گـزیده اخبــار
خانه » اجتماعی » از الهیات ربانی تا عصر روشنگری!
از الهیات ربانی تا عصر روشنگری!

از الهیات ربانی تا عصر روشنگری!

Masheed Nam 04

                             قسمت سوم

از همین رو است که اسلام با توجه به ابعاد معرفت شناسی قرانکریم، با عقلانیت سازگار بوده و بیشتر از ۱۵۰مرتبه  عقل در آن تذکر رفته و هر بار براصالت آن تاکید بیشتر شده است. از این رو اسلام یک دین خردورز بوده و زبان قرآن زبان آگاهی و خرد ورزی است. از این رو با هر گونه تقلید و تبعیت کورکورانه در تضاد است. از همین رو است که به گواهی قرآنکریم دین زمانی ظهور کرده است که در نتیجۀ آمیزش اجتماعات  انسانی، آگاهی انسان به قوام و پختگی رسیده استت . هرچند دین به الهام و شهود تجربی بیشتر از توهمات حسی یا شنیداری و دیداری ارج می گذارد و در این رابطه می توان اشاره به پوانکاره، نابغه ریاضی کرد که در حال گردش درسفر، درحالی که مسایل ریاضی را بکلی فراموش کرده بود،”ایده یی به وی الهام می‌شود». یا “گاوس” شرح می دهد که چگونه شیوۀ اثبات یک قضیه هندسی مانند «جرقه‌ یی ناگهانی، شبیه یک آذرخش» در ذهنش پدیدار گردید و خودش در پیون پیشتر و بعدتر شگفت زده شد. یا از کشف فورمول ساختاری بنزین در رویا بوسیلۀ ککوله دانشمند کلان کیمیا یادآور شد که به قدرت الهام مهر تایید می گذارد. از سویی هم قرآنکریم با روش تعقلی پدیدار شناسانه تاکید دارد. چنانکه بخشی از آیات الهی برای پیامبر پس از انتظار و مواجه شدن با یک رخداد و پدیده  نازل شده است. حتا پروسۀ وحی به نحوی ویژه گی جدلی را داشته و از همین رو قرآنکریم به جدل منطقی و عقلانی علاقمند است و برای مسلمانان تاکید می کند که حتا با مخالفان به بهترین صورت در پیوند به توحید، هستی، تاریخ و جامعه به جدل منطقی و تبادلۀ برهان بپردازید.

هدف اصلی از رویکرد وحیانۀ عقلانی تمرکز بیشتر به عقلانیت و نقش انسان در هستی است که این گواۀ تمایل انسان گرایانۀ اسلام به انسان و ارزش های انسانی است هرگاه بار ارزشی اسلام انسان گرایانه غنی می شد و این موضوع بحیث یک جریان پویا توجه می گردید. امروز الهیات انسان گرایانه در قلمرو تفکر اسلامی جایگاۀ ویژه یی می داشت. با غنای این جریان نه قرائت های اسلامی سمت و سوی درست پیدا می کرد و در راستای آگاهی، آزادی و عدالت حرکت می نمود؛ و تا حدودی از دشواری های کنونی کاسته می گردید؛ بلکه مانع رشد جریان های تندرو و خشونت گرای افراطی مانند طالبان، القاعده و داعش  در جهان اسلام نیز می گردید.

حال زمان آن رسیده است تا جریان الهیات انسان گرایانه در اسلام را تقویت نمود تا با ارایۀ قرائت های پویا زمینه ها و فرصت های بیشتر را برای حاکمیت دین در جامعه فراهم کرد تا بدین وسیله فاصله میان دین و زنده گی را کوتاه تر گردانید. توجه به ارزش های انسان گرایانۀ دینی زمینه های بهتر تعامل زند ه گی عینی را با دین هموار می سازد. این رویکرد فلسفۀ عملی یا پرکسیز را در ساختار نظام اجتماعی به گونۀ  عملی تمثلیل می نماید. هرچند مارکسیسم با توجه به درجه دوم خواندن اندیشه خود را پرکسیس می خواند. به باور مارکس عمل رهنمای تفکر است و به این ترتیب عمل را  هدف می داند نه ابزار برای  رسیدن به هدف. هرچند این اندیشه منحصر به مارکس نبوده؛ بلکه  تقدم كار بر اندیشه، به یك معنای وسیع و ابتدائی اش، قبل از ماركس و قبل از هگل نیز  مطرح بوده است که در اندیشه های فویرباخ نیز ریشه دارد و حتا پیش از آن ریشه ی آلمانی دارد، یعنی در اصل این طرز تفكر یك طرز تفكر نژادی و آلمانی است كه حتی انسان را آنها تعریف كرده اند به حیوانی كه كار می كند. اصل قضیه یك ریشۀ قدیمی تری دارد كه تقریباً از نهضت جدید اروپا ناشی می شود، از عصر دكارت و بیكن؛ یعنی از آن زمانی كه به اصطلاح منطق قیاسی طرد شد و منطق تجربی را جانشین آن كردند تقریباً همین مسئله مطرح است. در حالی که در منطق قیاسی و استدلالی، اندیشه نسبت به عمل استقلال دارد؛ بلكه تقدم دارد بر عمل؛ یعنی در آن طرز تفكر، انسان ابتدا نه از راه عمل، از راه تفكر و اندیشه عالم می شود، فیلسوف می شود، بعد آنچه را كه از راه تفكر به دست آورده است می خواهد به مرحله ی عمل بیاورد. (20)

Marxisam Fall 29

هرچند مارکس در بن بسیت فلسفۀ عملی و جبر تاریخ بی پاسخ می ماند؛ اما شماری اندیشمندان جدید فلسفۀ مارکسیست را عالی ترین شکل تکامل فلسفه می دانند که بر اثر مبارزۀ طولانی جهانی بینی های متضاد شکل گرفته است.در پیدایش آن تنها مکاتب مختلف ماتریالیسم؛ بلکه مکاتب گونه گون ایده  آلیسم نیز نقش داشته است. از این رو آن را وارث همه دستاورد های مثبت و مترقی فلسفه طی هزاران سال تاریخ تلقی می دارند(21)؛  زیرا که فلسفۀ عملی دلالت بر مختار بودن انسان دارد که با جبر تاریخ یا دیترمنیسم ناسازگار است. از نگاۀ مارکس انسان ناگزیر است تا به جبر تاریخ خواه و ناخواه تسلیم شود که با فلسفۀ عمل و آزادی برای انتخاب در تعارض است. این نگرش مخالف نظر ارسطویی است که علم را معیار علم یا عمل را معیار علم می دانست؛ اما جامعه سازی پیامبر اسلام بیشتر وجهۀ پرکسیستی داشت و با توجه به تمایلات عمیق اسلام به ارزش های انسان گرایانه برای اولین بار در ساختار یک جامعۀ نمونه متشکل از مسلمان، یهود و سایر ادیان اولین حکومت اسلامی را ساخت و   شهروندان آنان را ملت خواند. این حکومت نمونه در مقطع خاصی از تاریخ بیشتر محصول پرکسیسم بود تا برعکس آن. پراتیک یا پرکسیس در واقع مقابلۀ انسان با محیط طبیعی و اجتماعی است؛ البته مقابله یی که شعور رهنمای آن است و در چهار چوب اجتماعی صورت می گیرد که در فلسفۀ مارکسیست مجموعۀ روند های اجتماعی برای تغییر و دگرگونی دنیای مادی است  پراتیک تنها پایه و مبدای شناخت قبول شده و معیار و سنک محک حقیقت است. تنها پراتیک است که حقیقت علمی را محک می زند و بس (22)پراتیک یا پراکسیس مقابلۀ انسان با محیط طبیعی و اجتماعی دانسته شده است و پراتیک در فلسفۀ مارکسیسم  مبدای شناخت قبول شده و ومعیار و سنگ حقیقت نیز خوانده شده است . در حالی که در گذشته ها اندیشه را معیار حقیقت می دانستند. درگذشته حقیقت مخدوش بود.زیرا آنچه که بحیث حقیقت شناخته شدده بود. معیاری برای آن موجود نبود. اما هنوز هم گرۀ این معما گشوده نشده است که معیار اندیشه یی که خود معیار حقیقت است چیست. ویلیام جیمز فیلسوف امریکایی مفید بودن را حقیقت معرفی کرد . به گفتۀ او هر آنچه مفید است ، حقیقت است اما مفید برای کی .

paranda wa Nicha 29

از آنجا که بحث روشنگری رابطۀ ناگسستنی با قرائت های گونه گون دینی و فلسفی دارد؛ زیرا مثلی که دین برای اثبات هویت خود نیاز به پاسخ گویی به نیازمندی های زمان دارد. به همین گونه فلسفه هم به چنین رویکردی نیاز دارد. آشکار است که اولین نیاز روشنفکری برخورد با پدیده ها است و برخورد با پدیده ها زمانی می تواند، قانونمند و منطقی باشد که شناخت از واقعیت ها در حوزه های مختلف واقعی تر باشد. واقعی بودن شناخت نه تنها دست یابی به دشواری ها را سهل می سازد؛ بلکه راۀ رسیدن به حقیقت را نیز کوتاه تر می گرداند. از همین رو بهتر است که روشنگری را در کل یک واژۀ مستقل بدون پیشوند و پسوند پذیرفت و دیگر روشنفکر دینی و غیر دینی معنایی ندارد؛ اما این به معنای آن نیست که  روشنفکر رسالت زمانی، مکانی وانسانی و اجتماعی خود را فراموش کند؛ بلکه روشنفکر در گام اول منادی رستگاری مردم خود است؛ زیرا روشنفکر طبیب حاذق است که دشواری های جامعۀ خود را شناسایی می کند و با دیدی روشنگرانه به حل آن می پردازد. این در صورتی ممکن است که قبل ازهمه از جامعه و فرهنگ خود آگاهی داشته باشد. بدون تردید جایگاۀ فرهنگی و تاریخی روشنفکر امری انکار ناپذیر بوده که به مثابۀ خط سرخ روشنفکر نمی تواند، از آن عبور کند. تنها وابستگی روشنفکر به این خط قرمز است که نحوۀ روشنفکری او را سمت و سوی دینی و غیر دینی می دهد.  این مسآله رسالت جهانی روشنفکر را نمی تواند، نفی کند؛ زیرا روشنفکر داعیه دار دو درفش است که در یک دست رهایی کشور خود و در دست دیگر رهایی جهان و جامعۀ بشری را به اهتزاز در می آورد. از این رو مسؤولیت جهانی روشنفکر پابرجا است. بنا براین روشنفکر نباید شتاب زده گی کند و دریافت نسخۀ کشورش را برای تمامی کشور های جهان تعمیم ببخشد. اشتباهی که بسیاری روشنفکران به شمول مارکس مرتکب آن شده اند. هرگاه روشنفکری می خواهد دریافت های خود را به گونۀ جهانی تعمیم ببخشد. وی ناگزیر است تا از تمامی فرهنگ ها آگاهی داشته باشد و از ویژه گی های تاریخی و ملی کشور های مختلف آگاهی داشته باشد. امری که نهایت دشوار است؛ اما دریافتهای های او می توانند، چراغی برفراز راۀ تمامی روشنفکران جهان باشد تا با مطالعۀ آن بدانند که چقدر نسخۀ پاسخگو برای کشور شان است. تطبیق صد در صد که ناممکن است و اما از آن می توانند، استفادۀ لازم کنند. 

deen wa flasafai qadeem 29

از آنجا که بحث روی روشنفکری است، بیرابطه نخواهدبود تا اندکی به ابعاد گونه گون روشنفکری و ویژه گی های روشنفکری اشاره شود. روشنفکر باید نسبت به زمان خود بی اعتنا نباشد و  گام به گام با زمان خود حرکت کند. از این رو گفته می توان که روشنفکر باید زمان محور باشد و بر سکوی زمان تمکین نماید.  روشنفکر برای چنین  اتکای سالم باید با جزم اندیشی بدرود بگوید و از قهر و جبر قشریت خود را رها بسازد. برای رهایی از بن بست جزم اندیشی نباید به چالۀ برخورد های گزینشی بیفتد و ار هر نوع تلاش برای اثبات هدف از پیش تعیین شده خود داری نماید تا واقعیت های موجود کشورش را قربانی تحلیل ها  و داوری های پیشداورانۀ خود ننماید. روشنفکر برای اثبات رسالت انسانی اش خود را ملتزم و پایبند به فضیلت اخلاقی، تسامح، تحمل، دیگر پذیری صادقانه و نیک اندیشی بداند. آگاهی از آرمان،  پیروی لازم از کار روشنفکری، مبارزه با ریاکاری و فساد، مجهز بودن با سلاح اخلاق و اندیشه ، ترک خودبزرگ بینی، خرد ورزی ایده ئولوزی گرایانه، دوری از تناقض گویی، مخاطب قرار داردن عقول بشرو آگاهی از تکلیف از ویژه گی های یک روشنفکر است تا بتواند، خلای عدم آگاهی سنت گرایان را به گونۀ درست و واقعی پر نماید. روشنفکر به قول نیچه نباید دیر آمده باشد. نیچه می گفت که کانت دیر آمده  یی است که متعلق به گذشته است. هرگاه ندانیم که در کجای تاریخ قرار داریم، دیر آمده یی هستیم که به روزگاران تاریخ پیوسته ایم و یا به عبارت دیگر پسانتر از دیگران از راه رسیده ایم. روشنفکر باید در میان سنت و مدرنیته سیر کند و نباید یکی را با معیار دیگری عیار و ارزیابی کند. از همین رو است که روشنفکر دینی غیر از محقق دین ، محقق دین غیر از فیلسوف دین  و فیلسوف دین غیر از روشنفکر هنری ، فرهنگی و احیاگر دینی است. روشنفکر باید از خلط بحث تعبد و تعقل به مفهوم ذات باوی خویش را رها کند؛ زیرا تعبد بر پایبندی و تعقل بر آزادی دلالت دارد. مبانی همچون ذات باوری  و تباین ذاتی تعقل و تعبد مربع سه ضلعی را ماند که بر سه ضلع ناسازگار استوار است .بحث روشنفکری در جهان معاصر و بویزه در جهان سوم، بحث ساده یی نیست که با چند کلمه به آن پرداخت و سرنخ آن را پیدا نمود؛ زیرا پیشرفت و توسعۀ اقتصادی کار روشنفکری را نیز دچار بازنگری های نو به نو می نماید. از این رو است که در تقسیمات روشنفکری از منظر های مختلف بیشتر از  کنش روشن فکری به کنش گر روشن فکر توجه شده است. «کنش» عبارت از تمام رفتارهای انسانی است که در آن فرد کنشگر معنای ذهنی به رفتارش نسبت می دهد . کنش در این معنا ممکن است مشهود یا صرفا درونی یا ذهنی باشد ، ممکن است شامل مداخله مثبت در یک موقعیت ، یا خودداری عمدی از چنین مداخله ای یا پذیرش منفعلانه وضعیت باشد(23)

parsoonz 29

ماکس وبر می گوید کنش ، رفتار معنادار و هدفمند است . مفهوم کنش از دیدگاه پارسونز ، همه رفتار انسانی ( ویا هر کنشگر دیگری ) است که انگیزه آن معانی است که توجه او را جلب می کند . پارسونز مفهوم کنش را ابتدا در نظام اجتماعی می سنجد و سپس آنرا به نظام اقتصادی تعمیم می دهد (24) .شماری ها روشنفکر را به روشنفکر عرفی و روشن فکر دینی تقسیم کرده اند روشنفکر اولی با شناخت دقیق از ادبیات، فرهنگ و هنر غرب به بازخوانی سنت فرهنگی ، ادبی و هنری خویش دست می یازد؛ اما روشن فکر دینی به بازاندیشی سنت دینی خویش با توجه به مدرنیته وعقلانیت زمان خودش دست می یازد تا راهی برای اندیشۀ دینی در میان سنت و مدرنیته باز کند که  این تقسیم بندی به معنای امتیاز یکی بر دیگری نبوده؛ بلکه بیشتر به موضوع کار روشنفکری رابطه می گیرد.

ادوارسعیید 29

ادوارد سعید (25) متفکر و فیلسوف متنفذ ادبی فلسطینی تبار و دارای آثار متعددد در کتاب نقش روشنفکر، ترجمهٔ حمید عضدانلو، روشنفکر را به حرفه یی و اماتور تقسیمات کرده است و تاکید می کند که روشنفکر باید از هر قید و بند آزاد باشد و در کرسی فرماندهی جامعه تمکین نماید. به باور وی روشنفکر باید فراتر از هنجار های حاکم بر جامعه بیندیشد و نگذارد واقعیت ها به چای آرمان های او بنشینند و او هم تسلیم واقعیت های ناپذیرفتنی زمان خود شود. سعید به روشنفکر اماتور عنایت بیشتر نموده و او را متعهدی دلسوز، غم خوار، آزاد و دارای وسعت اندیشه می داند که ویژه گی های یادشده را بدور از روشنفکر حرفه یی میداند. وی باور دارد که روشنفکر در برابر چهار فشار اساسی رو به رو است که تسلیمی  و نه تسلیمی در برابر آن را مبنای تقسیم بندی خود قرار داده است. مانند تک رشته کاری ، وصل شدن به منبع قدرت، دانشگاهی شدن و غیره را از مشخصۀ روشن فکران حرفه یی می داند. روشنفکری را تعریف های  مختلفی کرده اند و اما این تعریف جا افتاده تر قبول شده است که روشنفکر کسی است که درشگاف میان سنت و مدرنیته در حرکت است و با بهره اندوزی از این دو به بازاندیشی در مفاهیم دینی دست می یازد . روشنفکر به پرسش های زیادی در عصر ما رو به رو است که به چه میزانی در برابر ساختار های پیشینی مانند  فرهنگ، تاریخ، سنت و زبان که در تکوین رفتار و اندیشۀ ما نقش غیر قابل انکار دارند، خویش را پایبند می داند و به چه میزانی در برابر آنها خود را آزاد می شمارد. یا این که مسآلۀ کثرت گرایی دینی در نظریۀ ساختار گرایی قابل توضیح است یا خیر و پرسش های از این دست بسیار اند که روشنفکر را بیشتر به چالش می کشاند. این به معنای آن نیست که روشنفکر نمی تواند با فرهنگ گذشتۀ خود بدرود بگوید. می بینیم در اروپا این کار پنجصد سال را در بر گرفته است. مدرنیسم اروپا از متن پروتستان برخاست و اصلاحات در دین کاتولیک راه را برای مدرنیته در اروپا باز کرد. مدرنیته در غرب در واقع در درون مذهب پروتستان نقب زد  و پس از آن که از نقب مذهب بیرون شد. توانست دین را از سیاست جدا کند و هستۀ سیکولریسم را در غرب بوجود آورد که ایجاد اصلاحات در مذهب پروتستان تا حدودی راۀ رسیدن به سیکولریزم را کوتاه گردانیده بود. روشنفکر اروپایی چند صد سال را پیمود تا خود را از یوغ کلیسا رها گردانید و اما رهایی از یوغ کلیسا به معنایی رهایی از دین نبود؛ بلکه بسیاری روشنفکران اروپایی دین دار بودند که مخالف مداخلۀ دین در حکومت بودند. هنوز هم در اروپا چنین روشنفکران موجود اند و از همین رو است که در پسا مدرنیزم  دین بار دیگر در اروپا رجعت می کند و دین از میان این ویژه گی های پسا مدرنیزم چون؛ انکار حقیقت ثابت و عینی، برخورد انتقاد آمیز نسبت به هرنوع معرفت شناسی، نفی کلیت و جامعیت از هرگونه فکر، عقیده و اندیشه، پلورالیسم و تشکیک شدید نسبت به باورهای گذشته به  نحوی به سوی دین کوچیدن آغاز کرد است که در این باره هم اختلاف نظر موجود است.  در مورد ارتباط دين و پست مدرنيسم برداشت­هاى متفاوتى وجود دارد.

از نظر برخى از نظريه پردازان پست مدرن، چه بسا فلسفه  پست مدرنيسم به منزله  مرگ خدايان و نابودى دين تلقى شده است؛ اما از نظر برخى ديگر، اين مكتب به اصول بازگشت به ايمان و التزامات ايمان سنتى اشعار دارد و در نظر گروه سوم، چنين فلسفه­ یی بيانگر امكان بازسازى ايده­هاى مذهبى فراموش شده است. (26)هرچند تا جایی که اکنون در غرب محسوس است همانا رخت بربستن دین از نظام ها و حکومت ها و منزوی شدن آن درحوزۀ شخصی و فردی است؛ اما این نشان می دهد که سیکولریزم نتوانسته است، به نیاز های دینی مردم پاسخ بگوید.این مسآله بیانگر این واقعیت است که غرب به نحوی در حال بازگشت به آلهیات ربانی است؛ اما این که الهیات ربانی می تواند، غرب را نجات بدهد و طعم تلخ فرهنگ ماادی آن را اندکی شیرین بسازد. این سوالی است که زمان باید به  آن پاسخ خواهد گفت.از این بحث می توان به این نتیجه رسید که نسخه روشنگرانۀ یک روشنفکر زمانی پاسخگوی نیاز های واقعی جامعه خود شده می تواند که به دور از سقوط در پرتگاه دنیا گرایی و اخرت گرایی را ه میانه را برای رستگاری مادی و معنوی جامعه خود سراغ نماید. سیر روشنفکری در اروپا بصورت قطع چنین فراز و فرود را پیموده است. دیده شد که چگونه افراط روشنفکر اخرت گرا جامعه اروپا را در پرتگاه انحطاط تمدنی افگند و بعد دیده شد که روشنفکر افراطی دنیاگرا هرچند به مثابه تک ستاره ها در جوامع اروپایی ظهور کردند و توانستند اروپا را از سیطره انحطاط فرهنگی قرون وسطی نجات بدهند اما این تک ستاره ها نیاز های معنوی جوامع اروپایی را نادیده گرفتند و بالاخره دیده شد که چگونه سارتر به مثابه ااگو روشنفکری در اروپا به صراحت اعلان کرد که تمدن غرب را یک فاجعه بزرگ تهدید می کند و غرب نیاز به تمدن جدید دارد تا غرب را از رفتن به انحطاط حتمی نجات دهد . بعدتر مشاهده شد که چگونه که چگونه در دوران پسامدرن خستگ تمدن دوران مدرن به نوعی ناقوس دیانت گرایی را به اهتزاز دراورده است. دلایل ان روشن است. همانا افراط روشنفکر یا تک ستاره به سوی دنیا و اخرت و یا چپ و راست بوده است. دیدیم مثلی که تفکر اخرت گرایی بدترین جنگ های صلیبی و نزاع های درونی در اروپا و ببرون از مرز های ان را بر سر تقسیم جهان بوجود اورد. به همین گونه دو جنگ جهانی اول و دوم محصول سرگشتگی های دوران پسا مدرن است. یاهو

منابع  و ماخذ :

1 -. تاریخ تمدن لوکاس، ص 303

2 –  سرگذشت اندیشه ها، وایت هِدْ، ترجمه پرویز داریوش، ص 32.

3 -. سرگذشت اندیشه ها، ص 20.

4 – تاریخ تمدن، ج 1، ص 529.

summa Theologica. – 5

6 – تاریخ تمدن، ص 531

7 –  الهیّات فرهنگ، ص 23 و 24.

8 – انسان و بحران، ص 222.

9 – تاریخ تمدن، ص 531.

10 – فلسفه روشنگری، ارنست کاسیرو، ترجمه یداللّه موقن، ص 214.

11 – تاریخ و فلسفه علم، لویس ویلیام هلزل هال، (عبدالحسین آذرنگ)، صص 115 ـ                                                                           

12 – رجوع شود فلسفه روشنگری، ص 214.

13 – فلسفه روشنگری، ص 215.

14 – ر. ک: جامعه شناسی دین، ص 300.

 15 – http://tahoor.com/fa/Article/View/116754

16 – http://tahoor.com/fa/Article/View/116754

17 – https://fa.wikipedia.org/wiki   //

18 – http://www.farda.org/articles/06_updates/060323/bohran-humanism_Asad_Asmaey.htm

19 – http://www.iran-ghalam.de/2Haupt/2773.Adabiyat.4.1.7.08.HTM

20- مجموعه آثار شهید مطهری . ج15، ص: 419

21 –  داکتر غلام حسین فروتن، ریالیسم اسلامی و فلسفۀ مارکسیست ، صفح، 38 و 46

22 – همان منبع  

(23) – www.aftabir.com  نگاهی- کوتاه-به-اندیشه-ها-و-نظرا

24-  کرایب ، یان  (1382) ، نظریه اجتماعی کلاسیک ، ترجمه شهناز مسمی پرست ،  انتشارا ت آگه ، صص  93،94،98

25- حاجی آبادی ، محمد حسین (1382) ، رویکرد  جا معه شناختی به اقتصاد در چارچوب نظریه عمومی کنش ، نشریه اندیشه صادق ، تابستان و پاییز 1382 ، شماره 11و 12 صص107،94

26 –  http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=39693

26 –  Mark C. Taylor, Reframing Postmodernism Shadow of Spirit Postmodernism And Religion, Edited By Philla Berry And Andrew Wernick (London And Newoyork: Routledge 1992)P. 11.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا