گـزیده اخبــار
خانه » اجتماعی » آگاهی ،آزادی وعدالت درجامعۀ بشری عصاره های قرئت دینی
آگاهی ،آزادی وعدالت درجامعۀ بشری عصاره های قرئت دینی

آگاهی ،آزادی وعدالت درجامعۀ بشری عصاره های قرئت دینی

نویسنده : مهرالدین مشید  

برای استقرار حاکمیت الهی در هستی که در سایۀ آن انسان هر زمانی به مقام شامخ آگاهی ، آزادی و عدالت دست یابد و از تمامی حقوق و آزادی های فردی و اجتماعی خود در جامعه درحوزههای گوناگون سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی بهره مند شود ؛ نیاز شدید به قرائت تازه از دین در روشنایی اصول  دینی یا تفکر ویژه فلسفی –  اجتماعی دارد . هدف اساسی قرائت از دین هم پاسخگویی به  نیاز های  مهم و لازم جامعه در هر عصری  برای هر نسلی بوده تا باشد که رفاه و خوش بختی آذین بندد زنده گی مظلومان جهان گردد ، شادابی و طراوت را در کشتزار سوختۀ روح افسردۀ انسان بدمد و درخت  شکوه و وقار آزادی و عدالت را در سرزمین خشکیده و تفتیدۀ استبداد و استعمار به بار وبرگ بنشاند .

قرائت تازه یا تفسیر جدید از دین بر بنای اصول آن ، اصلی است استقرایی که مجتهد و فقیه را برای بازیابی مفاهیم نو از دین وامیدارد . این در صورتی ممکن است که فقیه بر جمیع آگاهی های اصولی و فقهی گذشته در دین احاطه داشته باشد و در ضمن از آگاهی های گوناگون فلسفی ، تاریخی ، اقتصادی ، اجتماعی و انسانی عصر خویش با خبر باشد . در کنار این آگاهی های لازم دارای شخصیت سالم ، با تقوا ،  صادق و امانت دار بوده و از هر گونه انحراف فکری چپ و راست مبرا باشد . مجتهد انسان چندین بعدی باید باشد که با داشتن ابعاد گوناگون علمی ، فلسفی ،  فرهننگی و اجتماعی فراگیربا تبحر فکری و توانایی های تحقیقاتی  صلاحیت قرائت جدید از دین را دارا باشد ؛ زیرا تفقه و قرائت تازه از دین امری ساده نه ؛ بلکه دشوار است که آدم های نادان ،  کم فهم و به اصطلاح چلی هرگز یارای ورود به باب آنرا ندارند . آنانکیه بدون احاطه داشتن به علوم مختلف و تجارب متفاوت دینی ادعای قرائت از دین را دارند و به بهانۀ قرائت از دین خزعبلات و بیهوده گویی هایی را قرائت از دین عنوان می کنند ، راۀ خطایی را می پیمایند .  شخصی می تواند در مقام اجتهاد تکیه بزند و بر سکوی فتوا بالا برود که دست کم با فلسفه ها و علوم متداول زمان خود آگاهی داشته و از آگاهی های کافی در حوزۀ اصول ، فقه ، بلاغت ، صرف و نحو ، منطق و قواعد استقرایی و قیاسی اجتهاد به شیوۀ کهن برخوردار باشد . مجتهد شناوری را ماند که در امواج مست و خروشان دریای اگاهی ها گونانگون توانایی شناوری را داشته  به مثابۀ سوار کار ماهری باشد که سوار بر گردن امواج توفندۀ حوادث به تحلیل و تشخیص نایافته ترین آگاهی های سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فلسفی بپردازد . از آنجا که کار مجتهد نوعی تولیدگری در عرصۀ اندیشه است  . از این رو مسؤولیت او سنگین تر از روشنفکر میگردد ؛ زیرا روشنفکر آدم تیز هوش و دراکی است که تاریکترین زوایای زنده گی جامعۀ خود را نگریسته و برای تماشای آن نیاز به روشنگری دارد تا بتواند درد های پنهان مردم خود را درک و برای رفع آن دوای فکری لازم آماده کند ، شاید در این راه اشتتباهی را مرتکب شود ؛ گرچه این اشتباه به مراتب سنگین تر مسؤولیت مجتهد است و اما از اینکه کار فکری اش در دایرۀ روشنفکری به نحوی بدور از دایرۀ اصول دینی در سایه و روشن افکار سیاسی باقی میماند . از آنرو فرصت بیشتری برای رهیدن از زیر بار اتهام ارتداد و زنبیق را دارد ؛ اما مجتهد کارش از اساس با اصول گره خورده و هر تولید فکری او جنبۀ قداست پیدا میکند و از همین رو با اندکترین کم التفاتی مهر اتهام کفر زندقه بر پیشانی اش حک می شود .

مثلی که تحولات در حوزههای فناوری ، ارتباطاتی ، اطلاعاتی و فرهنگی تمامی عرصه های شیاسی ، اجتماعی  و اقتصادی بشری را دچار تحول گردانیده است . به همین گونه تحولات در حوزههای فلسفی و علمی بر تمامی شناخت های انسانی تاثیر گذاشته  و افکار او را برای شناخت های تازه تر هر چه بیشتر به چالش میکشاند .

درمورد هستی و آفرینش بصورت عموم دو نظر وجود دارد ، نظریۀ اولی که مادی بوده و بیشتر جنبۀ غیر دینی دارد ،  هستی و آفرینش را روندی طبیعی و خود به خود دانسته و قوانین حاکم بر آن را تابع فعل و انفعالات درونی آن عنوان میکنند که از حرکت خورد ترین زره و عناصر متشکلۀ آن مانند الکترون ها ، نبوترون ها و پروتون ها آغاز وتا تکامل نبات ، حیوان و انسان بعد از گذار جیولوژیکی ، بیولوژیکی و سوسیولوژیکی به مراحل کمال میرسند . این نظریه بر هر گونه دخالت عوامل بیرونی در تحولات درونی طبیعت و آفرنیش مخالف هستند و آفرنیش را برخاسته از متن تحولات طبیعت میدانند .

نظریۀ دوم که بیشتر رنگ دینی دارد ، در عقب این همه تحولات طبیعی و انسانی دست خدا را تلقی کرده و نقش او را بحیث فاعل مختار و عامل فعال و متحرک نه ایستا به گونۀ میکانیکی پذیرا اند . از این دیدگاه حرکت از خدا آغاز می شود و به زرۀ زرۀ هستی و آفرینش متشر میگردد . از این نظر نه تنها عرض ؛ بلکه جوهر هم در حال  حرکت دایمی بوده  و با تشکل هر پدیده حرکت در او نهاده شده است . یعنی رابطۀ شی و حرکت لازم و ملزوم بوده و یکی بدون دیگری نمی توانند ، وجود داشته باشد . حرکت با وجود شروع شده و وجود در حرکت و حرکت در وجود تداوی می یابد . از این نظر هیچ چیزی در هستی ثابت نبوده و همه اشیای مادی و غیرمادی سیال و متحرک اند . این نگاه حرکت در اشیا را به گونۀ دینامیزیم یا متحرک نگریسته و با نظر میکانیزمی آن مخالف است . بدین  باور نیست  که گویا خدا وند جهان را خلق  کرد و کارش را بر خودش نهاد ؛ بلکه فعل خدا وند و مشی او در زره زرۀ هستی تا  بی نهایت ادامه دارد و تا استحالۀ منتاهی در نامتناهی سیر مینماید . طرح نظریۀ حرکت جوهری بوسیلۀ ملاصدرا در عرصۀ فلسفه ، تمام اندیشه ها پیرامون حرک را تحت شعاع قرار داد ؛ در حالیکه در گذشته فلاسفۀ  اسلامی با دسته بندی کردن هستی به عرض و جوهر ، عرض را متحرک و جوهر را ثابت می خواندند  . ملا صدرا در یک تفقۀ فلسفی با این نظر خود توانست که میان فلسفه ، کلام و عرفان در حوزۀ فکری اسلامی نوعی آشتی را بر قرار نموده و هیکل مستقلی برای فلسفۀ اسلامی ببخشد  . در گذشته ها فلسفۀ اسلامی بیشتر متاثر از فلاسفۀ یونان قدیم بود . این باورمندی سبب اختلاف میان فیلسوفان ، متکلمین و عارفان را به بار آورد بود ؛ اما صدرا به ارایۀ حرکت جوهری توضیح داد که با وجود تفاوت از نظر استنتاج ها از نظر اصول نوعی توامیت میان استدلال ، کشف وشهود وجود دارد . او گفت : این جوهر است که به صورت اعراض ظاهر می شود، پس هر تغییر و تبدل در اعراض بدون تغییر و تحول وجودی جوهر که موضوع های آنها است ، ممکن نیست .

 صدرا و پیروان او معتقدند که جهان یکپارچه حرکت است و ثبات در آن وجود ندارد. در جهان یک کل وجود دارد و آن جریان علت و معلول است .  آنان شی را جریان می دانند ، تضاد را زادۀ حرکت و نه حرکت را زادۀ تضاد میدانند و استدلال میکنند که تضاد نمی تواند علت حرک باشد . به باور آنان جوانه زدن هر ضد در درون ضد دیگر، خود نوعی حرکت است و قانون حرکت شامل او نیز است . تضاد به عنوان محرک ، معلول حرکت بوده  و به نوبه خود علت حرکت ها است  و این محرک را خدا وند میگویند . ..[۴]

این نظریه تنها وجود حرکت را اصل شمرده  و به کون و فساد جهان باور ندارد .و اساس جهان را از جوهر میداند و اعراض را امری تابع و طفیلی عنوان میکند .

ارسطو و ابن سینا، جوهر را ثابت پنداشته ‌اند که گاه گاه دچار تغییرات دفعی می‌ شوند.  حال آنکه در سراسر جهان ماده ، ثبات وجود ندارد . جهان متحرک است و بصورت دوامدار در حال شدن است  که در آن حرکت و متحرک عین یکدیگراند و تنها جدایی متحرک و حرکت را در اعراض تلقی میدارند .

این نظریه با تاکید بر  اصل حرکت بنیاد های سکون را در تمامی عرصه های فکری بویژه در حوزههای تفکر دینی متزلزل گردانیده و برای تحرک دین و نجات آن از کون و فساد قرائت های تازه از دین را اصلی برای تداوم و شدن های پی آپی آن عنوان مینماید . و چه شگفت آور که پای اندیشۀ شیخ اکبر در گسترۀ خیال در میان آید و حلقۀ واسطه بین وجود شناسی و معرفت شناسی شود ؛ زیرا مفاهیم در عالم خیال به گونۀ دیگری تجسم می یابند و در قوس  صعودی ویژه لباس دیگیری می پوشند ،  گویا جامۀ دیگری از هستی بر تن میکنند و در آسمان تخیل طنین ملکوتی شهپر جبریل را به تماشان می نشینند . از همین رو است که به باور ابن عربی خیال توانایی مانور درحوزۀ شناخت شناسی و وجود شناسی را بافته و به شناخت آنها نایل می آید .

از آنجا که بر بنیاد تفکر فلسفۀ اسلامی  و با تایید قرآن کریم “کل یوم هو فی شان” (هر روز در حالت دیگری است ) ، دین با ایستایی و رکود سازش نداشته و هر گاه ایستا بماند به رکود و فساد راه میگشاید . بنا بر این قرائت تازه از دین اصلی مستمر و لازمی است  در هر عصر و نسلی ، در موجی از شدن های دوامدار برای بقا و وجهۀ ابدیت بخشیدن آن تا باشد که در قوس و قزح “کل شی هالک  الا وجهه” در صدرۀ نهایی تکامل زنجیر ابدیت را سخت به اهتزاز در آورد و در جهانی دیگر و تکاملی دیگر شکوۀ حیات را به استقبال تازه بگیرد ؛ اما پیش از آنکه در آن مرز های دور قدم رنجه کرد ، پیش از همه نزدیکترین فاصله را دید که در پیش چشمان ما قرار دارد . می بینیم که هر روز پدیدۀ تازه یی در حوزههای مختلف فرهنگی ، اجتماعی بوجود می آید و نیاز های تازۀ اقتصادی پیش می َآید . برای پاسخ گویی به این همه پیش آمد های جدید چه باید کرد ، منتظر ماند و بگذاشت تا به اصطلاح خدا هر چه خواست بکند یا اینکه در قافلۀ تحول گام گذاشت و به پیش تاخت . این زمانی ممکن است که با تحول باید هسان حرکت کرد و در موازات آن قدم نهاد . قدم گذاری در موازات آن زمانی ممکن است که اول با زبان آن آشنا گردید . زبان این قافله آگاهی است که شناخت های مختلف فلسفی ، علمی را در حوزههای گوناگون احتوا مینماید و در عرصه های اجتماعی ، فرهنگی ، سیاسی ، حقوقی ، مدنی و حکومت داری تداوم پیدا میکند . از همه مهمتر این که پیشرفت ها در حوزههای یاد شده چنان سریع است که اندکترین غفلت سال ها عقب ماندن را بدنبال دارد . ما اکنون در این جا هستیم و هنوز به بسیاری نیاز های اجتماعی و اقتصادی پاسخ روشنی در متون دینی نداریم . فردا ها که به سرعت نزدیک ما می آیند ، دهها مسآله و حتا صد ها دشواری تازه را فراه راۀ ما می آورند . چگونه در برابر آن همه دشواری ها یک باره  به  پا خاست و بر آنها پاسخ  گفت . بویژه حالا که  در عرصۀ حقوق مدنی و جامعۀ مدنی شماری دشواری ها جوامع دینی را تهدید میکند که بی تفاوتی و سکوت در برابر آنها معنای مرگ سیاسی – اجتماعی را دارد ؛ در حالیکه حقوق مدنی و جامعۀ مدنی به مثابۀ دو اصل در ساختار نظام سیاسی – اجتماعی امروز نقش اساسی را داشته و حیثیت ستون فقرات را در یک جامعه دارند و پیشرفت در این دو عرصه تضمین کنندۀ رفاۀ سیاسی در یک کشور است . طبیعی است که رفاۀ سیاسی رفاۀ اجتماعی و اقتصادی را در پی دارد .

حقوق مدنی عبارت است از آزادی های فردی انسان در حوزههایی مانند  دینی ، ارایۀ فکری ، سرمایه گذاری آزادانه و سهم گیری آزادانه در عرصه های دولتی و غیر دولتی با توجه به شرایطی است که حیات فرد از هرگونه تعرض در امان باشند . این آزادی ها بدون در نظر داشت هر گونه مسآلۀ زبانی ، قومی ، دینی ، نژادی و سمتی باید در یک جامعه تحقق پیدا کنند . اما با توجه به این تعریف حقوق مدنی در عرصۀ  قوانین حقوق بشری و آزادی های فردی بر اساس تفسیر غرب اندکی با روح قوانین در کشور های اسلامی متفاوت است و اصطکاک های آشکاری از آنها در کشور های اسلامی به چشم می خورد . به گونۀ مثال ؛ در یک کشوراسلامی برای شخصی که دین اسلام را ترک کند ، مرتد شناخته می شود و جزای مرتد مرگ است ؛ در حالیکه در کشور های غربی چنین نیست . هر شخص می تواند دینی را بپذیرد و دینی را ترک نماید ؛ گرچه این موضوع در اسلام هم مورد اختلاف بوده وشماری فقها ارتداد را امری سیاسی پنداشته ، نه دینی و از همین رو مجرم را سزاوار قتل نمی پندارند  . این مسآله چون سایر مسایل مهم می شود ، در روشنایی اصول و فروع دین در قرائت جدید حل گردد .  

به همین گونه جامعۀ مدنی هم که دارای مولقه هایی چون آزادی بیان و نهاد های جامعۀ مدنی ، حقوق بشر و تشبثات خصوصی بوده  و میزان پیشرفت جامعۀ مدنی در یک کشور هم وابسته به میزان توسعۀ  نهاد های یاد شده است . از سویی هم تفاوت های فرهنگی ، علمی و تاریخی بر میران پیشرفت و پس رفت جامعۀ مدنی در کشور های مختلف تاثیر گذار است  . از آنجا که از نام مدنی پیدا است که با مدنیت سر و کار دارد و مدنیت هم معنای شهری شدن را دارد . به هر میزانی که شهروندان یک کشور از امتیازات شهروندی بهره مند گردند ، در موازات آن مولقه های جامعۀ مدنی در راستای تکامل جامعۀ مدنی روبه پیشرفت گذاشته و ارزش های  جامعۀ مدنی در آن جامعه نهادینه میگردند .

از سویی دیگر دموکراسی و جامعۀ مدنی دو مولفۀ جدا ناپذیر اند که میران رشد هر دو بر پیشرفت یک جامعه تاثیر گذار بوده و مشارکت مردم در حامعۀ مدنی بر مشارکت مردم در دموکراسی تاثیر گذاشته و بصورت موازی در توسعه و پیشرفت  جامعۀ مدنی و دموکراسی صحه میگذارد . به هر اندازه ییکه میزان مشارکت مردم افزایش یابد ، به همان اندازه ارزش های دموکراسی در یک جامعه به سوی نهادینه شدن میروند .

با آنکه جامعه شناسان اولین خاستگاۀ جامعۀ مدنی را امریکا میدانند ؛ زیرا برای اولین بار در امریکا در سال 1776 بعد از استقلال آن کشور یک کاتولیک به قدرت رسید که این نمایانگر اولین تجلی ارزشی  جامعۀ مدنی در امریکا بعد از  استقلال آن بود ؛ گرچه امریکا در فراز و فرود زیادی را پیمود تا توانست مقام کنونی را در جامعۀ جهانی پیدا کند ؛ گرچه قانون اساسی امریکاپ در سال 1788 تدوین شد که به نحوی برآزادی سیاه پوست ها در آن کشور اشاره داشت  ؛ اما  بعد از آن در سال 1862 سیاه پوست ها به آزادی های بیشتری دست یافتند که در

نظر دادن بسته است.

بالا