گـزیده اخبــار

خانه » اجتماعی » از الهیات ربانی تا عصر روشنگری!
از الهیات ربانی تا عصر روشنگری!

از الهیات ربانی تا عصر روشنگری!

masheed

قسمت دوم

دیری نشد که بینش انسان گرایانۀ دینی با الهیات پروتستان در تضاد واقع شد. نهضت اصلاح  دینی پروتستان در برابر آن واکنش نشان داد که دلیل بیشتر این واکنش گسترش این دین کلی در برابر دین اصلاح گرایانۀ پروتستان بود.   چنانکه ارنست کاسیرو می نویسد:”نهضت اصلاح دین نشان داد که دشمن آشتی ناپذیر با این دین انسان گرایانه است، به نظر می آید که اصلاح دین با رنسانس بر سر این نکته در توافق است که می باید، زندگی روی زمین، ارزش و اعتبار و تقدس مذهبی تازه یی یابد.  یعنی این جهان را می باید بر شالوده تعیین ایمان مذهبی توجیه کرد.” (۱۳)

نهضت اصلاح دینی هم می خواست که دین را با ایجابات تازه عصر خود سازگار بسازد تا این جهان در زنده گی روزانۀ انسان بویژه در زنده گی اجتماعی آن تجسم عینی پیدا کند. هرچند جنبش اصلاح دینی در صدد ایجاد یک میکانیزم بود تا زمینه ها را برای رسیدن به چنین هدف آماده بسازد و اما گرایش نهضت اصلاح دینی به دنیا و جهان به گونه یی بود که نمی خواست اعتقاد به حقیقت مطلق و بی همتا،  کلام مقدّس را متزلزل کند.

elahiat e Elahi 12

بنا بر این فردگرایی مذهبی اصلاح دین در مسیر پیوند دادن واقعیّت این جهانی با جهان فوق طبیعی به نحوی دچار چالش گردید که دغدغۀ این پیوند نگذاشت تا نهضت اصلاح خود را از مفهوم اگوسیتی عقاید جزیی مسیحی رها بسازد. این سبب شد تا نهضت اصلاح گرایی از الهیات انسان گرایانه فاصله بگیرد؛ البته به دلیل این که الهیات اومانستی در صدد بدور افگندن یوغ گرایش های سنتی اگوستینی بود و در فکر تفسیر آزادانۀ دین به هدف تجدد بود. در حالی که نهضت اصلاح در تلاش هرچه بهم پیوستن این گرایش بود . از این رو گسستن نهضت اصلاح از انسان گرایی یا الهیات ربانی به امری اجتناب ناپذیر مبدل شد.

از این که بزرگترین چالش میان نهضت اصلاح و الهیات انسان گرا بر برداشتن یوغ آهنین سنت است که الهیات انسان گرای نوعی هوای شالوده شکنی را دارد؛ اما نهضت اصلاح دین پروتستان طرفدار همچو شالوده شکنی نیست؛ زیرا هراس از آن دارد که بنیاد های دینی مورد حملات این تفکر شود و اصول های آن متزلزل گردد.  هرچند چنین اطلاقی نسبت به همه ادیان و سنت ها به دور از واقعیت موجود می باشد. این بیشتر بر ادیانی وارد است که دچار تحریف شده اند. وارد کردن چنین اتهامی به اسلام ناشی از عدم درک درست تاریخ ادیان و پشت پا ی زدن به ظرفیت های دین و درک سطحی از دین و فسلفۀ آن است که بالاخره به نفی فلسفۀ وجودی دین می انجامد. 

Elahyate ensani 12

با مطرح شدن بحث هرمنوتیک یا  تفسیر و تأویل متن دینی، دین مورد بازخوانی و باز تفسیر تازه قرار گرفت که سبب آزادی در تفسیر متون به یک جریان فردگرایی مبدل شد که از بسا جهات با الهیات پروتستان سازگاری داشت؛ زیرا  درون گرایی، فردگرایی و رابطه شخصی با خدا وجه مشترک همه شاخه های پروتستان است. به این ترتیب پروتستان سرنوشت خود را با تفکر مدرن گره زد و در نتیجۀ به  یکی از گذرگاه های دیالیکتیکی فرهنگ جدید مبدل شد و به  میدان بروز خلاقیت های فرهنگی بدل گردید. در نتیجه در تضاد با کاتولیک قرار گرفت که خودش با تفرقه و تکثر به همراه شد. این روند هرمنوتیک دینی که با جریان اصلاح دینی شروع شد توانست به بستری برای تکثّر دینی و پلورالیزم دینی در غرب بدل شود. چنانکه ملکم همیلتون می گوید:” این موقعیت تکثر مذهبی که شخص می توانست مذهبش را برای خود انتخاب کند، در ضمن همان موقعیتی بود که شخص می توانست هیچ دینی را برای خود انتخاب نکند… تکثرگرایی در دراز مدت نه دین، بلکه دنیاگرایی را تقویت کرد. فراکرد دنیاگرایی مرحله ای از تکثرگرایی مذهبی را پشت سر گذاشته است. و این نوع تکثرگرایی را باید یکی از جنبه های مهم فراکرد دنیاگرایی به شمار آورد.” (۱۴)از این که الهیات انسان گرایانه مزاج بهتر وسازنده تر با تاویل دارد، از این رو بیشتر ظرفیت پذیرش هرمنوتیک رادارد؛ زیرا که الهیات انسان گرایانه در واقع سازگاری بهتر برای قرائت پویا از دین  را دارد و برای رهایی دین  از یوغ سنت های منحط و قشری در راستای بالنده گردانیدن ارزش های ماندگار دینی تمایل جدی دارد ؛ البته به این دلیل که مبادا  دین در حصار و انحصار قشریون بداندیش یفتد و بدکیشان زمینه را برای تقویت جبهۀ گروههای تندرو مانند طالب، داعش و القاعده باز ننمایند؛ زیرا بدکیشان؛ بویژه آنانی که دین را ابزاری برای رسیدن به قدرت و ثروت تلقی می کنند و با استفادۀ ناجایز از آن تیشه بر ریشۀ دین و ارزش های آن می زنند و نقطۀ پایان به تفکر راستین دینداران می گذارند. به مراتب بدتراز بی دینان و دین زدایان اند. هرچند الهیات انسان گرایانه نه تنها در برابر نهضت اصلاح و نهضت های دین زدایانه قرار دارد؛ بلکه در برابر بدترین دشمن دین که همانا بدکیشان است، نیز قرار دارد که این گونه رویارویی در اروپا کمتر و اما در آسیا و کشور های شرقی بیشتر است؛ اما این به معنای آن نیست که گویا کلید رهایی دین بر دست الهیات انسان گرایانه است؛ بلکه این روش فکری هنوز با دشواری های زیادی در اروپا رو به رو بوده که سرنوشت آن بعد از رونسانس تا حدودی به ابهام کشانده شد. جریان روشنگری در اروپا بعداز رنسان رویکرد ضد دینی را به خود گرفت و الهیات انسان گرایانه هم قربانی این رویکرد گردید.رنسانس، اصلاح دینی، عصر روشنگری، تأسیس دولت ملت، انقلاب انگلیس و تحولات عمده، دوره ای است که از ۱۳۵۰ آغاز و تا اواخر قرن هفدهم پایان پذیرفته و البته این تحولات به نوبه ی خود منشأ حوادث دیگری در عرصه های مختلف شده اند. آن چه در این دوره مهم تر می نماید، آغاز راه جدیدی در غرب است که تاکنون ادامه یافته که آن، علی رغم دستاوردهای مثبت، بازتاب های منفی عمیقی را نیز بر جای نهاده است. از آن جمله، دور شدن از خدا و جایگزینی علم به جای آن است.

hermonetic 12

پس از آن جریان روشنگری در غرب حاکم شد و فلاسفه و دانشمندانی به مثابه پیشاهنگ این جریان در غرب ظهور کردند. این جریان از کاربرد روش علمی برای فهم هستی سخن گفت و نوعی رهایی و لاقیدی را توصیه می کرد. چنانکه ایمانوئل کانت  (متوفی ۱۸۰۴)، (۱۵) در تعریف آن می گوید: روشنگری، نهضت متفکرانی بود که جرأت می کردند تا بیندیشند و بدانند؛ در واقع روشنگری نهضتی است که از کاربرد روش علمی برای فهم تمام جوانب زندگی حمایت می نمود و از مردم می خواست تا خود را از قید و بندهای گذشته رها کنند، به امید اینکه به سوی جامعه ای بهتر از آنچه به ارث برده اند، گام بردارند. تغییرات مهم فکری در این دوره عبارتند از: اشاعۀ علم تجربی و شک گرایی در پیوند به عقاید مسیحیت از ممیزات مهم این دوره به شمار می رود. دانشمندان دراین دوره  برخلاف گذشته دانش را از منابع غیر دینی به دست می آوردند.جریان روشنگری (۱۶) در اروپا الهام فکری اش را از افکار جان لاک متوفی ۱۷۰۴ با انکار از عقاید فطری در انسان و آیزاک با طرح قانون تحرک گرفت و توانست جایگاۀ خود را در فرانسه دریابد. این جریان بعد تر از آن در طول قرن هجدهم راۀ تکامل را پیمود  که در بالنده گی آن دانشمندانی چون منتسکیو متوفی ۱۷۵۵ م با حمله به مذهب سنتی ، حمایت از تساهل مذهبی ، محکوم کردن برده گی و استفاده از منطق برای آزاد کردن انسان از قید تعصبات نقش داشت که بعدتر از آن ولتر متوفی ۱۷۷۸ کار روشنگری را با انتقاد از مذهب سنتی و دلبستگی به آرمان های تسامح و تحمل ادامه داد و بعدتر دیدرو متوفی ۱۷۸۴ با محکوم کردن مسیحیت بخاطر بی منطقی و تعصبش و بدتر شمردن مسیحیت از هر دینی به مثابه دین جزم اندیش و حتا ظالمانه خواندن به کار روشنگری ادامه داد. در این میان نقش ادم سمت متوفی ۱۷۷۸  را نیز نمی توان از نظر دور داشت؛ زیرا او با طرح “اقتصاد آزاد”(بازار آزاد) ساختار اقتصادی اروپا را لرزاند و هم چنین ژاک ژاک روسو متوفی ۱۷۸۴ که ترویج سنت نقد پرداخت و نقد را در این زمینه نهادینه نمود، می توان اشاره کرد که در این روند نقش بسزایی ایفا نمود. به این گونه قرن هجدهم نخستین گام بنیادی در حذف کامل خدا و نقش وی در ادارۀ امور اجتماعی به حساب می رود.

Tafseer Tarekh 12

هرچند افکار انسان گرایانه زیر نام هومانیسم د ربستر روشنفکری یاد شده رشد کرد و  تا حدودی در افکار اگزیسنسیالیست های اروپایی در دو گرایش دینی مانند افکار کیرکگور و غیر دینی در افکار سارتر در دانشگاۀ سوربن  پاریس خودنمایی کرد و اما در مسیری قرار گرفت که دیگر رنگ و بوی الهیات انسان گرایانه تجلی نداشت. اگزیستانسیالیسم از واژهٔ اگزیستانس به معنای وجود بر گرفته می‌شود. سورن کی‌یرکگارد را نخستین اگزیستانسیالیست می‌نامند، میان “اگزیستانسیالیسم بی‌خدایی” و “اگزیستانسیالیسم مسیحی” تفاوت هست. از میان شناخته شده‌ترین اگزیستانسیالیست‌های مسیحی می‌توان از سورن کی‌یرکگارد، گابریل مارسل، و کارل یاسپرس نام برد. پس از جنگ جهانی دوم جریان تازه ‌یی به راه افتاد که می‌توان آن را اگزیستانسیالیسم ادبی نام نهاد. از نمایندگان این جریان تازه می‌توان سیمون دوبووآر، ژان پل سارتر، آلبر کامو و بوری ویان را نام برد که در این میان سارتر همچون کامو و نیچه از جمله اکزیستنسیالیست های بی خدای اروپایی هستند. (۱۷) سارتر هومانیسم را منبع مشترک مارکسیسم و فلسفۀ هستی گرایی می دانست؛  ولی ژان پل سارتر توجه به فرد انسانی را که نقطۀ مرکزی هومانیسم است، در رابطه با دیگر افراد منجر به پرادکس میداند تا جایی که عشق در شکل سادیستی و مازوخیستی آن (۱۸)رمان “تهوع” سارتر نخستین رمان اگزیستنسیالیستی غرب بود. باکتاب “ادبیات چیست؟” او روی مسئولیت ادبیات تاکید نمود. وی درآنجا برای ادبیاتی مسئول،اجتماعی،سیاسی،خط دار و متمایل تبلیغ میکند. او میگفت که تهوع انسان از اشیاء و انسانها باعث شد که انسان به تحقیق پیرامون خود بپردازد. کتاب اتوبیوگرافی او یعنی ” واژه ها ” دراین رابطه نوشته شد. کتاب ” بیوگرافی فلوبر ” او آخرین اثر ساختارگرایان علیه مکتب اگزیستنسیالیسم است که در دهه ۶۰ قرن گذشته انحلال و انحراف اگزیستنسیالیسمم رانشان میدهد. او (۱۹) میگفت که ادبیات بطورخیالی به خلق جهانی می پردازد که خواننده درآن باید مسئولیت آزاد را عملی نماید. سارتر اشاره میکند که حتا آزادی،وضعیت نهایی نیست بلکه مانند حقیقت راهی است که مدام باید تعمیرشود ومورد حمایت مبارزه انسان قرارگیرد.

sarter and haistory 12

سارتر را نماینده رادیکال فلسفه اگزیستنسیالیسم فرانسه میدانند؛ فلسفه ای آنتروپولوگی و انسانشناسانه که بعنوان فلسفه زندگی بشمار می آید؛ اما این فلسفۀ انسان گرایانه سرآشتی با دین ندارد و با توجه به اصالت انسان گرایش به بی خدایی دارد. از این رو سارتر از جمله اته ایست ها و طرفدار مارکسیسم شناخته شده است؛ ولی بسیار اندیش های سارتر با دیترمنیسم مارکس سارگاری ندارد، زیرا که سارتر انسان را محکوم به آزادی می داند واین آزادی را بدون قید و شرط برای انسان می خواهد. از همین رو است که سارتر می گوید، هرگاه یک شل مادرزاد اراده کند تا در مسابقۀ دوش قهرمان شود و نباید بر موفقیت او شک کرد. سارتر با این سخن می خواهد،ارجگذاری اش به هومانیسم را به اثبات برساند. او آرزو دارد تا به ارزش های انسان گرایانه در بیرون از ارزش های دینی دست یابد. برخورد سارتر در پیوند به دین بیشتر برخاسته از آگاهی هایش در مورد مسیحست بود و وی شناخت های دینی اش در مورد مسیحیت را در همه ادیان تعمیم بخشید و تمامی ادیان را از دیدگاه مسیحیت به تحلیل گرفت.  در حالی که اگر به ارزش های انسانی یی که دین بویژه اسلام برای انسان قبول کرده است.  ظرفیت های سرشاری را برای غنامندی اررش های انسان گرایانه می بخشد.  اسلام در واقع لوکوموتیف انسان گرایانه را بهتر از هر فلسفه و تفکری می تواند،  در انسان به حرکت درآورد.هرچند الهیات روشنگرانه در اروپا با الهیات روشنگرانه در شرق اسلامی متفاوت بوده است زیرا باور های دینی و بنیاد های فکری در اسلام متفاوت با مسیحیت است. از این رو گستره روشنگری در اسلام گسترده تر و ژرف تر از مسیحیت است. زیرا اسلام دین کامل تر و اتمم تر از مسیحیت است و مایه های وحیانی ان غنی تر از مسیحت است. از سویی هم بار عقلانی اسلام بیشتر از مسیحیت بوده و مایه های اندیشه و تفکر در اسلام عقلانی تر از مسیحیت می باشد. دیدگاه اسلام در پیوند به واقعیت ها عقلانی تر از مسیحیت است و….ریالیزم….. درونمایه های فکری در اسلام انقدر غنی است که گنجایی عظیمی برای ظرفیت تاریخی یا به تعبیر دیگر تاریخیت را دارد. به گفته پیامبر اسلام اخرین دین و دین تمامی زمانه ها است. پس دینی که باید پاسخگوی تمامی زمانه ها باشد باید ظرفیت پاسخگویی به نیاز های تمامی زمانه ها را دارا باشد. این در صورتی ممکن است که با قراات های پویا تداوم اسلام را در بست تاریخ تضمین نمود.

Elahyate Roshangrana 12

 الهیات روشنگرانه نیاز به دید معرفت شناسانه و فراتاریخی دارد تا ارزش های دین را در سکوی زمانه ها همسان و جاودانه حفظ گردانید. این زمانی ممکن است که نگاه ما در پیوند به ایات الهی بدور از بینش قراردادی و یک نواخت متحرک و پویا باشد. بینش پویا است که عناصر مختلف معرفت شناسی را برای شناخت حقیقی وحی سازگار می گرداند. با این تعبیر وحی دیگر زبان صامت و خاموش نیست که نتوان ان را به صدا دراورد. بلکه هر حرف و هر کلمه وحی به گونه پویا با تاریخ پیوند دارد و در بستر ناریخی تکامل می یابد. پس بر روشنفکر است که با دیدی معرفت شناسانه عناصر صامت وحی را به حرکت و اهتزاز دراورد. این زمانی ممکن است که روشنفک نه افق معنا را با افق متن بلکه افق فهم را با افق متن سازگار بگرداند. در این صورت است که فهم انسانی رسالت پیدا کرده و هرمنوتیک فلسفی را وارد بحث تازه می نماید. اما ابن به معنای پشت سر نهادن مولف یا به تعبیری دیگر مرگ مولف نیست. بلکه فهم را باید در موازات متن باید پویا گردانید و غنا بخشید. بحث معرفت شتاسی چهره اصلی اسلام را اشکار گردانیده و فقه قشری را که میراث دوره های استفاده ابزاری از دین و استبداد زمامداران مستبد در جهان اسلام است . به فقه پویا مبدل کرده و بالاخره بر تراژیدی جنگ مذهب علیه مذهب پایان می دهد. در نتیجه تفقه و اجتهاد را که اصلی انکار ناپذیر در اسلام است وارد فصل جدیدی از تحول و سازنده گی کرده استهرچه باشد هومانیسم بیشتر در تفکر فلاسفۀ اروپایی تجلی یافته است و در افکار فلاسفۀ شرقی کمرنگ بوده است. در حالی که در اسلام انسان جایگاۀ بلندی داشته و قرآن کریم انسان صالح را وارث زمین؛ بلکه از این برتر نایب  وخلیفۀ خداوند در زمین خوانده است. دادن مقام خلیفه برای انسان بحیث موجود گل سرسبد طبیعت و اشرف المخلوقات مقام والایی است که از تمایل شگفت انگیز و فوق العلعادۀ اسلام برای انسان پرده بر می دارد. از این رو الهیات انسان گرایانه را بهتر از مسیحیت می توان در اسلام به کنکاش گرفت؛ زیرا در اسلام درونمایه های سرشاری از ارزش های انسان گرایانه را می توان سراغ نمود و اما با تاسف که تا کنون به آن کمتر توجه شده است. انسان در اسلام نه تنها از لحاظ شناخت شناسی بحیث خلیفۀ خدا و وارث زمین جایگاۀ ویژه دارد؛ بلکه تاکید قرآن کریم به عقل فعال انسانی و پذیرش وحی و دادن حق تفقه و اندیشیدن برای هر انسان بزرگترین امتیاز انسان گرایانه در دین است و وجهۀ انسان گرایانۀ اسلام را در برادر خواندن باهمی انسان ها می توان سراغ نمود. در این رویکرد عدالت وحیانی و مساوات عقلانی را به گونۀ جدی در نظر دارد.

 Masheed ect articles and Yahoo11

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا