گـزیده اخبــار
خانه » اجتماعی » تجـــلـــی مـــفاهیــم عـرفـانــــی و اخـلاقــــی در داســــتانـهـای مثــنـوی :
تجـــلـــی مـــفاهیــم عـرفـانــــی و اخـلاقــــی در داســــتانـهـای مثــنـوی :

تجـــلـــی مـــفاهیــم عـرفـانــــی و اخـلاقــــی در داســــتانـهـای مثــنـوی :

Deljo Hosenie 07

معنی اندر وی مثال دانه است

دانهء معنی بگیرد مرد عقل

ننگرد پیمانه را گر گشت نقل

مثنوی دکان فقر است ای پسر(۱)

هردکانی راست سودای دگر

آب حیوان خوان مخوان این را سخن(۲)

روح نو بین در تن حرف کهن

۱ -” منظور از فقر ، فقر مادی و نداشتن رفاهیات زندگی نیست ، منظور از فقر در مثنوی، فنای خودی ، نبودن من ، و از بین بردن نفس است . اگر این امر تحقق یابد و در درون انسان منی وجود نداشته باشد ، چیزی که از آن می ماند عشق است و بس .”

۲– مثنوی یک سخن نیست بلکه مثل آب حیوان می ماند که به انسان زندگی معنوی وجاوید می بخشد وآب حیوان اشاره دارد به داستان حضرت حضرپیامبر که بدنبال آب حیوان ( که به انسان زندگی جاوید می بخشد) بوده است .مولانا در مثنوی مطالب عرفانی و اخلاقی را که بسیار سود مند و اثر گزار می باشد در قالب قصه ها و داستانها و تمثیل های کهن و قدیمی ارائه می کند .

سخنان ناب یکی از برجسته ترین پژوهشگران اسلامی محمد مجتهد شبستری است که درباره آثار مولانا جلال الدین بلخی در یک سیمینار علمی در تهران ایراد نموده است 

ما چه خود را در سخن آغشته ایم

کز حکایت ما حکایت گشته ایم

این  حکایت  نیست پیش مرد کار

وصف حال است و حضوریارغار

آن چه می گویم به قدر فهم تست

مردم اندر حسرت فهم درست

بشر طالب زیبایی و حال است و هر کجا زیبایی و جمال را مشاهده نماید ، دل به آن می سپارد ، اگرچه در اشعار و در گفتار باشد .

مثنوی را مسرح مشروح ده –  (مسرح- تماشاخانه –چراگاه )

صورت امثال او را روح ده

تا حروفش جمله عقل و جان شوند

سوی خلد ستان جان پران شوند

بشنوید ای دوستان این داستان

خود حقیقت نقد حال ماست آن

این حکایات و داستانهایی که مولانا در مثنوی بیان می کند در حقیقت داستان و افسانه نیست بلکه شرح حال وروایت های زندگی هر یک از ما انساهاست ، هر خواننده مثنوی از درسهای مثنوی به اندازه فهم و درک خودش درس و عبرت می گیرد و آن گاه متوجه می شود که هر آنچه آموخته ارزشمند است /

شاخه های تازه مرجان به بین

میوه های رسته زآب جان به بین

این سخن شیر است در پستان جان

بی کشنده خوش نمی گردد روان

مستمع چون تشنه و جوینده شد

هاتف ار مرده بود گوینده شد

مستمع چون تازه آمد با ملال

صد زبان گردد به گفتن گنگ و لال

چون که نا محرم درآید از درم

پرده در پنهان شوند اهل حرم

ور درآید محرمی دور از گزند

بر گشایند آن ستیران روی بند – (ستیران – از سَتّر – پوشیدن می آید )

هر چه را خوب و خوش وزیبا کنند

از برای دیده بینا کنند

کی بود آواز چنگِ زیرو بم

از برای گوش بی حس اصم – ( اَصَم – گنگ )

گر سخن کَش یابم اندر انجمن

صد هزاران گل برویم چون چمن

ور سخن کَش یابم آن دم زن بمزد

می گریزد نکته ها از دل چو دزد

این ابیات خلیلی پیچیده و مغلق نیست و فهم آن تقریبا آسان است . ومعانی بسیار حیاتی ، عرفانی و اخلاقی در آن جابجا شده است ، اگر باز شود فرصت زیاد می طلبد که در مشغله زندگی امروز کمتر میسر است .پژوهنده مثنوی می تواند در هر بیت آن حرفهای بسیار تازه و نوی را در مورد اخلاق و زندگی بیابد و مفاهیم بسیار مهمی را درک نماید .در ادامه حضرت مولانا به این مطلب اشاره می کند که گوینده بر اساس اینکه شنونده تا جه اندازه طالب شنیدن باشد ، بر سر ذوق می آید و صحبت می کند و مسائل وجه موضوعات را مطرح می کند و اگر مستمع (شنونده ) مشتاق شنیدن نباشد ، خطیب و گوینده اشتیاقی برای بیان مسائل نخواهد داشت . و:

گر نکند فهم سخن مستمع

قوت طبع از متکلم مدار

“مثنوی در مجموع ، فاقد توالی روایت و ظاهرا پراکند و پریشان می نماید . افزون بر این ، نقل حکایات فرعی اندرزها ، تفاسیر آیات قرآنی ، احادیث نبوی (ص) قصص انبیاء و مطالبی در فرهنگ و آداب اسلامی عامه و جز آن در برخی قصه ها که موجب گسستگی نظم روایی آنها در اشعار آغازین دفتر اول مثنوی معنوی ، معروف به نی نامه خبر داده ، که هدف او در سراسر این اثر این آن بوده که با بهره گیری از این وسایل ، تعالیم گوناگون صوفیه را به مخاطب خویش القا کند و می بینیم که او ، تقریباَ از همان آغاز روایت ، مقاصد زبیانی خود را بیان کرده است .

هرکه او از هم زبان شد جدا

بی نوا شد گرچه دارد صد نوا

( مثنوی چاپ نکلسون دفتر اول )

فروزانفر ، در احادث و مآخذ قصص و تمثیلات مثنوی در باره ء محتوای مذهبی آثار مولانا ، مراجع فراوانی را به دست می دهد.ماهیت قصه سرایی در مثنوی را انواع به اصطلاح ” عوامل بیرونی ” تعیین می کند که مهم ترین آنها دین و به خصوص تصوف و عرفان است .انگیزهء اولیه مولانا در قصه سرایی انتقال پیام عارفانه است نه جلب توجه به زبان خاص خود . محتوای صوفیانهء مثنوی ، و موضوع آن ، واقعیت یگانهء (توحید) خداوندی با هزاران جلوه در عالم نمودهاست ، ایجاب می کند که صورت قصه ها بیشمار باشد .و نظر مولانا معتبر است که صور واقعیت نهایت ندارد.قصه های مثنوی ،” در حقیقت بیانگر شخصیت صوفیانه مولاناست که با حجاب بسیار نازک استدلال خطابی ، آنهم به اکراه سخن می گوید :

با بیانی که بود نزدیک تر

زین کنایات دقیق مستمر – ( دفتر ششم –بیت -7 )

هست صورت سایه معنی آفتاب

نور بی سایه بود اندر خراب – ( دفتر ششم ابیات – ۴۷۴۶ – ۴۷۴۸ )

بو که فی ما بعد دستوری رسد

راز های گفتنی گفته شود

راز جز با رازدان انباز نیست

راز اندر گوش منکر راز نیست – ( مثنوی – دفتر ششم – ابیات -۶و۷ )

مقصود اصلی این حکایات آن است که خوانندگان را با راه و رسم سلوک طریقت و زیور اخلاق آشنا سازد .

Forotan Edama darad 07

wasalam 28

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا