گـزیده اخبــار

خانه » اجتماعی » خــانـــه قـــفس شــــدبــــه مـــــن، طـــــرف بــیــابــــان کــــجــاســـت؟
خــانـــه قـــفس شــــدبــــه مـــــن، طـــــرف بــیــابــــان کــــجــاســـت؟

خــانـــه قـــفس شــــدبــــه مـــــن، طـــــرف بــیــابــــان کــــجــاســـت؟

Naurooz Hamid Name 21

جبهه هجرت محاذ آخری بود که امیر سخنوران٬ حداقل بعد ازجامی٬ در آن جنگید٬ نصرت یافت٬ اوج گرفت و جاودان شد.

نوبهار آمد و شد زنده جهان بار دگر

تو مرا زنده کن از ساغر سرشار دگر

تا بود فصل گل و صحبت ساقی هرگز

نروم جای دگر من نکنم کار دگر

من به یک زخم تو ای چرخ نیفتم از پای

گر بود عمر ببینیم به پیکار دگر

نقش گیتی همه واژون شده دستی از غیب

که کشد نقش دگر باز به پرگار دگر

روزگاری‌ست که شد قصه‌ی منصور از یاد

نشنیدیم اناالحق ز سرِ دار دگر

گرهی چند فزودند بر این رشته دریغ

حل دشوار نمودند به دشوار دگر

هیچ‌کس بار غم از خاطر من دور نکرد

بر سر بار نهادند همان بار دگر

خلیل الله خلیلی

استاد خلیلی در سال ۱۲۸۴ هه . ش در باغ جهان آراء کابل چشم به جهان کشود. وی فرزند مرحوم میرزا محمد حسین خان مستوفی الممالک از عشیره صافی بوده از زجال متنفذ و نامدار و بزرگان منطقه کوهستان عصر خویش بشمار می رفت، و وزیر مالیه عهد امیر حبیب‌الله خان بود. مادرش از کوهستان کاپیسا و پدرش از جبل السراج ولایت پروان بود. در هفت سالگی مادر را از دست داد و در یازده سالگی پدرش به دست اعلیحضرت امان الله پادشاه وقت به شهادت رسید و تمام اموال و دارایی پدرش مصادره گردیده و حتی خودش را نیز از رفتن به مکتب محروم گردانیدند. با مصائیب و مشکلات روزگار دست و پنجه نرم کرد و به اثر استعداد ذاتی و همت بلندش توانست از هر خرمنی توشه ای از هنر و ادب فراهم آورد، ادبیات فارسی و علوم دیگر از قبیل منطق و تفسیر و حدیث را به نحو خجسته نزد استاتید زمان خود فرا گرفت. شانزده ساله بود که در مکتب میربچه کوت به شغل معلمی پرداخت، به اثر لیاقت در وزارت مالیه به صفت منشی مخصوص و بعداً به حیث مستوفی ولایت مزار شریف مقر گردید و نیز برای مدتی به صفت حاکم مزار شریف اجرای وظیفه نمود. مدت سیزده سال در دفتر صدارت کار کردند. به اثر مخالفت های سیاسی چهار سال از عمر گرانبهای خویش را در تبعید و حبس سپری کرد و بعد از رهایی به صفت معاون پوهنتون کابل منصوب گردید. بعداً به مناصب متعدد از جمله رئیس مستقل مطبوعات افغانستان و مشاور مطبوعاتی اعلیحضرت محمد ظاهر شاه و وکیل در پارلمان و برای مدتی هم به عنوان سفیر افغانستان در عراق و عربستان انجام وظیفه کرد. پس از سرنگونی حکومت محمد داود خان و کودتای هفت ثور سفارت را ترک کرد و مدتی کوتاه در نیوجرسی ایالات متحده امریکا به سر برد و در سال های اخیر عمر به پاکستان آمد و در کنار هزاران هموطن آواره اش، مسکن گزید و در این دوره آثار زیادی از وی به نشر سپرده شد.بالاخره به تاریخ چهاردهم ثور۱۳۶۶ هه. ش. در یکی از شفاخانه های اسلام آباد پاکستان با دلی مملو از درد وطن این جهان فانی را وداع گفته و در میان آواره گان افغانی در پشاور به خاک سپرده شد.

            بر آرامگاهش این بیت وی حک گردیده است.

آرامگاه استاد خلیل الله خلیلی

استاد خلیلی در مجموع ۶۲ اثر منظوم و منثور در عرصه های مختلف هنر، ادب، سیاست، فلسفه و عرفان دارد که بیشتر شان در داخل و خارج از کشور به طبع رسیده است. استاد خلیلی نام صاحب مرتبتی در میان فارسی زبانان کشور همسایه ایران نیز کسب کرده بود. چنانکه مقامات دانشگاهی و حلقه های ادبی آنکشور دوبار در طی سالهای ۱۳۳۵ و ۱۳۴۰ از استاد خلیلی دعوت نمودند و استاد مورد استقبال فراوان حلقه های فرهنگی آن دیار قرار گرفت.چنان که تقریظ‌ های را که عبدالرحمن پژواک، دکتر رضازاده شفق، استاد بدیع‌الزمان فروزانفر، دکتر لطف علی صورت‌گر و شمس‌الدین مجروح بر دیوان اشعار او نگاشته‌اند.او سالهای میانی عمر خود را در اوج شهرت گذراند و در کنار خدمات اداری‌، از سرایش‌، پژوهش و شرکت در محافل و مجامع رسمی باز نمانددر کنار مجموعه شعرهای متعدد، آثار پژوهشی و داستانی بسیاری نیز از او بر جای مانده است همچون آثار هرات‌، فیض قدس‌، احوال و آثار حکیم سنایی‌، از بلخ تا قونیه‌، یمگان‌، نی‌نامه‌، سلطنت غزنویان‌،عقاب زرین‌ و عیاری از خراسان‌.

برخی از آثار استاد خلیل الله خلیلی، افزون بر افغانستان، در ایران، تاجیکستان و پاکستان نیز منتشر شده است.

ناله به دل شد گره، راه نیستان کجاست؟

خانه قفس شد به من، طرف بیابان کجاست؟

اشک به خونم کشید، آه به بادم سپرد

عقل به بندم فکند، رخنه‌ی زندان کجاست؟

گفت پناهت دهد، در ره آن خاک شو

آن که شدم در رهش خاک بگو آن کجاست؟

روز به محنت گذشت، شام به غم شد سحر

ساقی گل‌چهره کو، نعره‌ی مستان کجاست؟

در تف این بادیه، سوخت سراپا تنم

مزرعم آتش گرفت، نم‌نم باران کجاست؟

موج نلرزد بر آب، غنچه نخندد به باغ

برگ نجنبد به شاخ، باد بهاران کجاست؟

خوب و بد زندگی، بر سر هم ریخـتند

تا کند از هم جدا، بازوی دهقان کجاست؟

برق نگه خیره شد، شوق زدل رخت بست

خانه پُر از دود شد، مشعل رخشان کجاست؟

ناله شدم، غم شدم، من همه ماتم شدم

آن دل خرم چه شد، آن لب خندان کجاست؟

ابر سیه شد پدید، باز به چرخ سخن

اختر برج ادب، مرد سخن‌دان کجاست؟

هم‌نظر بوعلی، هم‌قدم بوالعلا

هم‌نفس رودکی، هم‌دم سلمان کجاست؟

مرد نمیرد به مرگ، مرگ از او نام‌جوست

نام چو جاوید شد، مردنش آسان کجاست؟

هوالباقی

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا