گـزیده اخبــار
خانه » استراتیژی امریکا » بالاخره امریکایی ها سر به بالین بیمار نظامیان پاکستانی نهادند
بالاخره امریکایی ها سر به بالین بیمار نظامیان پاکستانی نهادند

بالاخره امریکایی ها سر به بالین بیمار نظامیان پاکستانی نهادند

 

نویسنده : مهرالدین مشید

                 بالاخره امریکایی ها سر به بالین بیمار نظامیان پاکستانی نهادند

 

هر از گاهی از تاریخ به رغم پنهان کاری های پیچیدۀ سیاسی و زد و بند های مبهم مشت هایی با ز می شوند و با باز شدن آنها پرده ها از روی راز های پوشیده فرو می افتند .این جا است که  پرده از روی سیاست های راستین و دروغین برداشته می شود و بالاخره چیز هایی افشا میگردند . اظهارات اخیر امریکایی ها گوشه یی از راز های سر به مهر زد و بند های آنان را با پاکستان بر ضد افغانستان آشکار گردانید و به قول معروف آنچه در دیگ بود، اندکی در کاسه بیرون شد.

یازده سال پیش از امروز نیرو های امریکایی زیر نام مبارزه با تروریزم تمامیت ارضی و استقلال ملی افغانستان را نقض کرده و وارد این کشور شدند . نیرو های طالبان در 15 نوومبر سال 2001 پس از بمباران های شدید طیاره های بی- 52 امریکایی کابل را ترک کرده و بعد از یک توقف کوتاه در قندهار و شنیدن سخنرانی ملاعمر افغانستان را به قصد پاکستان ترک کردند. طالبان پس از آن کابل را ترک کردند که بعد از بمباران شدید در دهم نوومبر تمامی پایگاه های شان را در 13 نوومبر 2002 در کابل از دست دادند. پیش از آن یک مقام عملیاتی سیا (سازمان اطلاعات مرکزی امریکا) به اسم گیری ‌شرون سرپرستی گروه کوچکی از مامورین اطلاعاتی سیا را در شمال افغانستان به عهده داشت و بعد از گیری، گیری‌برنتسن رهبری گروهی از ماموران سیا را به عهدد گرفت . هر دو گروۀ یاد شده از همکاران نزدیک جبهۀ مقاومت بودند . قبل از سقوط کابل، وظیفه‌ گری‌شرون به پایان رسید و به‌جای او، گری برنتسن توظیف شد. او به زبان فارسی کمی بلد بود و تا ایجاد اداره موقت، در کابل وظیفه‌ اجرا کرد. او در سال ۲۰۰۵ روایت سانسور شده ماموریت خود را در کتابی تحت عنوان «چانه شکن» چاپ و منتشر کرد. اولین گروپ از نیرو های امریکایی در 25 نوومبر وارد قندهار شدند .

نظامیان امریکایی بعد از دو هفته، به این ماموریت پیوستند. یک گروه کوچک از نیرو‌های ویژه امریکایی تحت فرماندهی دگروال ریچارد هاس نیز به پنجشیر آمد. این واحد کوچک وظیفه داشت تا قوای هوایی امریکا را در هدف‌گیری مواضع طالبان رهنمایی کند. هم‌چنین وضعیت نظامی ساحه را بررسی می‌کرد و با قوت‌های مقاومت همکار بود. “هاس” بعد‌ها به مقام جنرالی رسید و تا اواسط سال ۲۰۱۲، فرماندهی کل نیرو‌های ویژه امریکایی را در افغانستان به عهده داشت.

بمباران قرارگاه های طالبان در شمال بوسیلۀ امریکایی ها در واقع اولین اصطکاک میان امریکایی ها و جبهۀ متحد بود که به رغم اصرار سران جبهۀ متحد، صرف به بمباران های کاه گاهی اکتفا میکردند. امریکایی ها در صدد تشکیل یک ادارۀ جدید بعد از عقب نشینی طالبان در کابل بودند. بعید نیست که این انتظار تعلل بار امریکایی ها برای بمباران شمال کابل را جبهۀ متحد تعبیر دیگری کرده و مدعی اند که رییس‌جمهور پاکستان، جنرال پرویز مشرف، به امریکایی‌ها نوید داده بود که در داخل طالبان، کودتایی را تدارک دیده است. (1) اما واقعی تر شاید این باشد که امریکایی ها منتظر تاسیس یک ادارۀ موقت در کابل بودند که امنیت آن را نیرو های بین المللی یه عهده میگرفتند. واضح است که امریکایی ها در ترکیب ادارۀ موقت برای پاکستانی ها سهم قایل شده بودند؛ گرچند تلاش ها برای سهمدهی طالبان و حزب اسلامی بی نتیجه ماند و این اشتباهی بود که بعد ها خلای آن آشکار گردید.امریکایی ها در گذشته هم نسبت به شماری پنهان کاری ها دست یازیده بودند که نگرانی ها و بی اعتمادی های جبهۀ متحد  را نسبت به خود  برانگیخته بودند. امریکایی ها نه تنها در رابطه به بمباران خط های طالبان در شمال تعلل ورزیدند؛ بلکه گیری موضوع داخل شدن عبدالحق به افغانستان را همرای 20 تن همراهانش نیز از سران جبهۀ متحد مخفی نگهداشته بود که این هم سؤ تفاهم را میان شان بوجو آورد  . این سبب شد تا جبهۀ متحد بگوید که امریکا می خواهد او را بحیث رییس ادارۀ موقت بعد از سقوط طالبان تعیین کند ؛ اما از گفته های گیری فهمیده می شود که چنین هدفی در میان نبود . این برخورد امریکایی ها داکتر عبدالله را واداشت تا برای گیری بگوید، عبدالله برای گیری گفت : در امریکا حلقاتی موجود اند که مخالف برقراری رابطه با جبهۀ شمال هستند . (2) بعید نیست که گفته شود، امریکایی ها از همان سرآغاز سناریوی مبارزه با تروریزم به گونه یی متردد و وهم آلود عمل کرده و نسبت به زمامداران کابل و اوضاع آیندۀ افغانستان نامطمین بودند . این بی اطمینانی ها سبب شد تا در تبانی با نظامیان پاکستانی به گونۀ غیر مستقییم برای احیای طالبان کار نمایند؛ زیرا امریکایی ها میدانستند که رهبران طالبان در در شهر های بزرگ پاکستان مانند اسلام آباد، راولپندی، کویته و پشاور جابجا شده  و از امنیت کامل برخوردار هستند. نظامیان پاکستانی بعد از اندک مدتی مراکز طالبان را احیا و آموزشگاه های نظامی آنان را فعال گردانیدند . توجۀ امریکا به عراق و به باد فراموشی سپردن افغانستان فرصت خوبی را بدست نظامیان پاکستان داد تا با استفاده از این مجال طلایی در کار تسریع تجهیز و آموزش های آنان جدیت بیشتر به خرج دهند. امریکا در این مدت به نحوی نظاره گر رخداد هایی بود که در بستر آنها طالبان بسیج و بازسازی شدند. شاید نشۀ انتظار وعدۀ مشرف مبنی بر کار با طالبان میانه رو امریکایی ها را به فریب کشانده و از فرنگشتاین طالبانی بی خبر بودند. از سویی هم پاکستانی ها نمی توانستند از ندادن پاسخ برای بوش طفره بروند. گرچه امریکایی ها توانستند تا پس از تهدید مشرف از آن کشور به سخن نویسندۀ امریکایی بحیث”کاندمن” برای حمله به افغانستان استفاده کنند. مشرف با پذیرش “با امریکا بودن” از “با تروریزم بودن” دوری جست؛ اما هیچگاهی از در انتقامجویی در برابر امریکا کنار نرفتند و از سویی هم نمی توانستند ار اهداف بلندمدت و راهبردی یعنی عمق استراتیژی شان در افغانستان چشم پوشی کنند. برای رسیدن به چنین هدف و تهدید هند ناگزیر به حمایت از طالبان بودند. پاکستان توانست تا با بازی دو پهلو اسکاندار مبارزه با تروریزم با امریکا شوند. پس از آن با همان سرعتی که حکومت ملکی پاکستان در کارزار مبارزه با تروریزم شتاب داشت، نظامیان آن کشور سریعتر از آن به آموزش، تچهیز و تمویل طالبان مبادرت نمود . در این شکی نیست که امریکا از ورود نیرو های مسعود به کابل خشمگین شده بودند و از این که نتوانسته بودند با اعمال نفوذ جنرال” هاس” جانشین “گیری شرون” مانع ورود نیرو های مسعود شوند، خیلی متاثر بودند؛ زیرا امریکایی ها خواهان کابل فارغ و رها از نیرو های ملیشه یی بودند. چنانچه با ورود ملیشه های شمال در کنار یک سلسله خودسری های و بی بندو باری ها بخش عظیمی از زمین های دولتی و شخصی به غارت رفت و تا امروز هم ادامه دارد .

سران جبهۀ متحد مدعی اند که امریکا بر بنیاد وعدۀ پاکستان انتظار کودتای طالبان میانه رو را داشت و علت ورود نیروهای شان به کابل را پیشگیری از عملی شدن چنین طرحی عنوان میکنند . (3)  اما تا کنون این ادعای جبهۀ متحد از سوی منابع موثق به تایید نرسیده است. بعید نیست که با این ادعا ورود خود به کابل راتوجیۀ کنند. نیرو های مسعود به رهبری فهیم زمانی وارد کابل شدند که استاد ربانی را کنار گذاشته بودند. بعید نیست که امریکایی ها بعد از آن در دام استخبارات پاکستان افتاده و قربانی تبلیغات پیشگیری از نفوذ نیرو های شمال شده باشند و این فریب سبب شد تا بصورت غیر مستقیم در احیای طالبان سهم داشته باشند. از سویی هم جبهۀ شمال پس از ورود اولین گروپ استخباراتی امریکا به پنجشیر نیات امریکایی ها را نسبت به خود چندان دلخواه نیافته بودند (4) و ورود بدون اجازۀ آنان به کابل بر خشم امریکایی ها بر آنان بیشترافزود . بعید نیست که ورود نیرو های شمال به کابل بر روی برنامه های بعدی امریکا در افغانستان سایه افگنده باشد . از همین رو امریکایی ها در تبانی با نظامیان امریکایی در صدد تقویت به اصطلاح طالبان “میانه رو” برآمده باشد . چنانچه حمید گل هم در گفت وگو از سه نوع طالب در پاکستان نام برد که به گفتۀ او یکی از آن گروپ ها را امریکایی ها تمویل و تجهیز میکنند. باری از طریق هلمند هم ارسال اسلحه ، مهمات و وسایل تخنیکی به طالبان به کمک امریکایی ها و بریتانیایی ها افشا گردید که سبب بیرون راندن معاون یوناما از افغانستان گردید؛ اما با دست کم گرفتن عمق استراتیژی جنرال پاکستانی فرنگشتاین طالبان را دست کم گرفتند. امرور امریکایی ها قربانی این کم نگری های خود گردیدند که سبب شد تا در جنگ افغانستان بازنده شوند. پاکستان توانست تا برای مدت های طولانی دست و پابین سیاستگران پاکستانی در افغانستان باشند. این در حالی است که هنوز هم چانه زنی ها میان امریکا و پاکستان برسر افغانستان هنوز به شدت ادامه دارد وتا هنوز به نتیجۀ نهایی نرسیده است . گرچند این معامله  تازه نیست ، از گذشته ها آغاز شده است . چنانچه خود داری امریکا از حمله بروزیرستان و عدم فشار کافی بر اسلام آباد از این زد و بند های پنهان آب می خورد. این ناکامی ها سبب شده تا امریکایی ها با پاکستان وارد معاملۀ تازه یی شوند. چنانکه مارک گراسمن در آخرین دیدارش از اسلام آباد با آنکه جزییات مذاکراتش به مطبوعات درز نکرد و اما رسانه ها گزارش دادند که گراسمن برای مقامات پاکستانی گفته بود که سرکوب طالبان در وزیرستان از صلاحیت های حکومت پاکستان است. در حالیکه پاکستان طی ده سال به رغم داد و فریاد دولت افغانستان به حمایت طالبان پرداخته است. بعد از این سفر بود که گراسمن برای اولین بار بحیث یک مقام ارشد امریکایی در گفت وگو با تلویزیون “یک” از به رسمیت شناختن “خط سرحدی دیورند” بوسیلۀ کشور متبوعش سخن گفت و  هنوز این سخنان او در سرخط خبرها و تبصره های رسانه های داخلی وبین المللی قرار داشت که جیمز کننگهم سفیر امریکا در افغانستان در یک گفت وگوی خبری در قندهار با تایید سخنان گروسمن گفت، نه تنها امریکا؛ بلکه کشور های زیادی سرحد کنونی میان افغانستان و پاکستان را بحیث مرز بین المللی می شناسند و اما از کشوری نام نگرفت . نولان سخنگوی وزارت خارجۀ امریکا گفتۀ این ها  را تایید کرد . دولت  افغانستان واکنش نشان داده و سخنگویش گفت : تجزیۀ افغانستان ناممکن بوده و افغانستان کشوری یک پارچه و جدا ناپذیر است . وی اظهارات دپلومات های غربی را مانند هالبروگ و پتر گالبرایت احمقانه خوانده و افزود که این کشور در زمان های دشوار تجزیه نگردید ، حالا که دارای اردو و پولیس است ، هرگز تجزیه  نخواهد شد . (5) پیش از این ریچارد هالبروگ سابق نمایندۀ خاص امریکا در افغانستان و پاکستان  و پترگالبرایت معاون سازمان ملل از تجزیۀ افغانستان سخن گفتند که اظهارات هالبروک مبنی بر این که درخانۀ هر پشتون یک تروریست است، بیشتر از دیگران انزجار آفرید و نیات بد غرب وبویژه امریکا را در افغانستان به تماشا گذاشت.

مردم افغانستان شاهد این گونه اظهارات مقامات کشوری اند که نیرو های نظامی شان یازده سال پیشتر از امروز زیر نام مبارزه با تروریزم تمامیت ارضی افغانستان را مورد تجاوز قرار داده  وارد این کشور شدند. از این اظهارات گراسمن پیدا است که آنچه در عقب پردۀ دیپلوماتیک میان کابل، اسلام آباد و امریکا می گذرد، افزونتر از این ها است. احتمال می رود که این اظهارات جاده صافکن یک سازش میان افغانستان و پاکستان باشد؛ زیرا کابل از امضای معاهدۀ استراتیژیک میان کابل و اسلام آباد نیز سخن گفته است و زمزمه هایی برای برگزاری لویه جرگه نیز بر سر زبان ها است . شاید کابل بخواهد مشروعیت معاهده با پاکستان را به بهای زمین در برابر صلح جمع دست یابی به راۀ آبی تا کراچی از لویه جرگه بدست آورد. این طرح را در گذشته محمد داوود با بوتو ریخته بود که اولی بوسیلۀ شوروی و دومی توسط امریکا از بین رفتند. د راین میان از این حقیقت مسلم نباید چشم پوشید که امریکایی ها اکنون دارند، راحت سر به بالین بیمار نظامیان پاکستانی بگذارند و با چنگ زدن به این بازوی زرهی تروریزم، با خروج از افغانستان دست کم بیشتر سیاه روی نشوند .حال بر کابل است که چقدر می تواند، دراین بازی نفوذ کند و با دست یابی به اطلاعات دست اول و خوب بازی کردن، بازی را به نفع خود رقم بزند . این زمانی ممکن است که با کسب آگاهی از بازی پنهان و آشکار سه گانه میان کابل، اسلام آبا و واشنگتن و بازی دوگانه میان کابل – اسلام آباد و کابل- واشنگتن، از زیر بار چانه زنی ها موفقانی بیرون بدر آید و میزان موفقیتش منوط و مربوط به خوب طراحی کردن بازی است . 29 اکتوبر 2012

 

منابع و رویکرد ها:

 1 – یادداشتهای امرالله صالح، قسمت هفتم ، هشت صبح

2 – گیری، سی آی ای په پنجشیر کی ، صفحۀ 281

3 – هشت صبح ،  یاد داشت های امرالله صالح ، قسمت هفتم

4 –  گیری شرون ، گیری شرون په پنجشیر کی 

5 – ویسا ، شمارۀ 1272 ، 4  اگست

 

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا