گـزیده اخبــار
خانه » اجتماعی » حقیقت تاریخی شیخ جام :
حقیقت تاریخی شیخ جام :

حقیقت تاریخی شیخ جام :

deljo Hoseni Naame 03

                                           شیخ الاسلام احمد جام : رحمت الله علیه

                                                                                                 

بعد نشر نوشته ی قبلی درمورد (شیخ احمد جامی) برادران درمورد زندگی شیخ جام، طالب معلومات بیشتر شدند ، در این نوبت مختصری در مورد ایشان تهیه شده که خدمت مشتاقان تقدیم می گردد.احمد بن ابی الحسین نامقی جامی (441  ــ  536 ) هـ ق ،که در روستایی «نامه » یا “نامق ” در جنوب نیشابور و در ناحیه ای که آن را بُست نیشابور یا طُریثیت یا ترشیز می نامیده اند و امروز به نام کاشمر معروف است ، در سال ۴۴۱ هجری متولد شد و در روستایی سعد آباد ، از توابع جام ، در ناحیه جنوب شرقی نیشابور ، به سال ۵۳۶ در گذشت . ودر همان جا او را به خاک سپردند . امروز خاک جای او به نام ” تربت شیخ جام ” و بعد از تحولات قواعد عام زبان شناسی ـ که کلمات را تراش می دهد و کوتاه تر می کنند ـ به نام “تربت جام ” معروف است ، و یکی از شهر های اصلی خراسان محسوب می شود .به نوشتهء خود شیخ، وی تحصیلات رسمی و استادان شناخته شده ای نداشته است . ترجیع داده است که خود را اُمّی محض و “بی سواد مطلق ” معرفی کند تا همهء دانسته های او از جنس ” علم لَدنی ” و علم پیمبران به حساب آید.

نیشاپور

شیخ در جوانی تا سن 22 سالگی اهل میخوارگی و خوش گذرانی بوده است و طیّ یک واقعه ، که تفصیل آن در کتب زیادی که در مورد شیخ نوشته شده آمده است ، از خواب غفلت بیدار می گردد و سربه کوه و بیابان می گذارد و از نظر ها غایب می شود. ظاهراً دوره ی انزوای شیخ ، در آن سوی دعوی های که وجود دارد ، در مسیرنامق و طرف جام بوده است. ودر آن رشته کوه ها ، نوعی زندگی زاهدانه را تجربه می کرده است . ( مانند سیرو سلوک و زندگی عابدانه و زاهدانه حضرت خواجه انصار، پیرهرات رحمت الله علیه که در کوه های شمال هرا ت ایامی را در طول سال به زهد و انزوا مشغول بود.)

(درویش ستیهنده )

شیخ جام سنّ چهل سالگی را برای رشُد مردمان و کمال انبیا و اولیا ضروری می دانسته است و خود نیز در حوالی چهل سالگی به میان مردم آمده و به ارشاد خلایق پرداخته است .واما نظر حضرت شیخ رحمت الله ـ در مورد عقل :

در عقل :
عشق وعقل

... گفت چند چیز ازصفت عاقلان است . یکی آنکه فرا گذارد و از کسی که بر وی ظلم کند و تواضع کند کسی را که فرود اوبود (باشد )و پیش گیرد به نیکویی کردن کسی که فوق او باشند. و چون خیری بیند آن را غنیمت شمرد و در آن جهد کند و چون سخنی خواهد گفت درآن اندیشد و تدبّر کند وانگه بگوید و چون سخن گوید غنیمت یاود ـ (یابد ) و چون خاموش باشد سلامت یاود ـ (یابد ) و چون فتنه او را پیش آید چنگ به خدای زند و توکل به خدای کند تا او کفایت کند و او را از آن نگاه دارد و چون نعمتی بدو رسد شکر کند و چون او را به بلای مبتلا کنند صبر کند بر بلا.و گفت عقل سه است : عقل انسان و عقل معرفت و عقل عقد از آن است که خدای تعالی به لفظ جمع گفت که 🙁 وما یذّکرُ الاَ اولوالاالباب ـ 2 ـ 269 )و گفت اول همه چیزها عقل است و بی او هیچ کار راست نیاید همه چیز هارا به علم حاجت باشد و علم را به عقل حاجت باشد اول چیزی که حق سبحانه و تعالی بیافریدعقل بود. و گفت هرکه او فریفته دنیاست او را عقل گفتن نشاید.و گفت هرکه دست به طناب رشتهء عقل زند نجات یابد. زیرا که عقل ندیم و وزیر معرفت است و جای آن (او) دل است . چون وزیر را باید که سلطان به خانهء وی شود ، خانه را پاک کند از هر چه نشاید ، که سلطان را چشم بر آن افتدو فرش خانه چنان افکند که نشست سلطان را شاید ودر آن خانه تخت سلطان بنهد و چنان شود که هیچ کس را زهره نبود که گرد ان خانه گردد تا روزی که سلطان در آید و بر تخت ملک بنشیند و خانه به رنگ خویش کند و آن سینه و خانه را دارالمک خویش سازد. چنانک گفت : قُلوب احبابی دارُمُلکی. هرانکه به عقل کارکند ثمرهء او چنین(این) باشد.و گفت عقل سلطانیست از سلاطین معرفت و هوا سلطانیست از سلاطین کفر و انکار، و خدای تعالی این هردو را در تن آدمی آفریده است ، و هردو دشمن یکدیگرند و همیشه با یکدیگر به جنگ باشند تا آنگاه که یکی هزیمت شود و دیگری به سلطانی بنشیند و نفس آدمی ولایت ایشان است و هفت اندام (اعضا)ما رعیّت ایشان هرکه را سلطان عقل بهترآمد او در دو جهان فیروزی یافت و هر که را سلطان هوا بهتر آمد دَرِ هاویه بر وی بگشادند . سرمایه همه چیز ها عقل است و سرمایهء همه شرها هواست.

درویش ستیهنده اثری از شفیعی کدکانی

 این بود اندیشه ها واندرزهای شیخ الاسلام احمد جام درصفت عقل . شیخ الاسلام احمد جام از پیران و بزرگان عشق و معرفت مکتب خراسان بزرگ است . مکتب خراسان را مکتب عشق می نامند و مکتب بغداد رامکتب معرفت و عرفان نام نهاده اند . هرچند این دو امتیاز را به هیچ وجه مطلق نمی توان دانست . چنانکه در اندیشه ها و تفکرات شیخ جام در باب عقل به خوبی روشن است که در مکتب خراسان جایگاه عقل و معرت در چه مقامی رفیع قرار دارد. و حکیمان و پیران این مکتب بزرگ معنوی و تصوفی به عرفان و معرت جایگاه بلندی قایل اند .سلطان عشق حضرت مولانا جلال الدین بلخی که متعلق به مکتب خراسان است و صاحب مثنوی معنوی است ، مثنوی را بحر معرفت می خوانند،بینش عمیق و فراگیر مثنوی بر زندگی و کلیت تصویر انسانی که در آن نمایان است آن را به مقامی بر کشیده است که جهانیان و مراکز بزرگ علمی جهان شیفتهء آن شده اند ، واکنون مولوی آموزگارهمه ی جهانیان شده است . از جانبی شیخ ابوالحسن نوری و منصور حلاج که متعلق به مکتب بغدادند ، اشعار عاشقانه ء فراوانی دارند .مکتب خراسان حتی در قرن سوم هجری نیز با مکتب بغداد تمایزاتی داشته است . و برخی اولی را مکتب “سکر” و دومی را مکتب “صحو” نامیده اند.مکتب خراسان که نماینده اش مولانا بوده است تنها به عشق نمی پردازد. و از قدیم شارحان بزرگ مثنوی رادریای معرفت نامیده اند .در مورد عقل در مکتب عرفانی وتصوفی خرا سان و بطور کل درمورد مناظرات عقل و عشق ، آنهایکه به نام عشق با عقل مخالفت می کردند منظور شان از عقل ،عقل جزئی یا همان خرد روز مرهء حسابگربود.نه عقل کلی و قدسی و خرد(کلی) و الهی .

                   عاقلان نکتهء پرگاروجودند ولی    عشق داندکه دراین دایره سرگردان است

حافظ  عاقلان را نقطهء پرگار وجود یعنی در وسط دایرهء هستی قرارمی دهد که نشان از اهمیت عقل دارد .ولی همین عقل باید به وصال حق و مرتبهء تحقق برسد و در جنبه نظری صرف نماند ودر تحقق یافتن معرفت حق همان عشق الهی است که سهمی اساسی دارد ودر این جای داستان دیگر فقط عاشقان می دانند که سیرفی الحق به حیرت منتهی می شود . واقعاً از این زیباتر نمی توان شعر گفت ! و به راستی می توان حافظ را خداوندکار شعر نامید.فلسفه دانشی عقلانی است و هر فردی باید از درک عقل خویش برای فهم مقولات فلسفی بهره برداری نماید. اما برای رسیدن به معنویت و اشراق و دسیابی به علم الهی احتیاج به یک نیروی معنوی است که استمرار داشته باشد وبه منشأء این نیرو که خداوند است ازراه وحی متصل باشد.

 

من به جوانان مشورت می دهم که اشعار عرفانی را نباید سرسری خواند وبه آن یک معادل ذهنی درست کرد و گذشت ، بلکه باید بارها تکرار کرد و در آن به تعمق وتفکر پرداخت تا به معانی عمیق درونی آن دست رسی حاصل شود.مولوی عقل را عقل کلی و عقل جزئی میداند ، و می فرماید :

     عرفان و عشق

مولانا ازدونوع عقل سخن می رگوید : که یکی از آنها را می توان از کتاب و آموزگار کسب کرد و در لوح ذهن ما محفوط می مند . اما عقل حقیقی از لوح محفوظ آسمان است که در قرآن کریم از آن یاد شده و تنها از بخشش یزدان ممکن است به فردی برسد . مولانا معمولاً اختلاف این دورا با اصطلاحات فلسفی عقل جزوی و عقل کلی بیان می کند. عقل جزوی ما تنها تا پای گورـ تادم مردن در این دنیارا می بیند، اما به عقیده مولانا ، عقل کُل آفریده خدا یا از انوار عالم معناست ، و کدورت نفس و غبار انانیت دراکثر مردم راه را بر آن می بندد . حجاب نفس حتی اگر به نازکی مژه باشد چشم ما را بر دیدن حقیقت اشیاء بدان صورت که هستند کور می سازد . در نتیجه ، بیشتر ما تنها صاحب عقل جزوی هستیم . عقل جزوی را می توان باکسب علم تربیت کرد .و سبب اختلاف عقل های مردم دنیا ازهمین است . اما همه ما نیازمند عقل کل هستیم که افرا دارای عقل کامل ، کامل العقل ، یعنی نبی یا ولی ازآن برخوردارند ،و اینان عرشیان اند در کره خاک که خداوند چشم عبرت و دیدهء سیربین به آنان عطاکرده است .

مر ترا عقلی ا ست جزوی در نهان

کامل العقلی بجو اندر جهان

جزو تو از کُل او کلی شود

عقل کل بر نفس چون غلّی شود

این عقل جزوی ، عقل این جهانی ، اگر عقل کامل آن جهانی نباشد ، مارا به گمراهی میبرد . استدلال مانند چوبی است در دست کور که در هر قدم بر آن تکیه می کند وکورمال کورمال یک قدم یک قدم راه می سپرد . گرنکردی رحمت و افضالتاندر شکستی چوب استدلال تان در واقع ، قیاس و استدلال ما، که به راه خطا می رود، مارا به کوری کبر و غرور می رساند ، و ممکن است سبب شود که با حقایق روحانی به مخالفت برخیزیم .

 

         پای استدلالیون چوبین بود

  پای چوبین سخت بی تمکین بود

     حافط مرید جام می است ای صبا برو

وز بنده، بنده بندگی برسان شیخ جام را

شیخ الاسلام زنده پیل احمد جام قدّس سرّه ( 440 _ 536 هجری قمری ).

 شیخ جام یکی از ( پیران و عارفان نامدارخراسان ) و یکی از مردانی است که دین و تجربهء دینی را ، با نگاهی جمال شناسانه و هنری نگریسته است ، و عملا یک منظومه عرفانی را در عصر خویش به وجود آورده است .شیخ الاسلام ژنده پیل احمد جام در کلام احتمالاً کرامی و در فقه حنفی بوده است . در میان اینهمه سلاسل تصوفی که در خراسان و ماوراءالنهر و هند و جهان اسلام وجود داشته هیچ سلسله ای خود را به شیخ جام متّصل ندانسته است ، یعنی نام شیخ جام را در سلسلهء پیران هیچ شاخه ای از شاخه تصوف نمی توان دید.

کتاب شیخ جام

عرفان شیخ جام با عرفان تمام بزرگان قبل از او و بعد از او متفاوت است .شیخ جام در مجموعهء آثار خویش “از قرآن (کریم) و حدیث شریف نبوی و گاه گاه از سخنان مشایخ قبل از خویش بهره می گیرد و جهان معنوی خویش را بر پایهء آنها استوار می کند “. آثار شیخ جام ، در طول نهصد سال که از عمر آنها می گذرد ، همواره مورد “بازبینی” و “تحولات ایدئولويک” بوده است .

کتاب شیخ جام

در طول چهاده قرن در خراسان بزرگ ، صدها جنبش : اجتماعی و سیاسی و مذهبی وجود داشته است و خاندان شیخ جام ناگزیر بوده اند از” مزار” او و”معنویتِ” او پاسداری کنند .و با تحولات بوجود آمده سازگار سازند.

کتاب شیخ جام

در باب علم

 گفت بهترین چیزها علم است چنانکه خبر بدان ناطق است . از حضرت رسول (ص) پرسیدند که : ایّ الاعمال افضل ؟ قال العلم . تاسه بار می پرسیدند و حضرت رسول علیه السلام می گفتند علم ، گفتند یا رسوالله ما از کار می پرسیم و تو ازعلم جواب می دهی ؟ حضرت رسول فرمودند : اندگی کار به علم بهتر از بسیار عمل [یی علم] . و گفت : هیچ مقام بالاتر ازمقام علما نیست بعد از نبوت .” آنکس که می گوید که من عالمم و علم او را از یک درم حرام باز ندارد ، آن نه علم است . هرکه انصاف دهد داند که چنین است ” .” گفت نصیحتِ شش قوم را قبول مکنید (نکنید ) ، اگرچه می بینید که ایشان نماز می کنند ،(نماز می گزارند) و روزه می دارند.و در خبر ها رغبت می کنند . اول نصیحت مبتدع ( از خود تراشیده به دین ) ، دیگر حسود ، سوم نصیحت ریایی و را غب دنیا ، چهارم دروغ زن ، پنجم کار کنندهء نار است ، ششم خاین و گویندهء ناکننده که هرگز دل ایشان راست نباشد . ( مأخذ قبلی)و گفت عالمان دو قوم اند : دانندگان و نمایندگان : دانش آن است که هر چیزی را چنانکه هست بدانی که در آن شک نباشد و علم تو بدان معلوم چنانکه هست تعلق گیرد آنگه وی را دانش توان گفت و هرچه نه این باشد نمایش باشد و نمایش پنداشت و گمان باشد . و نام دانش آن را مجاز باشد . نه تحقیق .( شیخ ستیهنده ).ابلهی را دیدم سَمین (فربه) خلعتی ثَمین در بر ، و موکبی تازی در زیر ، و قصبی مصری بر سر ، کسی گفت سعدی چگونه می بینی این دیبای معلم بر این حیوان لا یعلم ؟ گفتم خطی زشت است که به آب زرّ نبشته است “

گلستان سعدی

      اگرچه پیش خردمند خامشی ادب است    

به وقت مصلحت آن به که در سخن کوشی

       دو چیز طرهء عقل است دم فروبستن

  به وقت گفتن و، گفتن به وقت خامشی

گلستان سعدی

زنده پیل ( ژنده پیل ) : فیل یزرگ ، پیل کلان ( فرهنگ معبن، جلد اول )

مأ خذ

درویش ستیهنده : استاد محمد رضا شفیعی کد کنی

عرفان مولوی : دکتر خلیفه عبد الحکیم

سّرنی : دکتر عبدالحسین زرین کوب

آفاق حکمت در سپهر سنت : سید حسین نصر

مولانا دیروز تا امروز شرق تا غرب

فرانکلیس دین لوئیس

درویش ستیهنده ، شیخ جام . ( استاد محمد رضا شفیعی کدکنی )

کلیات ، گلستان شیخ اجل سعدی شیرازی

فرهنگ معین ، جلد اول.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا