گـزیده اخبــار

خانه » اجتماعی » بیابه مجلس اقبال ویک دوساغرکش
بیابه مجلس اقبال ویک دوساغرکش

بیابه مجلس اقبال ویک دوساغرکش

Ustad Said Ishaq Deljo Hosenie 28                                 قسمت اول:

برای ملت مظلوم و ستم دیده ما، هر چند نام پاکستان (اردو و سازمان امنیت اردو) توام است، با دود و آتش و خون و باروت، قتل و غارت، قصاوت و درنده خویی و ویرانگری، انتحار و انفجار و ترور، دروغ و تزویر و ریا، فریب و نیرنگ و دهها منکر خبیث و مداخلت های مقرضانه در طول ده ها سال، این ملت درد کشیده و داغ دیده حق به جانب است که در تاریخ خونین و پرنشیب و فرازش چنین لست طویلی از جنایت و خیانت و وهشت را نسبت به خود و سرزمین و فرزندانش از مداخلت بیگانه به ثبت رسانیده باشد.ملت مسلمان افغانستان بر اثر تجاوزات و مدا خلات دوامدار، خصمانه و بیشرمانه دولت نظامیگر پاکستانی، خصوصاً در یک ونیم دهه اخیر دچار مشکلات ومتحمل خسارات فراوان شده است. حمایت بی پرده نظامیان پاکستانی از تروریزم منطقه ای و جهانی و ایجاد پایگاه ها در داخل قلمرو اش برای آنها، بل خصوص سازمانهای تروریستی (القاعده، لشکرطیبه، گروه حقانی و طالبان وغیره) خسارات و درد و رنج های جبران ناپذیری را بر کشور، ملت و اقتصاد ما وارد کرده است، که جبران این همه ویرانگری سالهای زیادی را در بر خواهد گرفت تا به اول برگردد. اینهاست که ازنظامیان پاکستانی در برابر ملت ما تصویری وهشتناک از خود به جا گذاشته است.

Harja Dele Bini 10

اما آگاهان و روشنفکران این مرز وبوم کهن، با نام بلند آوازه مردی از تبار حکیمان وعارفان و بزرگان علم و معرفت این سرزمین آتش خیز، آشنایی دیرینه و خالصانه ای دارند. علامه اقبال لاهوری را به خوبی می شناسند و با شیوه تفکر این نابغه بزرگ آشنایی کامل دارند. با اشعار دینی، عرفانی، فلسفی و سیاسیش همیشه همدم و همراز بوده اند. در بزم و رزم شان از او روحیه و نیرو گرفته اند، فیض ها برده و لذت ها چشیده اند.اقبال برای بیان افکار دینی، عرفانی و فلسفی و مقاصد سیاسی – اسلامی اش، زبان شیرین و زیبای فارسی دری را برگزیده است، زبان فارسی دری زبان مولانای بزرگ، حافظ، سنایی و سعدی و نظامی گنجوی، زبان ادب، عرفان و معرفت، زبان حکمت و اخلاق، زبان تعلیم و تربیت و شعر و نثر، و زبان فقه و کلام و دین. زبانی را برگزیده است که از باد و باران نیابد گزند!.

هندیم از پارسی بیگانه ام ماه نو باشم تهی پیمانه ام حسن انداز از بیان من مجو خوانسار و اصفهان از من مجو گرچه هندی درعذوبت شکر است طرز گفتار دری شرین تر است فکرمن از جلوه اش مسحور گشت خامه من شاخ نخل طور گشت پارسی از رفعت اندیشه ام در خورد با فطرت اندیشه ام کلیات: مثنوی اسرار خودی

او به امت اسلامی میاموزاند که باید از(خواب گران بیدار شد و فهمید و مومنان را به چنین دین ورزی فرا خواند) تا از بیسوادی وعقب ماندگی و فقر و فلاکت و بی فرهنگی نجات پیدا کرد. اندیشمندان و متفکران جهان اسلام و غیراسلام متفق اند که علامه اقبال لاهوری یکی از ستاره گانی بود که با طلوع نورانیش تاریکی های جهل و خرافات و  غفلت را (از اعتقادات و باور های امت اسلامی) زدود و آمیزه بود از برهان و عرفان، سیاست و دیانت و جهاد و اخلاق و دشمن ستیزی و مردم خواهی، که هم با گذشته اصل پیوندی ناگستنی داشت و هم افق آینده را به نیکی می نگریست. علامه بزرگ با اندیشه ژرف، اراده ی استوار و روح لطیفش، شخصیت ممتازی یافته بود که آوازه اش مرزها را در نوردید و جاودانه شد. و چنین شخصیت برزگی که از یک جانب، اندیشه های بلند انسانی، دینی، سیاسی، اجتماعی و تربیتی دارد و از جانب دیگر، فرهنگ مادی محض حاکم بر غرب را افیون ملت ها میداند، بدون تردید الگوی شایسته و کم نظیری در زندگی فردی و اجتماعی امت اسلامی به شمار می رود.در جهان امروز یکی از نشانه های بزرگی و توانمندی یک ملت فرهنگ و داشته های فرهنگی آن است. افغانستان امروزی یکی از آن سرزمین های کهن است که در طول تاریخش صاحب فرهنگ بزرگ و درخشان بوده است. مردان بزرگ و نامدار را در دامن پر مهرش پرورده است که نام نامی شان در عالم علم و معرفت طنین انداز است. علامه اقبال این سرزمین کهن ریشه را بخوبی شناخته و براین آب و خاک هنر پرور دل بسته است،  وچه بجا دل بسته است، ودر معرفی فرهنگ وعرفان وکمالاتش صداقت مندانه کوشیده است. او اهمیت و جایگاه این کهن دژ فرهنگ و معرفت و باستانی را چنین می ستاید:

رومی آن آینه حسن ادب

با کمال دلبری بگشاد لب

آسیا یک پیکر آب و گل است

ملت افغان در آن پیکر دل است

در گشاد او گشاد اسیا

و زفساد او فساد آسیا

این سروده و دیگر تصاویر وویدیو ها  از سوی نواندیشی انتخاب گردیده اند

علامه اقبال با دلبستگی مفرط که به این آب و خاک داشته، دعوت دولت وقت را لبیک گفته و به این خطه شور آفرین سفری تاریخی نموده است، حاصل این سفر مثنوی بلندی است بنام (مسافر) که از جوانب مختلف به معرفی رجال علم و معرفت و رزم و شجاعت این سرزمین می پردازد. اقبال در مثنوی مسافر تصاویری زیبا و آموزنده از رجال و شخصیت های فکری و از طبیعت زیبای این سرزمین ارائه می نماید. که در شناخت کشور ما بسیار با اهمیت است.

khaibar ze khalq Eqbal 10

علامه اقبال به مولانای بزرگ  و مثنوی معنوی، عشق و علاقه خاص از خود نشان داده است، او مولای بزرگ بلخ را مرشدش خوانده و به پیشوایی ان ابر مرد تاریخ معرفت  بشری می نازد و با ذکر نام آن پیشوای عارفان و عاشقان برخود می بالد.

پیر رومی مرشد روشن ضمیر کاروان عشق ومستی را امیر منزلش بر تر ز ماه و آفتاب خیمه را از کهکشان سازد تناب نور قرآن در میان سینه اش جام جم شرمنده از آئینه اش از دم آن نی نواز پاک زاد آتشی اندر نهاد ما فتاد- مثنوی – پس چه باید کرد ای اقوام شرق

او چنان مسحور و مفتون مولوی است که می نازد به اینکه مولانا اورا (ای پسر) خطاب کرده است و احساس غرور معنوی می نماید!:

پیر روم آن صاحب ذکر جمیل

ضرب اورا سطوت ضرب خلیل

باز با من گفت بر خیز ای پسر!

جز بدامانم میامیز ای پسر

در پی من پا بنه از کس مترس

دست در دستم بده ازکس مترس

سینه ی دریا چو موسی بر درم

من ترا اندر ضمیر او برم

وچنین فرمود : Barkhez andeshai Degar Bayad kard 10

دانته شاعر بزرگ ایتالیا در قرن دوازدهم میلادی، سفری روحانی داشته است و درآن سفر ورژیل شاعر رومی (روم باستان) راهنمای دانته بوده است. حاصل این سفر روحانی و تخیلی، کتاب سه جلدی است بنام “کمیدی الهی” (دوزخ،برزخ و بهشت).البته قابل تذکر است که قبل از دانته، حکیم سنایی غزنوی این سفر روحانی را تجربه کرده و مثنوی هشتصد بیتی به نام “سیر العباد الی امعاد” مثنوی رمزی وعرفانی، سفر تخیلی در عالم روحانیات است دارد. این مثنوی الهام بخش دانته در سرودن کمیدی الهی بوده است. Danta wa wezheel 10 ای که شنیدی صفت روم و چین خیز و بیا ملک سنایی ببین (حکیم سنایی غزنوی و جهان بینی او. پوهاند سرور همایون، انتشارات بیهقی).

علامه اقبال لاهوری نیز سفری روحانی و تخیلی داشته و در این سفر مولانای بلخی را مرشد و راهنمای خود انتخاب نموده است، حاصل این سفر مثنوی بلندی است بنام “جاوید نامه”اقبال در این سفر روحانی به راهنمایی مرشدش مولانا، حضرت سیدجمال الدین افغانی را به حیث، (امام) و رهبر سیاسی اش انتخاب می نماید و در این مورد چنین میفرماید: در فلک عطارد به زیارت ارواح سید جمال الدین افغانی و سعید حلیم پاشا مشرف می شود، علامه اقبال درمورد این انتخاب چنین می فرماید:

من به رومی گفتم این صحرا خوش است

در کهستان شورش دریا خوش است

من نیابم از حیات این جا نشان

از کجا می آید آواز اذان ؟

گفت رومی این مقام اولیاست

آشنا این خاکدان با خاک ماست

بوالبشر چون رخت از فردوس بست

یک دو روزی اندر این عالم نشست

این فضاها سوز آهش دیده است

ناله های صبحگاهش دیده است

زائران این مقام ارجمند

پاک مردان از مقامات بلند

خیز تا ما را نماز آید بدست

یک دو دم سوز و گداز آید بدست

رفتم و دیدم دو مرد اندر قیام

مقتدی تاتار و افغانی امام

پیر رومی هر زمان اندر حضور

طلعتش بر تافت از ذوق سرور

گفت مشرق زین دو کس مهتر نزاد

نا خن شان عقده های ما گشاد

سید السادات مولانا جمال(۱)

زنده از گفتار او سنگ و سفال

ترک سالار آن حلیم ارجمند(۲)

فکر او مثل مقام او بلند

با چنین مردان دو رکعت طاعت است

ورنه آن کاری که مزدش جنت است

من زجا بر خاستم بعد از نماز

دست او بوسیدم از راه نیاز

گفت رومی ذره ی گردون نورد

در دل او یک جهان سوز و درد

چشم جز بر خویشتن نگشاده یی

دل بکس نا داده یی آزاده یی

Na Afghanim na Tatarem Eqbal 10 (۱). مقصود از جمال سید جمال الدین افغانی است (۲). مقصود از ترک سالار سعید حلیم پاشا است کلیات اشعار علامه اقبال لاهوری، مثنوی جاوید نامه

علامه اقبال شعر را برای بیان اندیشه های والایش انتخاب نموده است، البته تاثیر ژرف مولانا و مثنوی معنوی و همچنان تاثیرات سایر استادان شعر کهن فارسی بر طرز بیان اندیشه های اقبال مشهود است، ولی نظرش در مورد شعرناب چیز دیگریست، از نظر اقبال هدف از شاعری مانند دیگر هنرها، مفهوم بخشیدن به زندگی انسان و زیبا و پر مایه ساختن آن ا ست. علامه اقبال بر این باور است که اگر هنر و ادبیات از واقیت های جامعه تائثیر پذیرد و در هدایت مردم به سوی سعادت نقشی نداشته باشد، جز تباهی و فساد، نتیجه دیگری نخواهد داشت. بنا براین او می کوشد تا از راه شعر به اصلاح و بهبود جامعه بپردازد. و فن شاعری را وسیله ای برای مبارزه با ظلم و ستم، زشتی وپلیدی ها و هدایت جامعه از عقب ماندگی به اوج قله های استقلال واقعی و سربلندی قراردهد.” وی (علامه اقبال) شاعررا همچون قلبی در سینه ی ملت می داند که وظیفه اش رساندن خون (حیات) و زندگی به کالبد و رگ های خشکیده ملت است. و اگر این قلب لحظه ای از کار بیافتد، ملت نیز بی حرکت می شود. شاعران فراوان بوده اند که زیبا و دلنشین سخن گفته اند، ولی شاعرانی که درد و رنج جامعه را فهمیده و مشکل اجتماع را لمس کرده باشند، زیاد نبوده اند. “

Eqbal do sad 10

علامه اقبال از جهت دیگری نیز به افغانستان ابراز علاقمندی از خود نشان می دهد و آن کسب استقلال این ملت غیور از استعمار فرتوت انگلیسی است، که ملت بزرگ هند هنوز در بند آن گرفتار است. او ملت مسلمان افغان را می ستاید و برخود می بالد که امت اسلامی صاحب  چنین بازوان ستبر و نیرومند است که پیر استعمار را از سرزمینش بیرون رانده است؟! و به سایر سرزمین های اسلامی و غیراسلامی سرمشق آزادی و پایداری و الگو قرار گرفته است. اما او ملت بزرگ افغان را در حالیکه به آزادی و استقلال رسیده است، دچارضعف ها و بی خبری های خطرناک می بیند؟ که اگر رهبران این ملت به این نقطه ضعف ها توجه و رسیدگی ننمایند دست آورد های بزرگ این شان در خطر قرار خواهد گرفت. او ازاین نگران است که استقلال در تمام مظاهر زندگی و حیات معنوی این ملت تائمیم نیابد، وتنها به ظواهر امر اکتفا شود، در آنصورت اسارت و جنگ و دشمن با تغیرچهره  باز خواهد گشت.مانند شکست ارتش سرخ و فرو پاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق که بر اثر فداکاری، مقاومت، مهاجرت و صدها هزار شهید از فرزندان این ملت غیور اعم از زن و مرد و ویرانی آبادی های تاریخی و باستانی آن و تخریب زیربناهای اقتصادی و اجتماعی آن که امروز بعد از چندین دهه شاهد سختیها و دردهای علاج ناپذیر آن هستیم؟!مقاومت و فدا کاری بی بدیل ملت مجاهد ما در برابرهجوم اردوی سرخ و حمایتش از شکنجه گران و ملحدان وابسته ای آن، در تاریخ جهان بی مثال و بی نظیر است، این ملت غیور با قبول رنجها و درد ها و شداید و صدها هزار معیوب و معلول و آواره، دشمنش را منهدم ساخت. اما بر اثر بی کفایتی و خیانت رهبرانش، از این دست آورد بزرگ که همه ای بشریت از آن به فیض رسیدند، هیچ بهره ای جز رنج و غم و سختی نصیبش نگردید؟!. آرزوها و آمال شهداء مظلومش نقش بر آب گردید، تا جایکه قاتلان و شکنجه گران فرزندانش، دوباره با نامها و نشانهای خائنانه و فریب کارانه بازگشتند و آهسته آهسته تلاش میورزند تا بر مقدرات و سر نوشت سرزمین شهداء مسلط شوند و تا جائیکه می توانند فضای حیات سیاسی را وحتی زندگی عادی را بر فرزندان شهدا تنگ بسازند.علامه اقبال در این چند مصرع کوتاه تصویر جالب و حکیمانه ای دیگری از جامعه ما را بادید عمیق به نمایش در آورده است. هرچند تلخ است اما عبرت آموز است و واقع بینانه است.

زنده رود (اقبال)

امتان اندر اخوت گرم خیز

او برادر با برادر در ستیز

از حیات او حیات خاور است

طفلک ده ساله اش لشکر گر است

بی خبر خود را ز خود پرداخته

ممکنات خویش را نشناخته

هست دارای دل و غافل زدل

تن ز تن اندر فراق و دل زدل

مرد رهرو را به منزل راه نیست

از مقاصد جان او آگاه نیست

خوش سرود آن شاعر افغان شناس(۱)

آن که بیند باز گوید بی هراس

آن حکیم ملت افغانیان

آن طبیب علت افغانیان

راز قومی دید و بی باکانه گفت

حرف حق با شوخی رندانه گفت

“اشتری بیند اگر افغان حر

با یراق ساز و با انبان در

همت دونش از آن انبان در

می شود خوشنود با زنگ شتر”

(۱). شاعر افغان شناس، خوشحال خان ختک است. Eqbal Lahori and Khoshal khan 10

امید وارم این نگاه ژرف واستادانه وحکیمانه علامه اقبال در مورد ما که، در کنار ذکر سجایای بزرگ، ضعف ها و خشونت ها و افراط گرائیها را درما دیده است که البته همه ملت های روی زمین از این قاعده مستثنی نسیتند. ولی دوام آن فاجعه با رویرانگر است. مارا به فکردرمان اساسی وادار نماید و به همبستگی و وحدت و ختم جنگ و ایجاد امنیت بانجامد. از جوانان عزیز خواهشمندم که اشعار اقبال را که در این نوشته آمده چند بار به دقت مرور نمایند تا به عمق معانی و اهداف دسترسی حاصل شود.

وسلام

۲۱حمل/۱۳۹۴

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا