اندازم ؟ وتوده های عوام الناسِ که کتله های مظلوم و توده های  شریف جامعه افغانستان را تشکیل میدهند کمتر مقصرمیدانم ؟ برای اینکه سخن به درازا نکشد به فاکت های اصلی این بحران باید اشاره کنم و سپس به پاسخ این پرسش که «مدینهٔ‌فاضله» ی قابل تحقق برای افغانستان و یا سر منزل مقصود ملی از نظر این حقیر چیست ؟ در بحث گسترده ای که با داشتن اهمیت اش با معادلات و فورمولهای فلسفی و علمی تعلق دارد  اشتراک نمائیم . من اکیدأ باور دارم که اگر روشنفکران و چیز فهمان جامعه ما قبل از همه برسریک تعریف دقیق علمی و منطقی از” بحران “و” انسانی” گیرافتاده درآن درعین حالیکه برحسب بینیش های مختلف  علمی ، مکاتب فلسفی و عقائد مذهبی گوناگون و متفاوت اندیک  اجماع روشنفکرانه ملی پیداکنند که به یقین پاسخ بسیاری از پرسشها ی لاینحل و پیچیده امروزی را در آئینه آن خواهیم یافت ،هرچند به گفته ء الکسیس کارل (Alexis Carel) نامورترین جراح و مؤلف  اثر ” معروف انسان موجود نا شناخته “؛ انسان به همان اندازه ای که متوجه جهان خارج از خویش شده و در آن به پیش رفته از خود دور شده و حقیقت خویش را از یاد برده است . اما با این همه ، نه میتوان از کوشش در راه شناخت هویت و داشتن نوعی تلقی از ذات وی و حقیقت جوهری آن چشم پوشید .

توحید و عدالت

 زیرا اولأ شناخت انسان یعنی شناخت “خود” جمعی ، متعلق به همه ما  ؛ وبدون آن ما را نوعی ناخود آگاهی سیاه فرا میگیرد این کمبودِ فاجعه آمیزی است که انسان امروز را که در جغرافیای بنام افغانستان علی الرغم زندگی و سیر در فرهنگ و تمدن باستانی اش از فهم دقیق معنی زندگی و مفهوم وجودی خویش محروم ساخته وبالاخره به عنوان یک واحد بشری نتوانیسته در فرآیند ملت سازی نقش مثمری را ایفأ کند . باین ترتیب می بینیم تاریخ انسان یک مطالعه ء  علمی دقیق مانند علم اقتصاد ، جامعه شناسی و……حتی علوم طبیعی در می آید که بدون شک درآن حدس و گمان و خرافات و توهومات کمتر دخالت دارد و چهره علمی بخود میگیرد در حالیکه میبینیم از دیر بدینسو و از سالهای سال به این طرف دست کم تاریخ جامعه افغانستان  چهره قومی ، نژادی ، لسانی و مذهبی به خود گرفته است  . اگر تاریخ جامعه ما و یا هر واحد دیگر بشری در جهان کنونی با این میتود بررسی شود یعنی بعد از آنکه مسیر کلی قومی ، نژادی و لسانی و مذهبی  را پیمودیم ، لزومأ منحنی های متعلق به آنرا نیز باید به چند تکه ای از قدرت تقسیم کرد . تا ازدریای بیکران این تحؤلات و تغییرات دریابیم که تاریخ علم شدن انسان است . انسان یک” بودن” نیست بلکه یک ” شدن” است .درپرتواین تعریف باید به عرض رساند که وقتی از مدینه فاضله ء قابل تحقق برای افغانستان سخن میگوئیم به باورمن این یکی ازآرزوهای مشابهی است که دربسیاری ازاساطر وداستانهای تاریخ باستانی بصورت پراگنده و نا منظم بر بستر فرهنگ و تمدن ما به چشم می خورد . این بدین معناست که مؤقیعت جغرافیاوی اساطر با جوهروذات  انسان انطباق نداشته است بلکه مشابه با فطرت انسان و جامعه ظهور نموده اند ؛ نباید فراموش کرد که وقتی درباره یک مفهوم  بسیار مهم  فرهنگی و سیاسی در جامعه افغانی اینگونه  می خوانیم « رویای قابل تحقق افغانی» برنامه برای امروز و فردا و پس فردا نیست- ارایه ی یک تصویر کلی از سرمنزل مقصود است.» از نظر من نه میتوان آنچه در مقطعی از تاریخ بحیث یک واقیعت وجود داشته آنرا” رویای قابل تحقق افغانی “نامید من اکیدأ باوردارم امروز به هردلیلی که  بیگانه ها همه انسان ها بویژه  شرقی ها و منجمله ما افغانها  را ازسالها بدینسو در اسارت فرهنگی  و اقتصادی  نگهداشته ورکاب حرکت ما نرا  که زمانی مقتدای جهان بودیم به درخت پوسیده تجمل و اسراف بسته اند ، تنها نقشه راهی که با جوهر عقل جمعی و واکسینه شدن در برابر مظاهری از ثروت ، شهرت و قدرت  نگاشته شده و از طرف بسیاری روشنفکران متعهد در  چهارده سال آخیردر افغانستان  مطرح گردیده  و بدون شک این آخرین تجربه فــــرهنگی و متناسب با شرائط جامــعه مــا است هــمــان نســــخــه ء  ” بازگشت به خویش “ است اما آنچه که من میخواهم بر آن اضافه کنم و به عرض برسانم این است که بازگشت به کدام خویش ؟ برخی از عزیزانی که خود را از تبار مصلحان و روشنگران می نامند و همین نسخه ” بازگشت به خویش ” را راه حل جامع و منطقی برای درد های کشور جنگزده ء افغانستان  تجویز می فرمائند ، آیا خویش مالامال از ارزشهای فلترشده انسانی که در قلمرو جغرافیای که ما داشتیم و با افتخار راه فردای مانرا می پیمودیم یا بازگشت به خویش ی که با عصای  بیگانه گان و آنانی که همه ارزشهای تاریخی و تمدنی مانرا گرفته اند باید تشخیص کرد و رفت ؟

بازگشت به خویش

 اگر  نسل بالنده معاصر ضرورت پیوند به گذشتهء تمدنی  را بحیث نیاز تاریخ ما شناسائی کنند که  انسان در هستی و کائینات محکوم به نگرش دیالکتیکی تاریخ است  و با ز هم به انرژیی ویروس زائی  بیگانه ها  که بر انتن های هوش ما احاطه  دارند  حرکت ما نرا آغاز کنیم ، بدون شک در دائره معیوب باقی خواهیم ماند و به مانند عذابی که بر قوم بنی اسرائیل نازل گشته بود و باپیمودن چهل سال راه صعب العبور دوباره به نکته ای وصل شده  بودند که از آن حرکت جمعی را بارها آغازیده و به آزمائیش گذاشته بودند محکوم خواهیم شد . برای رسیدن به این هدف بزرگ باید “مفهوم فرهنگ نقد “را دست کم درتمامی کشورهای شرقی بویژه افغانستان مجروح  ازبیخ و بن  تغییر داد زیرا ما در عصر وروزگاری زندگی میکنیم که بد در کنار خوب ، بی شعوری در کنار شعور ، دروغ در کنار راست و حمق بنام نبوغ عرضه میشوند ، سنت های جاهلی گذشته را با سینه لبریز از محبت وخرد جمعی باید  به نقد کشید تا همه کاره های هیچکاره بدانند که با فقدان نقد ارزشمند اگر هر قدر زور بزنند نه تأثیری میگذارند و نه خود بجای میرسند . در چنین مؤقیعتی منتقد هشدار دهنده است و از ابتذال و سهل انگاریهای فرهنگی ، سلیقه های کج و کج اندیشی های فکری جلوگیری میکنند . علاوه بر این منتقد باید ریشه ها را نشانه گیرد ، بالیدن فرهنگی ملت بزرگ مانرا در دوره های از تاریخ گذشته تا  عصرحاضر بحیث یک امانت بزرگ شناسائی و به نسل های آئنده  منتقل سازد  . باید روشنفکران و درس خوانده های این جامعه و انانیکه هنوزهم به یاد دارند افغانستان هرچند فقیر بود اما حقیر نه ! دروازه های ترقی و پیشرفت ما بسوی غرب و همچنان بسوی شرق گشوده بود ودر مراکز تعلیمی و پوهنتون های ما محصلین کشورهای خارجی مشغول درس آموزی بودند . پارک زرنگارکابل  همچون میدان روم مرکزاعتراض و  بیان اندیشه ها وافکار گوناگون  و باهم مخالف بود ، باید با یک نقد دلسوزانه و بالاتر ازهر نوع گرائیش های ایدئولوژیکی که از چند دهه بدینسو بلای جان روشنفکران سرزمین ما  شده ریشه ها و عوامل بحران کنونی را مورد ارزیابی قرار دهند و سپس با عصای عقل جمعی با مقتضای شرائط عینی و بومی جغرافیای افغانستان برای رهایی از این ویروس کشنده که بردرخت تنومند  فرهنگ و تمدن ما چسپیده  است و به قول حافظ شاعربزرگ زبان فارسی :

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم   

  فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم         

  نقشه راهی را مهندسی کنند ،

08-02-2016

یار زنده صحبت باقی

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا