گـزیده اخبــار

خانه » اجتماعی » القاعده و طالبان و آبدیده گی ایده ئولوژیکی آنان در کرهٔ استخباراتی پاکستان
القاعده و طالبان و آبدیده گی ایده ئولوژیکی آنان در کرهٔ استخباراتی پاکستان

القاعده و طالبان و آبدیده گی ایده ئولوژیکی آنان در کرهٔ استخباراتی پاکستان

                                                                                                                                                                          

 

                         

                                                                                                                                             

 مهرالدین مشید

 رابطۀ طالبان با القاعده رابطه یی نیست که با پیروزی رسیدن طالبان  در افغانستان پیوند داشته باشد ؛ بلکه این رابطه خیلی پیشتر و عمییق تر از آن بوده و در کرهٔ استخباراتی نظامیان پاکستان با یکدیگر تعامل ایده ئولوژیک یافتند . این رابطه به نحوی بر میگردد بر زمان تشکیل طالبان در پاکستان که هسته های آن در مدارس پاکستانی نهاده شد . مدرسه های دینی در پاکستان در زمان جهاد بنیاد نهاده شدند که در بنیانگذاری آنها استخبارات پاکستان با همدستی گروههای مذهبی پاکستان و تنظیم های جهادی افغانستان دست داشتند . این مدارس  بصورت عموم بوسیلۀ کشور های عربی بویژه عربستان سعودی تمویل میشدند . در این زمان داوطلبانی از کشورهای عربی جهت اشتراک در جهاد افغانستان وارد پشاور میشدند و این گروهها به تدریج صفوف فشرده ییرا در میان مجاهدین تشکیل دادند . کشور های عربی برای حمایت از جهاد افغانستان نه تنها در اعزام داوطلبان به پاکستان مجاهدین افغان را  یاری رساندند ؛ بلکه با سرازیر ساختن ملیون ها دالر بنیۀ مالی جهاد افغانستان را نیز تقویه نمودند که  تمویل مدرسه های دینی در پاکستان را به مثابۀ مراکز سربازگیری برای جهاد نیز در دستور کار خود قرار دادند .سیا برای رهبری این ها به دنبال یک شهزادۀ سعودی افتاد تا اسامه فرزند یکی از خانوادههای معروف و ثروتمند راپیدا کرد .  او که در دانشگاههای هارورد و ویل امریکا تحصیل کرد . شاهزاده ترکی الفیصل با مواقفت امریکا اسامه را برای رهبری   جهاد افغانستان برگزید .( احمد رشید) . او طی دوسال به دفعات جهت اخذکمک ها به سعودی رفت و در سال ۱۹۸۲ تصمیم گرفت د رپیشاور مستقر گردد . اسامه به حمایت مالی امریکا برای ساختن زیر زمینی در خوست در زیر رشته کوهها میان افغانستان و پاکستان آغاز کرد که سیا نقشۀ آنرا آماده کرده بود . بیل کلنتون در سال ۱۹۸۶ با راکت این مجتمع را مورد حمله قرار داد. سیا برای نفوذ در نهاد های دینی با جماعت تبلیغی وارد همکاری شد . این موسسۀ خیریۀ اسلامی در خدمت سیا در آمد  . به اساس تحقیقات  “جان کوولی ” این موسسه درسال ۱۹۲۶ بوسیلۀ مولان الیاس دیوبندی تاسیس شد . هدف آن پاک کردن مسلمانان بینا بینی است که بسیاری آداب هندویی را حفظ  کرده اند. در یک کنفرانس این موسسه در سال ۱۹۸۸ یک ملیون حضور یافت . در همان سال کنفرانسی به اشتراک شش هزار  در   شیکاگوی امریکا از سوی این گروه تشکیل شد . هنگامی که یک معلم مهاجر از فرانسه به نام شیخ عبدالحمید به جرم  جلب  جنگجویان برای مجاهدین به سه سال حبس محکوم شد . به گفتۀ کوولی “مرکز پناهنده گان افغان الکیفه” به مرکزی برای جلب داوطلبان و جمع آوری کمک های مالی مبدل شده بود که به مرکز الجهاد معروف شد . دو شیخ معروف عبدالله عزام و شیخ عمر عبدالرحمان دو روحانی معروف از جمل مبلغان این مرکز بودند که با سیا همکاری داشتند .شیخ عبدالرحمان به جرم انفجار مرکز سازمان تجارتی جهانی نیویارک درسال ۱۹۹۳ زندانی شد . ایمن الظواهری یکی از مریدان او بود که به این مرکز رفت و آمد داشت  . کوولی به برخی پایگاههای نظامی مانند” فورت برگ” در کارولینای شمالی و مرکز آموزشی به نام “کمپ پری” در ویلیامز برگ در ایالت  ویرجینیا، مراکز آموزشی نیروهای سیا در “هاروی پوینت ” در کارولینای شمالی ، “فورت   هیل ” د رویر جنیا و “کمپ پیکت ” درویرجینیا قرار داشتند . عزام و اسامه بعد از ورود به پشاور دست به تاسیس مکتب خدمات زدند . بعد تر اختلافاتی میان عزام و اسامه روی داد که اسامه فعالیت های خود را به شکل مستقل از مکتب خدمات آغاز نمود . اسامه و عزام در حمایت از جهاد افغانستان مجاهدین عرب را  بسیج و تمویل نموده و به داخل افغانستان در جبهات جهاد می فرستادند . در اول مجاهدین عرب  در گروپ های کوچک بصورت مشترک با مجاهدین بر ضد ارتش سرخ می جنیگیدند . به تدریج دارای پایگاههای مستقل شدند که اکثر پایگاههای نظامی آنان در خوست ، پکتیا ، جلال آباد و کنر قرار داشت .«  دیلیپ هیرو» روزنامه نگار هندی نوسته است که سیا انقلاب اسلامی در افغانستان را پیش در آمدی بر انقلاب های اسلامی در کشور های که اکثریت جمعیت آنها مسلمان هستند ، تلقی میکرد . مدارس دیوبندی در سال های دهۀ  هشتاد داوطلبان را از آسیای میانه فراخوانده  و تمامی مصارف آنان را می پرداختند که طالبان از میان همین داوطلبان بوجود آمدند . دگروال یوسف که ۴ سال مسؤولیت بخش مربوط به افغانستان را داشت ، می گوید : طی ۴ سال در حدود هشتادهزار مجاهد آموزش دیدند . (احمد رشید ) در  حدود ۳۵ هزار مسلمان افراطی از ۴۳  کشور اسلامی از ۱۹۸۲ تا ۱۹۹۲ در کنار مجاهدین افغان جنگیدند . از زمان خروج نیرو های شوروی در سال ۱۹۸۹ تا سقوط نجیب در سال ۱۹۹۲ در حدود ۲۵۰۰ داوطلب دیگر در این مراکز آموزش دیدند. خبرنگاران لاس انجلس تایمز که پی آمد های جهاد افغانستان را در “چهار قاره ” بررسی کرده است می گوید از تمامی کشور های اسلامی داوطلبان در اردوگاههای سیا آموزش دیدند .   جنرال جی اچ بینفورد ” که رویداد ظهران را بررسی میکرد گفت : عاملین این حادثه از داوطلبانی است که برای جهاد افغانستان در مراکز سیا آموزش دیده بودند . چنانکه “مهفود بنون” خبرنگارلاس انجلس را گفت : خود شما این هیولا را آفریدید .مجاهدین عرب با آنکه در آنزمان بر ضد نیرو های شوروی در افغانستان می جنگیدند ؛  اما شمار زیاد  آنان مخالف هرگونه دخالت امریکا در جهاد افغانستان بودند .   چنانکه در کتاب “جنگ اشباح ” آمده  است که در زمان سقوط فرقۀ علی خیل در جاجی د رسال ۱۹۸۶   دو امریکایی “فرانک اندرسن” مسؤول عملیات سی آی ای در افغانستان و” بیردن “به کمک استخبارات پاکستان به دیدن این فرقه رفتند که در هنگام بازگشت در مسیر راه از سوی یک مجاهد عرب موتر آنان توقف داده شد و بین آنان مشاجرۀ لفظی درگرفت که مجاهد عرب برای او گفته بود : امریکایی ها  نباید به افغانستان بیایند . اندرسن با ابراز این حرف : دیگر آنان به افغانستان نخواهند آمد   . به مشاجره پایان داد . اسامه تا زمان سقوط دولت نجیب در جبهات مجاهدین حضور نیرومند داشته  و بیشتر با حزب اسلامی در تماس بود که پایگاهی در کنر مربوط حزب اسلامی بوسیلۀ اسامه اداره میشد و او تا زمان سقوط نجیب در همین پایگاه باقی ماند . اسامه بعد از سقوط نجیب و در گیری ها میان تنظیم های جهادی بویژه حزب اسلامی به رهبری حکمتیار و جمعیت اسلامی به رهبری ربانی بویژه شاخۀ شورای نظار به رهبری مسعود ، با جمعی از  حامیان خود عازم سودان گردید و در آنجا مصروف پروژههای ساختمانی و سرک سازی بود . در سال ۱۹۹۶ گروهی از فرماندهان  جهادی افغانستان مانند قوماندان فضل حق مجاهد  از حزب اسلامی حکمتیار ، سازنور قوماندان اتحاد اسلامی ، انجنیر محمود از  حزب اسلامی مولوی خالص برای اشتراک در جشن پیروزی سودان عازم آن کشور شدند .  اولی در حیات آباد پشاور  کشته شد و آخری هم بوسیلۀ برادر قوماندان شمالی از سوی طالبان در جلال آباد کمین زده شد . این ها در این جشن با اسامه ملاقات کردند و  از وی دعوت کردند که به افغانستان بیاید . اسامه به دلیل بد قولی ها وبد عهدی های رهبران مجاهدین حاضر به بازگشت به افغانستان نبود و بالاخره به دلیل خرابی اوضاع سودان و تحت فشار بودن این کشور از سوی امریکا ، اسامه به افغانستان بازگردانده شد . برای بازگشت اسامه به افغانستان مسعود و ربانی به دلیل خشم امریکا نسبت به او راضی نبودند ؛ اما سیاف به امید ایجاد آشتی میان محاهدین به بازگشت اسامه ابراز آماده گی کرد و تصمیم بر آن شد که اسامه به جنوب و شرق کشور جا بجا گردد . عبدالرحمن که در آنزمان وزیر ترانسپورت بود . ترتیبات آوردن او را بوسیلۀ دو بویینگ  آریانان آماده نمود و هر دو طیاره عازم شارجه شدند و طیارۀ اول در میدان ماند و طیارۀ دومی  از سودان اسامه و یاران او را به شارجه منتقل کرد و سرنشینان آن شامل اسامه و خانمش به شتاب سوار بر طیارۀ اولی شدند . طیاره به سوی افغانستان به پرواز درآمد و به میدان هوایی جلال آباد فرود آمد و روز مهمان فضل حق مجاهد و شب در منزل ساز نور مهمان شدند که در این مهمانی  جمعی از عربها مشمول  شوقی که در گذشته در افغانستان بودند ؛ نیز حضور داشتند . هدف از بازگشت اسامه به افغانستان بوسیلۀ دولت مجاهدین انتقامگیری از امریکا و استفاده از امکانات او برای بازسازی افغانستان جنگ زده بود . چنانکه او در سودان به کار های سرک سازی  و بند و نهر سازی مصروف بود . او زمانی در سودان کار های بازسازی را به پیش میبرد که سودان مورد خشم امریکا قرار داشت . با ترک سودان از سوی اسامه از فشار امریکا هم بر این کشور کاسته شد  .  درست این برابر به زمانی بود که دولت سودان تحت فشار امریکا قرار داشت  . زیرا اسامه  که به اتهام بمب گذاری در سفارت خانه های امریکا در تانزانیاو اوگندا مورد تعقیب امریکا بود ، در سودان به سر مییرد ؛ گرچه هدف از این تلاش ایحاد زمینۀ آشتی دولت با طالبان خوانده شده بود ؛  اما این بک اقدام هوشمندانه بود ؛ البته به این امید که  دشمنی اسامه  با امریکا توجۀ این کشور را به دولت مجاهدین جلب نماید که از چشم امریکا افتاده بود  تا باشد که  امریکا در حصۀ آن گوشۀ  چشم لطفی نماید .گفته می شود که اسامه به مشورۀ  سعودی و امریکا در سال ۱۹۹۶ به افغانستان متنقل شد . هدف از این انتقال رهایی یافتن سعودی از حملات او بود ؛ زیرا به همان اندازه که خاور میانه برای امریکا مهم است و امریکا برای دور ساختن اسامه از این محل تلاش کرد . در این تلاش های امریکا منافع سعودی  هم پنهان بود ؛ اما زمانیکه اسامه به افغانستان آمد . امریکا اوضاع را به گونۀ دیگری ارزیابی کرد ؛ زیرا امریکا بعد از هم پاشی شوروی سابق کشور های آسیای میانه را مال خود میدانست ؛ اما امریکا بزودی دریافت خطری که به نام تروریسم عربی خوانده میشد . منافع امریکا در کشو رهای آسیای میانه را به خطر مواجه خواهند کرد . از همین رو بود که امریکا خواست اسامه را از این منطقه نیز دور نماید که طالبان به خواست  امریکا تن در ندادند .اسامه در توره بوره پایگاههایی داشت که همرای شماری از حامیان خود در آنجا به سر می برد و در آنجا تا زمانی بود که کابل به دست مجاهدین سقوط نمود . بعد از سقوط کابل به دست طالبان وکشته شدن دو فرماندۀ نزدیک به اسامه انجنیر محمود و ساز نور جمعی از افراد نزدیک به طالبان مانند مولوی عبدالکبیر ، مولوی احسان ، و مولوی صدراعظم در جلال آباد با اسامه دیدار کردند وزمینۀ سفر او را به قندهار جهت ملاقات با ملاعمر مساعد گردانیدند . در حالیکه پیش از  این ملاعمر یک شخص گمنام بوده ودر جمع صد ها  مجاهد در کنار افراد مولوی محمد نبی محمدی مصروف جهاد بود . اسامه که در جلال آباد زنده گی میکرد و مرکز فرماندهی اش در توره بوره بود .  با اعطای موتر های پیک اپ داتسون برای طالبان بیشتر دل آنان را به دست آورد . اسامه در جلال آباد جهاد با امریکا و سعودی را اعلام نمود و این پیام او که در آن خواهان خروج نیرو های صلیبی از  سعودی شده بود ، بوسیلۀ ایمن الظواهری درآنزمان که در آنزمان در پشاور بود ، به رسانه ها داده شد . در آنزمان ابوحفص که مغز متفکر سازمان الجهاد به رهبری شیخ عمر عبدالرحمان نا بینا بود ، نیز با اسامه در جلال آباد به سر می برد . . عرب های دیگری مانند ابومصعب السوری نیر  در آنزمان در افغانستان بودند که ادعای جانشینی عبدالله عزام را داشت و با اسامه مخالف بود . طالبان اندکی از تندروی های ضد امریکایی اسامه هراس داشتند و ملاعمر خواست برای تحت نظر قرار دادن بیشتر او را به ساکن شدن به قندهار دعوت کرد . اسامه هم که  چنین خواستی داشت ، به دعوت او لبیک گفت . در حالیکه هدف رهبر طالبان محدود نگهداشتن فعالیت های اسامه بویژه دیدار های  او باخبرنگاران خارجی بود . ملاعمر به ملا محمد حسن رحمانی والی قندهار دستور داد تا هر جایی که اسامه می خواهد در آن جا به جا شود ، تسهیلات را برایش آماده نماید. اسامه فارم “ترنک ” را بر گزید و کار ساختمان خانۀ اسامه در فارم  ترنک تا خزان سال ۱۹۹۶ تکمیل شد . بعد از آن حمعی از هوا دارانش مشمول شماری کشمیری ها نیز به قندهار رسیدند . در حالیکه قرار گاۀ اصلی او هنوز هم در توره بوره در جلال آباد بود .طالبان زمانیکه در سپتمبر سال ۱۹۹۶ نیرو های مسعود را شکست دادند و وارد کابل شدند . نیرو های مسعود از کابل عقب نشینی نمود  و درمسیر راه مورد تاراج دزدان قرار گرفتند . انور دنگر که در گذشته فرماندۀ جمعیت اسلامی بود و با مسعود میانۀ خوبی نداشت . به طالبان پیوست که گفته می شود مولانافضل الرحمان به دلیل ناصری بودنش در این پا در میانی نقش داشت که دوست شخصی دنگر نیز بود . عرب ها به اساس وصیت عبدالله عزام که پیروان خویش را به احترام و حمایت  از مسعود فراخوانده بود ، برای کشتن مسعود نظر موافق نداشتند که در نتیجه دو دستگی میان اعراب ایجاد شد . بعد تر راۀ میانه جسجو شد  . ابوعلی از سوی اسامه وظیفه داده شد تا طرحی میانه را برای کشتن مسعود بریزد . او طرحی را به همکاری انور دنگر ریخت که بر اساس آن گروهی از طالبان به نیرو های مسعود بپیوندد و مسعود به خاطر ترغیب آنان وارد صحنه خواهد شد  . این گروه وظیفه داشت که مسعود را دستگیر نماید  و گروه دیگر طالبان که از آمدن مسعود آگاهی حاصل مینمایند ، به دفاع از گروۀ تسلیم شده بپردازند که در این درگیری بالاخره منجر به کشته شدن مسعود خواهد شد . گفته می شود این طرح از سوی ملاربانی که او چند بار جهت مصالحه از سوی طالبان به کابل آمده بود و از سوی مسعود مورد احترام وعزت قرار گرفته بود ، افشا گردید . به این ترتیب طرح ابوعلی به شکست مواجه شد . در میان طالبان تنها ملاربانی  از این موضوع آگاهی داشت و خانه های طالبان تسلیم شده در کابل و قندهار به گروگان گرفته شده بود . تا آخر جنگ طالبان با مسعود از سوی طالبان به شک و تردید دیده میشد واشتراک عرب ها در جنگ میان دو گروۀ مسلمان توجیه شرعی نداشت که اسامه هم در این زمینه از فتوای صریح ابا می ورزید ؛ زیرا او خویش را در مقام مفتی نمیدانست .ابومصعب در کتابی زیر عنوان ” رد شبهات مقاتلین ”  از اعزام هیأت ۳۰ نفری از عربهای افغان یاد آورشده که از سوی عبدالله عزام جهت رفع اختلافات حزب اسلامی و شورای نظار سخن گفته است که بعد از دو ماه به پشاور بازگشت تمود . عدۀ زیادی از اعضای هیأت مخالف احمد شاه مسعود رای دادند ؛ اما شهید عزام به سخنان شهود تحت  تاثیر عوامل عاطفی توجه ننمود  و به سخنان غلط عبدالله انس داماد خود توجه کرد که مدت پتح سال با مسعود در پنجشیر سپری کرده بود . وی این را اشتباۀ شیخ عزام دانسته است . هدف از یاد اوری  ابومصعب از این موضوع اشاره به وصیت نامۀ شهید عزام است که به بازمانده گان خویش در مورد مسعود نموده بود . ابومصعب این را ناشی از اشتباۀ او میداند . عبدالله انس از رهبران القاعده اکنون در اروپا زنده گی دارد که و القاعده او را به عنوان یک خاین می شناسد .طالبان که با حمایت پاکستان ، امریکا و سعودی به قدرت رسیدند و امارت اسلامی آنان بوسیلۀ عربستان سعودی ، امارات متحده و پاکستان به رسمیت شناخته شد . طالبان در زمان امارت خود به خشونت رو آوردند و زمین سوزی کهدامن یکی از خشونت آمیز ترین کارنامه های سیاۀ آنان است که در خط توطیه گرانۀ شماری ملیت گرا های سیاه دل به نفع استخبارات پاکستان به راه آفتاد .بعد از پیروزی طالبان اسامه در قندهار باقی ماند و از همانجا گروههای عرب را که در کنار طالبان بر ضد حکومت استاد ربانی می جنگیدند ، رهبری و حمایت مینمود تا آنکه یازدهم سپیتمبر در امریکا واقع شد و امریکا اسامه را از طراحان اصلی این حادثه خواند . این حادثه را مغز متفکر القاعده خالد شیخ طرحریزی کرده بود که بوسیلۀ دولت پاکستان به امریکا سپرده شد واکنون در زندان گوانتامو به نتظار محاکمه است  .در حادثۀ یازدهم سپتمبر ۱۵ شهر وند سعودی ، ۲ شهروند مصری و یک شهروند لیبیایی سهم داشتند . در این حادثه چهار طیاره اول در برج ۱۱۰ طبقه یی تجارت جهانی ، دومی در پنتاگون ، سومی  در بر ومی و چهارمی به شهر پنشلوانیا به زمین افتاد . امریکا از طالبان درخواست تحویلی اسامه را نمودند ؛ اما ملاعمر به نسبت رابطۀ تنگا تنگی که با او داشت و هم از نظر او سپردن یک مسلمان به بک کافر امری خلاف دینی بود ،  از تحویلی او برای امریکا خود داری نمود که این حادثه بهانۀ  مداخلۀ امریکا در افغانستان را فراهم کرد ؛ اما قراین نشان میدهد که هرگاه طالبان به خواست امریکا مبنی بر بازسپاری اسامه تن میدادند ، باز هم امریکا از حمله بر افغانستان ابا نمی ورزید ؛ زیرا امریکا قصد اشغال افغانستان و بعد عراق را برای رسیدن به ذخایر نفتی آسیای مرکزی در سر می پرورد که از همین رو شماری ها حادثۀ یازدهم سپتمبر را سناریوی امریکا بر ضد اسلام عنوان کرده اند . چنانکه احمدی نژاد در آخرین نشست مجمع سازمان ملل گفت : شاید  امریکا در حادثۀ یازدهم سپتمبر دست داشته باشد . وی افزود که امریکا این حملات را برای به دست آوردن منافع اش در شرق میانه و حمایت و دفاع از اسراییل سازماندهی نمود . وی دست استخبارات امریکا و اسراییل را دراین حادثه دخیل دانست .وی بدین باور است که جهان سرمایه داری جز فقر و ناداری چیز دیگری را به بار نیاورده است که نتیجۀ آن  جز جنگ   چیز دیگری را به دنبال ندارد .هر چه بود ، یازدهم سپمبر بهانه یی بود که امریکا را برای حمله به افغانستان آماده گردانید . امریکا با حمایت جبهۀ متحد شمال که در جنگ با طالبان تقریبا مغلوب شده بودند به بمباردمان های هوایی بر مراکز نظامی طالبان آغاز نمود و طالبان در مراکز شان به مقاومت پرداختند . این مقاومت در حدود چهل روز ادامه یافت تا آنکه طالبان ناگزیر به ترک کابل شدند و امریکاییها با برگزاری نشست بن طرح بیمار و فاجعه بار حکومت موقت را به رهبری حامد کرزی ریختند . نیرو های امریکایی در توره بوره با اسامه رو به رو شدند ؛ اما نظر به گفتۀ  یک افسر فرانسه یی امریکایی ها برای گرفتن یا کشتن او غفلت کردند و در نتیجه او موفق به فرار شد .جرمی هاموند در فارن پالیسی ژورنال در مطلبی زیر عنوان” اکنون شرکت تحت مالیکیت کاندولیزارایس وزیر خارجۀ پیشین امریکا اجرای پایپ لین نفت و گاز افغانسان را بر عهده گرفته است ” نوشته است :  خلیل زاد پیش از  انتصابش بحیث سفیر افغانستان تحلیل خطری برای”انلوکل”(unlocal ) انجام داد . شرکتی که سعی در ترغیب طالبان برای به عهده گرفتن هدایت کنسرسیوم ساخت خط لوله در افغانستان را داشت تا اینکه در سال ۱۹۹۸ جان مارسکا مدیر عامل آن به کمیتۀ روابط بین المللی مجلس گفت تا زمانی که رژیم افغانستان تغییر نکند ، امکان ساخت این خط لوله ناممکن است . بعد ها شرکت “چیورنو” (cheveron) که متعلق یه کاندولیزورایس مشاور امنیت ملی بود، به سرمایه گذاری های زیادی در منطقه پرداخت و   شرکت”  انلوکل” را خرید . در آن زمان دیگ چپینی معاون رییس جمهور نیز بصورت شخصی در امور منطقه مشارکت داشت  . وی عضو هیأت شرکت مشاورۀ نفت قزاقستان بود .همچنین  این  حقیقت که تامی فرانک قوماندان قوماندانی مرکزی امریکا که آن زمان نظارت بر عملیات نظامی امریکا بر ضد طالبان را به عهده داشت و ریچارد میرز لوی درستیز در آن زمان هر دو این مساله را که دستگیری لادن هدف این جنگ بوده است ، انکار کردند ، با اظهارات  اوباما مبنی بر عدم دستگیری یا کشتن لادن تناقض دارد. واقعیت این است که  انکار ها در  جهت منافع هردو فرمانده بود .سخنرانی اوباما که گفت ما از این کشور مورد حمله قرار گرفتیم و اکنون همچنان که  صحبت میکنیم ، حملات بیشتری علیه ما طرح ریزی می شود . نشان دهندۀ ترس چیز دیگری نیست  . مثلی که پیش از حمله بر عراق امزیکایی ها از شواهد انکار ناپذیر سلاح هسته یی در عراق سخن میگفتند . بخش اول سخنان اوباما بصورت کامل نادرست است که گفت گویا امریکا از افغانستان مورد حمله قرار گرفته بود . در حالیکه حملات ۱۱ سپتمبر نه در افغانستان بلکه در هامبورگ  آلمان ونیز فلوریدا یا مالیزیا سازماندهی شد که سازمان سی آی ای دو تن از طیاره ربایان را از همکاران شناخته شدۀ القاعده را در آنجا ها ردیابی کرده بودند . هردو در فهرست های تحت نظارت قرار داشتند . هردو  ویزای ورود به امریکا داشته و سی آی ای  تصمیم گرفت که وزارت خارجه و وزارت مهاجرت یا اف بی آی را مطلع نماید . پس  حملات اصلی بر امریکا از داخل خاک امریکا آغاز شد .امریکا تلاش میکند که ناآرامی ها درافغانستان را به القاعده ارتباط بدهد . در حالیکه ناآرامی ها در افغانستان بیشتر به خاطر اعتراض برضد نیروهای خارجی است  و امریکا برای تحمیل نظام مزدورش از رابطۀ القاعده با طالبان تنها بهرۀ سیاسی میگیرد . طالبان مراکز و پناهگاههای خود را در افغانستان ترک کرده و عازم پاکستان شدند و به یاری نزدیک استخبارات پاکستان به احیای خود پرداختند . اسامه هم که همراه با طالبان رهسپار وزیرستان شده بود . به مقاومت خاموشانه پرداخت و با همکاری نزدیک طالبان تحت حمایت استخبارات پاکستان به بسیج حامیان خود  آغاز کرد . اکنون که نه سال از اشغال افغانستان بوسیلۀ نیرو های امریکایی سپری می شود . امریکا موفق به بازداشت یا کشتن اسامه نگردیده است و این رویۀ امریکا در برابر اسامه شک و تردید های زیادی را برانگیخته  است که حتی شمار دانشمندان امریکایی باور دارند که اسامه بعد از سال ۲۰۰۲  دیگر دیده نشده است و تمامی فلم های ویدویی مربوط به اسامه را جعلی و ساخت استخبارات امریکا تلقی میدارند .اسامه بعد از سقوط طالبا به یاری طالبان و همکاری نزدیک استخبارات پاکستان به سازماندهی دوبارۀ اعضای القاعده پرداخت و با جلب کمک های بیشتر از شیخ های خلیج تحت حمایت کشور های عربی القاعده را دوباره بسیج نمود . گفته میشود که ایمن الظواهری نقش فعالی در سازماندهی عملیات های القاعده دارد ؛ گرچه نوار های ویدویی  زیادی به نشر رسیده است که حاکی از نقش مشترک اسامه و ظواهری در سازماندهی القاعده است ؛ اما هر چه باشد ، در حال کنونی نقش بیشتر را برای سازماندهی القاعده الظواهری دارد و او است که در نشست های داخلی و عمومی این گروه با طالبان شرکت میکند . ظواهری نقش مهمی در برقرار ارتباط میان طالبان و القاعده و هماهنگی فعالیت های نظامی القاعده با طالبان افغانی و پاکستانی دارد . در واقع او است که اکنون  شبکۀ جهانی القاعده را در وزیرستان از آسیای مرکزی و قفقاز تا دریای سیاه ، از سیکیانگ تا جنوب شرق آسیا ،  از شرق میانه تا دریای مدیترانه و از شمال تا جنوب افریقا تا آنسوی مرز ها از اروپا تا امریکا به شدت رهبری مینماید  و در نشست های مهم تصمیم گیری اشتراک مینماید .  چنانکه سران القاعده و طالبان درپاکستان نشستی را برگزار کردند . این نشست در منطقۀ مکین صورت گرفت که  الظواهری در آن حضور داشت . الظواهری از مسعود و مردم وزیر به خاطر کمک به جنگجویان القاعده سپاسگذاری کرد . وی گفت که القاعد سلاح های ویژه برای مقابله با  حملات هوایی امریکا خریداری میکند . در این نشست فیصله شد که به غیر از ملاعمر دیگر تمام رهبران طالبان به افغانستان بروند  . این نشست در جایی برگزار شد که ۸۰ هزار نیروی پاکستانی در آنجا حضور دارند . در این نشست رهبران القاعده از سراسر جهان مصر ، سعودی ، الجزایر ، یمن ، سومالی ، لیبی ، آسیای میانه  در آن حضور داشتند . در این نشست عبدالرحمان حسین العدل مصری مسؤول آموزش القاعده ، ابوسلیمان ، احمد رووف مراکشی ، عبدالرحمان لیبیایی معاون تحریک اسلامی لیبیا ، شیخ المجدی  سعودی ، ابوخالد ، ابوحمزه ، شیخ الازهر کشمیری از هند ، طارق اعظم از سپاۀ صحابه ، حکیم الله محسود ، نماینده گانی از جیش مسلمین ، لشکر طیبه ، عبدالرحمان تاتار مسؤول القاعده در آسیای میانه ، سراج  الدین حقانی و چند همکار او از افغانستان چهرههای سرشناس از القاعده  اشتراک داشتند  . در این نشست فیصله شد که آموزکاران القاعده از سعودی و وزیرستان به یمن ، عمان  الجزایر بروند . ادغام  حزب بعث صدام به القاعده ،   پروسۀ آموزش که اکنون در افغانستان و پاکستان صورت میگیرد ، باید در یمن منتقل گردد .حالا این شبکۀ  نیرومند به مثابۀ سلطان بدون تاج و تخت سکوی فرمانروایی خود را در سراسر جهان بر ضد امریکا گسترده و بر حسب استراتیژی مبارازاتی اش منافع امریکا را در هر کجای جهان تهدید مینماید . این سازمان خواهان خروج نظامیان امریکا از کشور های اسلامی بوده دولت اسراییل را ژاندارم امریکا در منطقه برای سرکوب مسلمانان بویژه مردم فلسطین می خواند . این شبکه چنان اگاهانه و خطرناک فعالیت منیماید که برای رسیدن به هدف خود از هر نوع امکانات مشمول فناوری ها و تسلیحات جدید استفاده مینماید . استفادۀ این گروه از فناوری های معلوماتی امریکا را به حیرت افگنده و حتی انقلابی را در این عرصه بوجود آورده است . چنانکه یک روزنامۀ امریکایی گزارش داد که القاعده در عرصۀ  استفاد از فناوری های جدید انقلابی بوجود آورده و در این حوزه هر روز گام یک گام پیشتر از استخبارات امریکا میگذارد .فعالیت های سیاسی و نظامی این گروه آنقدر جدی و مرموز است که اعضایش را قادر میسازد تا در زیر ریش زمامداران کاخ سفید به فعالیت های خود بر ضد امریکا ادامه بدهند . چنانکه روزنامۀ دیلی تیلگراف نوشت ، اف بی  آی سازمان استخبارات فدرالی  امریکا اعتراف کرد که این کشور ۱۵ سال میزبان شکری جمعه سعودی تبار امریکایی بوده که وی بعد از خالد محمد شیخ طراح عملیات های بین المللی القاعده است . وی که ۳۵ سال عمر دارد وی که در نیویارک و فلوریدا زنده گی کرده وفرزند یک روحانی سعودی است که همرای والدین خود به امریکا مهاجرت کرده بود . وی بعد از دستگیری سه متهم به بمبگذاری در مترویذ نیویارک از او به عنوان رابط خود در پاکستان ذکر کردند . به گفتۀ برایان لی بلانگ یک مامور اف بی آی شکری  در سال ۱۹۹۰امریکا را ترک کرده و در مسیر سفرش به اردوگاههای القاعده در افغانستان به ترینیدا ، توباکو و لندن سفر کرده است .  وی که رهبری عملیات بین المللی القاعده را بعد از کشته شدن دو هم صنفی اش به عهده دارد  ، از همین سال به بعد تحت تعقیب اف بی آی است .منافع  استراتیژیک پاکستان به نحوی با منافع استراتیژیک القاعده و طالبان گره خورده و این پیوند منافع زمینۀ همکاری های مرموز و خطرناک استخباراتی و نظامی را میان این ها بوجود آورده است . شاید در دراز مدت منافع استراتیژیک این ها شکستنی باشد ؛ زیرا در تارک استراتیژی نظامیان پاکستان رقابت با هند قرار دارد ؛ در حالیکه در نبرد با امریکا تا به زانو درآوردن آن در راس برنامه های استراتیژیک القاعده و شرکای بین المللی اش قرار دارد .موقعیت پاکستان در کنار دو کشور اتومی مانند هند  و ایران سبب  شده  تا این کشور منافع خود را با منافع امریکا در منطقه هماهنگ بسازد که با فروپاشی شوروی سابق این رابطه بهم خورد ؛ زیرا نظامیان پاکستان منافع ملی این کشور را ترجیح میدهند .نظامیان پاکستان آنقدر به منافع صنفی خود توجه دارند که حتی حاضر اند دوستان عنعنه یی خود را از خود برانند . چنانکه پاکستان زمانی حکمتیار را ترک کرد که او به مثلث هند ، ایران و روسیه پیوست . پاکستان در  این زمان فرصت طلایی بدست آورد و برای جبران خسارۀ  سرمایه گزاری هایش با حکمتیار ، از پی طالبان رفت . برای پاکستان مهرۀ جدید در بازی دیگر طالبان بود . نظامیان پاکستان دریافته بودند که امریکا هم منافع دراز مدت خود را در حمایت از طالبان بررسی کرده است ؛ زیرا  امریکا به دلیل این که طالبان را زادۀ نا امنی های داخلی میدانست ، از آنان حمایت کرده و انتظار داشت که بوسیلۀ  این مهره ،  مهرههای دیگر را نابود میسازد و با این طرح افغانستان را به حال خود گذاشت تا وضعیت بر وفق مرادش به پیش برود که همین طور هم شد .

از همین رو بود که بازگشت مجاهدین عرب از سودان به افغانستان از جمله اسامه برای امریکا از اهمیت زیادی برخوردار بود ؛ زیرا این کشور به منطقۀ نفت خیز خاور میانه برای به دید تقدس می بیند  . امریکا برای مصؤون ماندن این منطقه از تحولات سیاسی به نفع  نیرو های اسلامی ، خواهان خروج مجاهدین عرب از منطقه بود ؛ زیرا مجاهدین عرب خواهان براندازی شاهان دست نشاندۀ امریکا و خودش بودند . امریکا موفق شد تا با کمک های مادی ، مصلحت های قومی وقبایلی وتوصیه های سعودی و پاکستان ، این کار را ممکن سازد .در مرحلۀ اول که امریکا ، پاکستان و سعودی منافع خود را در ایجاد طالبان و اتحاد و همانگی آنان با القاعده میدانستند ، از هیچ گونه تلاشی برای این ساخت و ساز دریغ نکردند و اما زمانیکه با وقوع  حادثۀ یازدهم سپمبر امریکا ضربه دید و منافع ملی اش به خطر افتاد . با به خطر  افتادن منافع ملی امریکا تا سرحد تمام شدن به  بهای  آبرو و وقار این کشور ، منافع مشترک هر سه کشور آسیب پذیر گردید  . این آسیب پذیری مناسبات هر سه کشور را بر سر حمایت از القاعده و طالبان دگرگون و متفاوت گردانید . از این به بعد رابطۀ هرسه کشور با القاعده و طالبان وارد فصل جدیدی گردید و شکل زیر زمینی و مخفثی را به خود اختیار کرده است  ؛ البته طوریکه هر یک این کشور ها به نحوی با القاعده و طالبان رابطه دارند که دیگری از آن آگاهی ندارد و هر کدام معاملات پشت پرده ییرا با این گروهها دارند . این رویه نشانگر اختلاف منافع میان این ها است که به گونه یی زیر چتر بازی های استخباراتی فرو رفته است  و در هاله یی از وهم و گمان به بازی ناموسی میان هر سه کشور تبدیل شده است . در این شکننده گی ها رابطۀ القاعده با طالبان به گونۀ ناشکننده و استوار به نظر میرسد ؛ زیرا هر دو گروه تحت ضرب امریکا قرار دارند و با یکدیگر منافع مشترک دینی و ایده ئولوژیک نیز دارند که در دراز مدت هرگونه رابطۀ این ها را با امریکا محک میزند .هر چه باشد حالا منافع مشترک نظامی ،  سیاسی و ایده ئولوژیکی  القاعده و طالبان در کرهٔ آهنین ساخت و بافت نظامیان پاکستان چنان بهم گره خورده است که اندکترین کاهش منافع  در یکسو طرف دیگر را نیز متضرر میسازد .  القاعده و طالبان میدانند که دشمنی امریکا با آنان استراتیژیک است و تنها برای بهره برداری های نظامی و سیاسی یکی مورد کم مهری امریکای و دیگری مورد خشم  آن قرار گرفته اند . امریکا به گونه یی مینماید که جدایی طالبان از القاعده منتج به ترک مخاصمت این گروه با دولت کابل می شود که در این حال اندکی از هراس امریکا در این زمینه کاسته می شود ؛ در حالیکه طالبان میدانند ، امریکا می خواهد به این بهانه با ایجاد اختلاف میان آنان هر کدام را جدا جدا سرکوب نماید ؛ زیرا هر دو میدانند که امریکا به طرح مکری تازه قصۀ “گاو زرد ” را بر سرشان خواهد آورد .پس از این نظامیان پاکستان روابط خوو را به دور از نظر امریکا با طالبان و القاعده و حامیان بین المللی شان بصورت مخفیانه تنظیم نمودند ؛ زیرا این کشور در مبارزه با تروریزم هم پیمان امریکا است و سخنان تهدید آمیزبوش برای زمامداران پاکستان بویژه مشرف در زمان وقوع حادثۀ یازدهم سپتمبر هیچگاهی  از گوش زمامدارن پاکستان نخواهد رفت . این هشدار بوش چنان بر روحیهٔ‌ سیاستمدارن پاکستان تاثیر گذاشت که  هر کدام به نحوی در صدد دوری جستن از گروههای طالبان چه  که از گروههای جهادی سابق شدند .  چنانکه مشاهد حسین وزیر اطلاعات نواز شریف بعد از کودتای جنرال مشرف بر ضد نواز شریف گفت که پاکستان در مورد افغانستان دستاورد نداشته است ؛ زیرا پاکستان در اول حکمتیار را مورد حمایت قرار داد و بعد حمایتش را از او کاهش داد . وی افزود که بعد پاکستان به استاد ربانی بیشتر متمایل گردید که در این رویکرد هم چندان توفیقی بدست نیاورد ؛ زیرا او  بنا بر عل و عواملی متمایل به هند گردید . او با این سخنانش خواست تا به خالی دست بودن استخبارات پاکستان یا عدم دخالت آن در امور افغانستان از طریق تحت نفوذ داشتن رهبران جهادی اشاره کند . اما آنچه مسلم است ٬ اینکه حکمتیار بعد از سال های ۱۳۶۸ دفتر و مرکز فرماندهی خود را به سپینه سگه منتقل کرده بود که دلیل آن را نوعی تنش  میان حکمتیار و استخبارات پاکستان ذکر میکردند .این رویکرد سیاستمداران پاکستانی بویژه نظامیان آن فصلی بود و در عقب همپیمانی در مبارزه با تروریزم  ٬ برای حمایت طالبان و القاعده پرداختند و برای آآموزش ٬ تجهیز و  تمویل آ‌نان مبادرت کرند. امریکا هم که به نحوی که القاعده  و طالبان را متحدین سنتی  خود میدانست ، روش دیگری را در برابر طالبان اتخاذ نمود که همانا اعزام هزاران تن نیرو های خاص زیر پوشش طالب در آنسوی خط دیورند بود و این نیرو ها  اکنون در ساحات تحت تسلط طالبان فعال هستند .سعودی هم زیر چتر کمک ها  به گروههای اسلامی پاکستان میلون ها دالر را به طالبان افغانی و پاکستانی ارسال نمود و هم از هیچگونه ترغیب شیخ های خلیج برای حمایت مالی طالبان دریغ ننموده است  . این روند خیلی مرموز و دقیق از سوی استخبارات پاکستان و سعودی تنظیم شده است. چنانکه چندی قبل خبری پخش شد که ملیون ها دالر  از سعودی به پشاور حواله شده و به دست طالبان قرار داده می شوند .  هرگاه چنین سیاست های دو پهلو در برابر طالبان از سوی کشور های یاد شده اتخاذ نمی گردید ، طالبان در سطح کنونی نیرومند تر نمی شدند .

 

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا