گـزیده اخبــار
خانه » اجتماعی » ای عمر:من حرف تراگوش نه میکنم!
ای عمر:من حرف تراگوش نه میکنم!

ای عمر:من حرف تراگوش نه میکنم!

Naurooz Hamid

 

                فرهنگ ما برای جهالت فزودن است
                مامور زشت بودن و زیبا نمودن است 
               در بسته باد مدرسه ای که قصد از آن
                   بر روی ملتی در ذلت گشودن است !

“از سروده های زنده یاد استاد محمد حسین شهریار”

sharyati 18

یکی از نابسامانی های راسالعینی ما در طول تاریخ حیات اجتماعی ما این بوده است که ما بنا را شخص قرار داده ایم٬ نه اصول و تجلی ان در حضور مستمر قانون. ما در پهنای دراز گذار تاریخ کشور همواره وابسته به ظل عنایت شخص بوده ایم٬ متبانی با دلهره و وسواس خناس دایمی٬ که قدرتنمد حاضر ما و ملت را مشمول رحمت ملوکانه قرار می دهد ویا نه٬ ویا کماکان چون بید بلرزیم. وقتی عمر از منبر میگوید که اگر از اصول تخطی کردم٬ چه کار می کنید ؟ امتی ای شمشیرش را  از نیام می کشد و گوید که با این راستت می کنم. این تلقی امتی اگاه بود که پذیرش خلیفه را هم در تبانی با همسانی عملکرد او با اصول می دانست. ما عادت کرده ایم که برداشت های ما٬ استنباط ها و استنتاج های ما عقیم و نازا باشد.

سخنرانی علی خامنه ای درباره عدالت حضرت عمر زمانی که در جال قدرت و ثروت نه افتاده بود 

در روایات امده است که عمر در منبری موعظه می کرد که امتی ای اعتراض کنان بلند شد٬ سخنرانی أول الأمر را قطع نمود و گفت٬ که من حرف ترا گوش نمی کنم. عمر پرسید که چرا حرف من را گوش نمی کنی؟ امتی گفت که از تکه غنیمت یمن من و تو دریافت مساویانه داشتیم. پیراهن تو هم انازه تنت است و پیراهن من هم. با وجودی که قد تو بمراتب از قد من بلند تر است. تو باید بیشتر از من گرفته باشی. همهمه ای در جمع امت پیدا شد. عبدالله ابن عمر به منبر بلند شد و گفت که با مشاهده وضع پیراهن پدرم من هم سهم خود را به پدرم دادم. اینجا دو نوع در یافت از این روایت وجود دارد. .یکی دریافت عقیم مبتنی براین که عمر تجسم عدالت٬ در حین حال عمر چهره متعلق به گذشته٬ بناً عدالت هم مقوله متعلق به گذشته که فقط بدرد اشباع حسرت های ادمی می خورد. درکنار این برداشت عقیم٬ یک برداشت دینامیکی و و زمان حضوری هم وجود دارد٬ که معطل به ظل عنایت شخص٬ حتی به بزرگمردی چون عمر نبوده٬ اصل و قانون را ملاک تشخیص و تمیز عملکرد مسول عملکرد امور کشور قرار می دهد. وقتی امتی و شهروند تا این حد برای خود حق نظارت بر امور و مداخله در امور را قایل شود٬ دیگر ستم پیشه گان وغاصبان دارای عامه چون غنی و عبدلله این چنین حضور طاغوتی نخواهند داشت.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا