گـزیده اخبــار
خانه » اندیشه » آزادی بیان و اهمیت آن ازنظر دکتور بهشتی ازدانشمندان جهان اسلام
آزادی بیان و اهمیت آن ازنظر دکتور بهشتی ازدانشمندان جهان اسلام

آزادی بیان و اهمیت آن ازنظر دکتور بهشتی ازدانشمندان جهان اسلام

 

                                     

سایت نو اندیشی تربیون نواندیشان مسلمان افغانستان رسالت انسانی و دینی خود میداند که افکار و اندیشه های تمامی دانشمندان مسلمان جهان  را  بدون هرگونه تبعیض  مذهبی و نژادی خدمت شما کاربران محترم به نشر برسانند ، افکار و نظریات هریکی از دانشمندان و علمای جهان اسلام برای مدیریت  نواندیشی قابل احترام اند . لهذا اکنون افکار و اندیشه های یکی از نامدارترین دانشمندان جهان اسلام  زنده یاد آیت الله دکتور سید محمد حسینی بهشتی در باره آزادی را منتشر میسازد امیدواریم که این اندیشه ها در راه آزادیو عدالت انسان مثمر واقع گردد 

انسان آزاد آفریده شده است و هیچ کس نمیتواند این ویژگی را از او بگیرد. آزادی، کرامت و ارزش انسانی است. به همین جهت در انسان، آزادی اصالت دارد.یکی از انواع آزادی‌های، آزادی بیان است. یعنی انسان بتواند آزادانه اندیشه‌ها، اعتقادات، احساسات و عواطف خود را بیان کند.آزادى بیان را معمولاً ابزارى براى پى بردن به حقیقت دانسته و از آن دفاع کرده اند، گفته اند که اگر بنابر پیشرفت فهم و معرفت باشد، مردم باید در بیان و بحث و انتقاد از افکار و اطلاعات آزاد باشند و حقیقت فقط درعرصه آزاد و آشکار دادوستد آرا داراى حداکثر امکان بروز خواهد کرد.ممکن است بگوییم پس از آشکارشدن حقیقت، آزادى بیان دیگر کارى نخواهد داشت و باید رها شود. ولى خطاپذیرى ما در اعتقاداتمان همیشه یکى از ارکان دفاع از آزادى بیان بوده است. ممکن است معتقد باشیم که از بروز فکرى نادرست و کاذب جلوگیرى مىکنیم، اما تاریخ نشان مىدهد که چه بسا حقیقت اشتباهاً خطاپنداشته شده و خطا جاى حقیقت را گرفته است. حتى اگر عقیدهاى حقیقت داشته باشد، فقط تا هنگامى مىتوانیم به حقیقت آن اعتماد بورزیم که بتواند از چالشها سربلند بیرون آید و حتى عقیده درست اگر از چالش دورنگاه داشته شود، به یکى از جزمیات مرده تبدیل مىشود.و از سویی جلوگیری از آزادی بیان، خسارات جبران ناپذیری بوجود می آورد مانند: ربودن فرصت جایگزینی حق به جای باطل، جلوگیری از رشد استعدادها و خلاقیت و ابتکارو…جان استوارت میل در باره خسارات جلوگیری از آزادی بیان مىگوید: بدىِ خاص جلوگیرى از بیان عقیده این است که چیزى را از نوع بشر مىرباید یعنى هم از آیندگان، هم از نسل فعلى و هم از مخالفان بیش از موافقان. زیرا اگر آن عقیده صواب باشد از فرصت اینکه باطل را با حق عوض کند، محروم مىشوند. و اگر خطا باشد، ادراک روشن تر و تأثیر زنده تر حقیقت که آن هم تقریباً همانقدر سودمند است و از برخورد حق و باطل حاصل مىشود، از دستشان خواهد رفت… هرگز نمىتوانیم به بطلان عقیدهاى که در سرکوب آن مىکوشیم یقین داشته باشیم و حتى اگر یقین هم مىداشتیم، باز خفه کردن آن بد بود. آنچه «میل» اینجا به این نحو مؤثر بیان مىکند در اساس چیزى جز این مدعى نیست که حقیقت فقط ممکن است در نتیجه رقابت صاحبان عقاید مختلف آشکار شود. یگانه راه کشف حقیقت، برخورد عقاید و آراء است. (فرانتس نویمان، آزادى و قدرت و قانون، ص۳۸۵؛ جان استوارت میل، رساله درباره آزادى، ص۵۹-۶۰٫)

وی معتقد است: جلوگیرى از افکار و اندیشه ها، زیانهاى جبران ناپذیرى را بر جامعه تحمیل مى-کند.کسانى هستند که فکر مىکنند اگر مخالفان ناچار به کتمان عقاید خود گردند زیان خاصى از این حیث متوجه جامعه نمىگردد. این گونه اشخاص بهتر است در درجه اول این موضوع را در نظر بگیرند که کتمان همان معتقدات باعث مىشود که هرگز بحثى جامع و منصفانه درباره عقاید مخالفان صورت نگیرد، به همین دلیل بخشى از آن عقاید که هرگز نمىتوانست در میدان مباحثه آزاد عرض اندام کند و مغلوب نشود اکنون که گفتگوى علمى درباره اش موقوف شده است گرچه جلو انتشارش بطور رسمى گرفته مىشود ولى به هر حال از بین نمىرود و در فرصتهایى بروز خواهد کرد. افزون بر این که مغزهاى مخالفان نیست که در نتیجه ممنوع شدن هر نوع بحث و بررسى که به معتقدات رسمى عصر منجر نمىشود، دستخوش زیان مىگردد. زیان عمده این عمل متوجه کسانى مىشود که حقیقتاً مخالف نیستند ولى از ترس اینکه مبادا اتهام مخالف به آنها چسبانده شود، چنان از تفکر و تعمق پرهیز مىکنند که نمو فکرى شان خواه و ناخواه متوقف و نیروى استدلالشان افسرده مىگردد. در تنگناى این وضع، جهان بطور کلى مىبازد ولى بدبختانه هیچ ممکن نیست میزان هنگفت این باخت را موقعى که اندیشه هاى موشکاف و امید بخش با طبایع محتاط و ترسو بهم آمیخته مىشوند به دقت برآورد کرد و خسارت کلى جهان را تشخیص داد. هیچ واقعیتى سوزناکتر و اسفناکتر از این قابل تصور نیست که یک عده مردان فهیم و ژرف اندیش از ترس اصابت فکرشان به چیزى که بشود آن را غیر مذهبى یا منافى اخلاق نامید، هرگز جرأت نکنند که دنبال اندیشه هاى بىباک، مستقل و پر از جنب و جوش بروند و به کشف حقایقى که غنى کننده بشریت است، نایل گردند، میان این عده گاهى ممکن است به شخصى برخورد کرد که فوق العاده آگاه و نکته سنج است و فهمى دقیق و موشکاف دارد و با اینهمه عمرى در حال خفقان، در زیر فشار اندیشهاى فیاض و فروزان (که وى قدرت خاموش کردنش را ندارد) بسر مىبرد و نیروى ابتکار خود را در این راه بیهوده تباه مىسازد که چگونه وجدان و منطق خود را با عقیده رایج عصر آشتى دهد و با تمام این اوصاف هرگز هم موفق نمىگردد. هر آن کسى که از تشخیص این نکته عاجز است که نخستین وظیفه انسان، به عنوان یک فرد متفکر، این است که دنبال سیر معقول اندیشه خود را بگیرد و به نتایج ناشى از آن اندیشه تسلیم شود، چنین کسى به حق نمىتواند انسان ذى شعور نامیده شود.مراد این نیست که بگوییم فکر آزاد فقط براى ساختن متفکران بزرگ لازم است به عکس، براى اینکه موجودات متوسط بشرى بتوانند به آن درجه از وسعت فکرى که استعدادش را دارند، برسند امکان تفکر آزاد براى آنها شاید بهمان اندازه بلکه بیشتر ضرورى باشد که براى متفکران بزرگ.هرگاه که قومى موقتاً به این نعمت استثنایى نایل شده است از آن رو بوده که افراد آن قوم براى مدتى از داشتن افکار مخالف وحشت زده نبودهاند. هر آنجا که این رسم نهانى هست که اصول باید از تعرض مصون بماند و در پیرامونشان چون و چرا نبایست باشد. هیچ امیدى به کشف یا تربیت مغزهاى برازنده از آن نوع که برخى از دورههاى تاریخ را چنین بزرگ و برجسته کرده است، نیست. (جان استوارت میل، رساله درباره آزادى، ص۹۷-۹۹) «اصلاً ما در مباحثه‏ هاى خودمان اجازه نمى‏دهیم تا حرف طرف مقابل تمام شود. آیا این کار کاوش مشترک است! همان وقت که طرف حرف مى‏زند، به جاى این که ما حرفش را گوش کنیم و ببینیم چه مى‏گوید، شاید یک حرف حسابى داشته باشد و ما ندانیم، همان وقت پیش خودمان مى‏گوییم، حرفش از بیخ خراب است. گوشمان به حرف اوست، امّا مغزمان دنبال این است که چه در برابر این بگویم که حرف خودم را تأیید کند! در واقع به حرف او گوش نمى‏دهیم که ببینیم چه مى‏گوید! چون کاوش مشترک نیست بلکه اثبات رأى مشترک است.مباحثه در نزد ما به معناى صف آرایىِ کلامى و مُشت گره کردن و داد کشیدن و فریاد کشیدن و چهره پر خون کردن و رگهاى گردن برآمده کردن است. همه‏ى این‏ها مشترک و در برابر هم به خاطر این که هر کس نظر خودش را اثبات کند. چیزى که در مباحثه‏هاى ما نیست، کاوش مشترک است.

دوستان فکر مى‏کنید از ناحیه‏ى همین کار منحرف کوچک ما چقدر لطمه مى‏خوریم؟! به نظر من ضررهاى این کار بى‏نهایت است، چون اوّلین گام همکارى، همفکرى است و براى همفکر شدن، باید به حرف همدیگر خوب گوش بدهیم، اگر حرف حساب است، قبول کنیم تا همفکر بشویم. والّا اگر من بگویم فکر صحیح همانى است که بنده دارم، تو اگر مى‏خواهى به راه حق بیایى، بیا به راه من، آن یکى هم عیناً همین را مى‏گوید، مى‏گوید فکر صحیح این است که من دارم، اگر مى‏خواهى یک صف واحد تشکیل بدهیم، بیا به راه من تا یک صف بشویم. در این صورت آیا صف درست مى‏شود؟!» (شهید بهشتی، جلسه تفسیر ۱-۶۰۸ و ۶۰۸؛ سوره آل عمران: ۱۸–۲۵)
آزادی بیان در اسلام

آزادی بیان در اسلام، از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. در عظمت گفتار و نوشتار همین بس که خدای سبحان بر انسان منت نهاده است که او را به سوی کلام، قلم و نوشته هدایت کرده و طریق استفاده از آنها را به او تعلیم داده است، چنانکه خداوند در باره «بیان» که شامل سخن گفتن، نوشتن و انواع هنرها می‌شود، می‌فرماید: «خَلَق الاِنسان، علَمه البیان» (رحمن،۳‌-۴) یعنی خدا انسان را آفرید و به او بیان را تعلیم کرد. در باره «قلم» فرموده است: «الََذی علَم بالقلم، علم الانسان مالم یعلم» (علق، ۴-۵). یعنی خدایی که با قلم تعلیم داد به انسان چیزی را که از آن آگاهی نداشت.خداوند سوره قلم را با قسم به «قلم» و «نوشته» آغاز کرده است: «ن والقلم و مایسطرون» (قلم،۱) سوگند به قلم و آنچه می نویسد.علامه طباطبایی می‌گوید: «خدای سبحان در این آیه بدان جهت به قلم و آنچه با قلم می‌نویسند، سوگند یاد کرده است، که نوشته از بزرگترین نعمت‌های الهی است که خدای تعالی بشر را با آن هدایت کرده است».(طباطبایی، المیزان، ج۱۹،ص۳۶۸ )و از سوی دیگر قرآن، شنیدن نظرات دیگران را این گونه ستوده است: «فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِکَ الَّذِینَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ» پس بشارت ده به آن بندگان من که به سخن گوش فرامى‏دهند و بهترین آن را پیروى مى‏کنند اینانند که خدایشان راه نموده و اینانند همان خردمندان.(زمر، ۱۷-۱۸)گرچه برخی از مفسران «القول» را در آیه مذکور، بدون دلیل، قول خاصی دانستهاند مانند گوش فرا دادن به قرآن (طبرسی، مجمع البیان، ج۸، ص۴۹۳) یا اوامر الهی(آلوسی، روح المعانى، ج۲۳، ص۲۵۳). اما همانطور که محققان با برهان توضیح دادهاند وجهی برای تخصیص عموم آیه وجود ندارد(طباطبایی، المیزان، ج۱۷، ۲۵۰) و الف و لام در «القول» الف و لام استغراق است و افاده عموم می کند. نخست مى‏گوید: بندگان مرا بشارت ده و بعد این بندگان ویژه را به این صورت معرفى مى‏کند که آنها به سخنان این و آن ـ بدون در نظر گرفتن گوینده و خصوصیات دیگر ـ گوش فرا مى‏دهند و با نیروى عقل و خرد بهترین آنها را بر مى‏گزینند هیچگونه تعصب و لجاجتى در کار آنها نیست، و هیچگونه محدودیتى در فکر و اندیشه آنها وجود ندارد، آنها جویاى حقند و تشنه حقیقت، هر جا آن را بیابند با تمام وجود از آن استقبال مى‏کنند، و از چشمه زلال آن بى‏دریغ مى‏نوشند. به هر سخنى که گوش دهند بدین امید گوش مى‏دهند که در آن حقى بیابند و مى‏ترسند که در اثر گوش ندادن به آن، حق از ایشان فوت شود.

از هشام بن حکم روایت شده‏ است که گفت امام موسى بن جعفر (ع) به من فرمود: اى هشام خداى تبارک و تعالى اهل عقل و فهم را در کتاب خود بشارت داده و فرموده:«فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِکَ الَّذِینَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ». (کلینی، کافی، ج۱، ص۱۳؛ کتاب عقل و جهل) یعنی این بشارت مخصوص مؤمنان و مسلمانان نیست بلکه مربوط به اهل عقل و فهم است.این که قرآن در آیات بسیاری مردم را به پژوهش و کاوش در جهان اطرافشان و گرفتن نتایج عقلی دعوت میکند، نه به شیوه مقلدان کوری که آنچه را دیگران گفتهاند پیروی میکنند و می-پذیرند، بلکه از طریق تحلیل و داوری هوشمندانه. گواه دیگری است بر این که افراد در بیان مطالبشان باید آزاد باشند تا راه تحقیق میسر گردد. لذا ابوزهره میگوید: این کار بدون آزادی آدمی برای بیان عقیده و اندیشهاش ممکن نخواهد بود.(ابوزهره، تنظیم الاسلام للمجتمع، ص۱۹۴)و در قرآن به وضوح، جدال جایز شمرده شده است. البته خداوند به پیامبر دستور میدهد که با جدال احسن مردم را به دین دعوت کند.(عنکبوت/۴۶؛ نحل/۱۲۵) در عین حال از مواردی که در قرآن از جدال سخن بمیان آورده است جدال زنی است با پیامبر(ص): قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِی تُجَادِلُکَ فِی زَوْجِهَا وَتَشْتَکِی إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ یَسْمَعُ تَحَاوُرَکُمَا إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ(مجادله/۱) خدا گفتار [زنى] را که در باره شوهرش با تو گفتگو و به خدا شکایت مى‏کرد شنید و خدا گفتگوى شما را مى‏شنود زیرا خدا شنواى بیناست. در این آیه کلماتی وجود دارد مانند«تجادلک»(با تو مجادله میکند) و «تشتکی» (شکایت میکند) و «تحاورکما» (مکالمه میکند) که حاکی از آن بوده است که شکایت این زن در این موقع شدید بوده است. و مجادله کردن با پیامبر در مقام رئیس دولت به رسمیت شناخته شده است.آزادی بیان در سیره امام علی(ع) تا آنجا بود که آنحضرت را تهدید به قتل می کردند یا نسبت کفر می دادند اما امام با آنان برخورد نمی کرد. یکبار وقتی علی (ع) خطبه جمعه را ایراد میکرد یکی از خوارج سخن او را قطع کرد و از او انتقاد کرد. خلیفه به انتقاد او پاسخ داد و آنگاه گفت: تو را از قدم گذاشتن به مسجدمان برای ذکر نام خدا باز نخواهیم داشت و سهم تو را از غنایم جنگ نفی نخواهیم کرد، مادام که دستانت با ماست و در طرف ما می جنگی و با تو نخواهیم جنگید تا هنگامی که تو با ما بجنگی. سپس خطبه را به پایان برد. (کمالی، آزادی بیان در اسلام، ص۱۳، به نقل از khadduri) باز، کثیر بن تمار حضرمی گفت: به مسجد کوفه وارد شدم… در آنجا پنج مرد را دیدم که خلیفه علی را لعن میکردند. یکی از آنان «بُرنوس» پوشیده بود، گفت: با خدا عهد کرده ام که او را بکشم. آن مرد را گرفتم و به نزد علی بردم و آنچه را شنیده بودم برای او گزارش کردم. علی گفت: او را نزدیکتر بیاور. آنگاه افزود: وای برتو. کیستی؟ آن مرد پاسخ داد: سوّار منقوری هستم. خلیفه گفت: بگذار برود، که حضرمی در پاسخ گفت: خواهی گذاشت برود در حالی که با خدا عهد بسته است تو را بکشد؟ علی پاسخ داد: آیا باید او را بکشم در حالی که مرا نکشته است؟ گفتم: او تو را لعن کرده است. علی گفت: پس تو هم باید او را لعن می کردی یا رهایش می کردی. (کمالی، آزادی بیان در اسلام، ص۱۳، به نقل از سرخسی، المبسوط، ج۱۰) فقیه حنفی سرخسی، با استناد به رفتار علی با خوارج، به معاینه در مییابد که امام آن کسانی را با اکثریت متفاوتاند و رهبری آن را به معارضه میطلبند نه میتواند بکُشد و نه میتواند زندانی کند. تنها وقتی مخالفان نیرویشان را جمع کردند و علیه اهل عدل دست به خشونت زدند، زور جایز است.(کمالی، آزادی بیان در اسلام، ص۲۲)شهید مطهری از آزادی بیان در صدر اسلام چنین یاد می کند: شما کی در تاریخ عالم دیدهاید که در مملکتی که همه مردمش احساسات مذهبی دارند به غیرمذهبیها آن اندازه‏ آزادی بدهند که بیایند در مسجد پیامبر یا در مکه بنشینند و حرف خودشان‏ را آنطور که دلشان میخواهد بزنند ، خدا را انکار کنند ، منکر پیامبری‏ شوند ، نماز و حج و… را رد کنند و بگویند ما اینها را قبول نداریم ، اما معتقدان مذهب با نهایت احترام با آنها برخورد کنند در تاریخ اسلام از این نمونههای درخشان فراوان میبینیم و بدلیل همین‏ آزادیها بود که اسلام توانست باقی بماند اگر در صدر اسلام در جواب کسیکه‏ میآمد و میگفت من خدا را قبول ندارم ، میگفتند بزنید و بکشید ، امروز دیگر اسلامی وجود نداشت اسلام به این دلیل باقیمانده که با شجاعت و با صراحت با افکار مختلف مواجه شده است داستان مفضل را همه شما شنیدهاید مفضل یکی از اصحاب امام صادق (ع) بود روزی در مسجد پیامبر نماز میگذاشت ، در این وقت دو نفر مادی مسلک‏ هم وارد شدند و در کنار او شروع کردند به صحبت کردن بطوری که او صدای‏ آنها را میشنید آنها در ضمن صحبت هایشان مسئله پیغمبر را مطرح کردند و گفتند مرد نابغهای بوده که میخواسته تحولی در جامعهاش ایجاد بکند ، فکر کرده که بهترین راه تحول اینست که از راه مذهب وارد شود البته خود او به خدا و روز قیامت اعتقاد نداشته است ولی از مذهب بعنوان یک‏ ابزار استفاده کرده مفضل شروع کرد به پرخاش کردن به آنها گفتند اول بگو از کدام گروه و از اتباع چه کسی هستی؟ اگر از پیروان امام جعفر صادق‏ هستی باید بدانی که ما ، در حضور او این حرفها و بالاتر از اینها را مطرح‏ میکنیم و او نه تنها عصبانی نمیشود ، بلکه همه حرفهایمان را با متانت گوش می‏دهد و در انتها پاسخ‏ همه آنها را با استدلال بیان می‏کند و خطاهای آنها را نشان می-دهد. این چنین بوده که اسلام توانسته است باقی بماند.شما فکر میکنید در طول تاریخ اسلام، حرفها و ایرادات مادیین را چه کسی منعکس کرده و نگاهداشته‏ است؟ خود مادیین؟ نه، بروید مطالعه کنید ببینید که حرفهای مادیین را فقط علمای مذهبی نگاهداشتهاند یعنی آنها زمانی این حرفها را به مذهبیها عرضه کردهاند و علمای مذهبی نیز با آنها به مباحثه برخاستهاند و بعد آن‏ افکار را در کتابهای خودشان ضبط کردهاند تمام این حرفها به خاطر ورود در کتاب علمای مذهبی تا به زمان ما باقی مانده است و الا آثار خود آنها اغلب از بین رفته و یا در دسترس نیست شما بعنوان نمونه، احتجاجات طبرسی و یا احتجاجات بحار را ببینید که‏ تا چه اندازه ایرادات و ادعاهای این گروه را در خود منعکس کردهاند. در آینده هم اسلام، فقط و فقط با مواجهه صریح و شجاعانه با عقاید و افکار مختلف است که میتواند به حیات خود ادامه دهد من به جوانان و طرفداران‏ اسلام هشدار میدهم که خیال نکنند راه حفظ معتقدات اسلامی ، جلوگیری از ابراز عقیده دیگران است از اسلام فقط با یک نیرو میشود پاسداری کرد و آن‏ علم است و آزادی دادن به افکار مخالف و مواجهه صریح و روشن با آنها (مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، ص۱۸-۱۹)در اوائل قرن دوم هجری نهضت ترجمه در جهان اسلام شکل گرفته است و افکار و اندیشه های غیرمسلمانان وارد جهان اسلام شده است و حتی همین اندیشهها موجب پدید آمدن مذاهب و نحلههای کلامی متفاوت و متضادی گردیده؛ اشاعره و معتزله محصول همین دیدگاهها بودهاند و کم و بیش این افکار در میان اصحاب امامان نیز رسوخ پیدا نموده و منشأ سؤالاتی از محضر امامان معصوم شده است؛ جبر و اختیار و امر بین امرین، نتیجه همین مباحث بوده است اما هیچگاه از سوی امامان برخورد منفی با مطالعه آثار غیر اسلامی نشده است و کسی چنین برخوردی را نقل نکرده است. البته در مواردی امامان، افرادی را از ورود به برخی از مباحث عقلی منع میکردهاند اما این به معنی مخالفت با این مباحث نبوده است بلکه صرفا به دلیل عدم توانایی فرد مورد نظر بوده است. زیرا قدرت درک این قبیل مسایل را نداشته است در حالی که در موارد دیگر به همین سؤالات پاسخ گفته شده است.
حدود آزادی بیان

با روشن شدن جایگاه ارزشمند آزادی بیان در مکتب اسلام، آیا از نظر اسلام انسان آزاد است هرچه خواست بگوید و بنویسد، حق باشد یا باطل؟ یا این که آزادی بیان حد و مرزی دارد؟

آزادى که در عرف حقوق و سیاست از آن صحبت مىشود، زمانى تحقق مىیابد که انسان مانعى در اجراى خواستهاى خود نداشته باشد. از سوى دیگر، انسان اندیشمند، بى بند و بارى را نمى پسندد و آزادى مطلق را به معناى هرج و مرج و پایمال شدن حقوق ضعفا مىداند و مایل است به نوعى میان آزادى و رعایت اخلاق و حقوق دیگران را جمع کند.

محدود کردن آزادی یک استثناء است که نیازمند دلیل و توجیه عقلانی و وحیانی می‌باشد. اکثر قریب به اتفاق محققان و اندیشمندان براى آزادى حد و مرزى قایلاند، تا اعمال و انتفاع آزادى یک فرد، موجب تجاوز به آزادى دیگران یا مانع انتفاع آنان از آزادى نگردد. لذا جان استوارت میل مى-گوید: آن آزادى شایسته نام آزادى است که آزاد باشیم خیر خود را از راهى که صلاح مىدانیم بجوییم بدون آنکه دیگران را از آزادیشان محروم کنیم یا سد راه آنها بشویم. بنابراین آزادى که به قیمت نفى آزادى دیگران به دست آید نمىتواند ارزش تلقى شود. مهاتما گاندى در محکومیت غرب چنین مىگوید: آزادى فردى نباید موجب اسارت دیگرى گردد آنگونه که غرب آزادیش را به بهاى اسارت دیگران به دست آورد.

از این رو ارسطو در زمره نخستین حکیمانى است که بیزارى خود را از زندگى بىقید ابراز داشت و اعلام کرد، آنچه شعور متعارف از آزادى در مىیابد «تعبیرى سخیف و بىارج از آزادى است» (کاتوزیان، مبانى حقوق عمومى، ص۲۹۰ به نقل از: ارسطو، سیاست) و روسو نیز بىپرده نوشت که «اطاعت از شهوات بزرگترین بندگىها و تابعیت از قانون که انسان براى خود وضع کرده بهترین آزادیهاست.» (روسو، قرارداد اجتماعى، کتاب اول، فصل ۹، ص۴۲)

برخى پا را از اینهم فراتر نهاده، آزادى بىقید را معادل با در خواست نقیضش دانستهاند آلفرد نورث وایتهد مىگوید: «عقیده اختلاط آزادى جبر در اجتماع، یک عقیده ضرورى است. زیرا درخواست آزادى بدون قید، یک درخواست خالص است که دلیل مجوز ندارد. و چنین عقیدهاى نتیجه فلسفه سطحى و بىپایه است و ضرر چنین درخواست، معادل است با در خواست نقیض خود که عبارت است از هماهنگى جبرى خالص.»( محمد تقى جعفرى، جبر و اختیار، ص۲۰۳ به نقل از: آلفرد نورث وایتهد، تحقیق و ماجراى ایده ها، بخش پنجم)

شهید بهشتی آزادی را اصل اولیه دانسته و محدوده آزادی را مغایرت آن با آزادی واقعی انسان و یا در صورتی که مانع آزادی دیگران گردد، دانسته و میگوید: اصل در زندگی این انسان این است که آزاد بماند و این آزادی او محدود نگردد مگر محدودیتهایی که اگر رعایت نشود به آزادی واقعی خود او یا به آزادی دیگران لطمه می زند. (بهشتی، آزادی، هرج و مرج، ص۱۸)

دین از آنجا که به همه مسایل بشرى توجه دارد از ابعاد مختلف به این مطلب پرداخته است. از بعد کلامى و تکوینى، خداوند انسان را آزاد آفریده است و در کارها مجبور نیست و ارزشهایى را که کسب مىکند به دلیل همین آزادى، ارزشمند و قابل پاداش است. و از بعد اخلاقى چون انسان را هدفمند مىداند آنچه موجب رشد و تعالى او و همچنین موجب انحطاط اوست برایش بیان نموده تا راه راست را اشتباه نکند و از بعد شرعى براى معتقدین به مکتب الهى، به حداقل نکاتى که توجه به آنان ضرورى است، امر و نهى کرده است (واجب و حرام) و انجام و ترک بسیارى از کارها را به خود انسان واگذار کرده است؛ یا مطلوبیت و عدم مطلوبیت غیر الزامى براى آنها بیان کرده (مستحب و مکروه) و یا خیر (مباح).همانطور که بیان شد اصل اولیه بر آزادی بیان است اما اسلام ایده «آزادی برای آزادی» را ترویج و تشویق نمی‌کند، بلکه اعتقاد دارد اولا آزادی باید در خدمت پیشرفت و تعالی باشد. با توجه به این دیدگاه انسانی، آزادی بیان یک ارزش اساسی در مجموعه ارزشهای انسانی است ولی شامل همه ارزشهای بشری نمی‌شود. کرامت انسانی و حرمت بشری نیز وجود دارد. خطایی غیرقابل توجیه است اگر تحت عنوان آزادی بیان، کرامت و حرمت انسانهای دیگر را زیر پا بگذاریم.ثانیا آزادی بیان بعضی ضوابط و شرایط و محدوده‌هایی داشته باشد که مصالح نوعی و عمومی آن را ایجاب می‌نماید. مهمترین این ضوابط این است که آزادی بیان هیچگاه نباید به حریم خصوصی افراد وارد شود. تحت عنوان آزادی رسانه‌ای، ورود به این منطقه برای هیچ ‌کس جایز نیست. نباید اسرار مردم را افشا کرد. آزادی بیان به این معنی نیست که دروغ و هر نسبتی را می توان به دیگری داد. جایز نیست که آزادی بیان مرزهای اخلاقی جامعه را زیر پا بگذارد و جوانان و کودکان و زنان جامعه را دچار فساد و تباهی نماید. آزادی باید در چارچوب مصالح ملّی و میهنی حرکت کند. هیچ نویسنده یا روزنامه‌نگاری حق ندارد اسرار نظامی کشور خود را فاش کند. این کار خیانت بزرگی است. همه کشورها در مجازات کردن کسی که این کار را انجام دهد، متفق القولند. نباید با طرح آزادی بیان توهین به مقدسات را مجاز شمرد، ملتی را مورد اهانت قرار داد و…پیامبراکرم(ص) نخستین فردی بود که دامنه آزادی بیانش محدود گردید؛ خداوند متعال به رسول اکرم(ص) اجازه نداده است که در ابراز نظراتش بی حد و مرز باشد، بلکه شیوه دعوت را برای او معین نموده و نحوه گفتار و اسلوب احتجاج را مقرر داشت و او را ملزم نمود که در دعوت خویش به حکمت و موعظه حسنه توسل جسته؛ به بهترین صورت احتجاج نموده،(نحل/۱۲۵) از جاهلان دوری گزیده (فرقان/۶۳) و سخن ناپسندی را ابراز ندارد و مبلغان شرک را ناسزا و دشنام نگوید.(انعام/۱۰۸)

مطابق نص قرآن کریم، این امر اختصاص به امت پیامبر اسلام ندارد، بلکه شامل امتهای پیشین نیز میشود، چنان که در سوره بقره آیه ۸۳ میفرماید: «ما از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم و با آنها گفتیم جز خداوند یگانه را پرستش نکنید … و با مردم [به زبان] خوش سخن بگویید.»

برخی از محدودیتها و ضوابط حاکم بر آزادی بیان از دیدگاه اسلام که در متون دینی به آن پرداخته شده، به صورت اجمال عبارتند از:

۱٫ افترا و اتهام اخلاقی.

تهمت و افترا عملی ناپسند در میان همه عقلا و مذاهب شمرده شده است؛ نمی توان مکتبی را نام برد که از این رفتار زشت منع نکرده باشد. قرآن کریم به شدت هر گونه تهمتی را منع کرده است و بویژه نسبت ناروای اخلاقی را از گناهان بزرگ برشمرده است و عذاب دنیوی و اخروی برای آن در نظر گرفته است. فرموده: «إنَّ الَّذِینَ یَرمُونَ المُحصَناتِ الغافِلاتِ المُؤمِناتِ لُعِنُوا فِی الدُّنیَا و الآخِرَه وَ لَهُم عَذَابٌ عَظیمٌ». (نور، ۲۳) بى‏گمان کسانى که به زنان پاکدامن بى‏خبر [از همه جا] و با ایمان نسبت زنا مى‏دهند در دنیا و آخرت لعنت‏شده‏اند و براى آنها عذابى سخت‏خواهد بود. خداوند علاوه بر عذاب اخروی برای آنان مجازات دنیوی (حد قذف) نیز قرار داده است: «وَالَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاء فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِینَ جَلْدَةً وَلَا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَدًا وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ» کسانى که نسبت زنا به زنان شوهردار مى‏دهند .

۲٫ توهین و تمسخر

عیب گیری و به زشتی یاد کردن و اهانت و تمسخر دیگران را قرآن ممنوع دانسته است. چه بسا همانها که شما آنان را کوچک و حقیر می شمارید بهتر از شما باشند: «یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا لَا یَسخَر قَومٌ مِّن قَومِ عَسَی أَن یَکُونُوا خَیراً مِّنهُم وَ لَا نِسَاءٌ مِّن نِّسَاءٍ عَسًی أَن یَکُنَّ خَیراً مِّنهُنَّ وَ لَا تَلمِزُوا أَنفُسَکُم وَ لَا تَنَابَزُوا بِالأَلقابِ…» (حجرات، ۱۱) اى کسانى که ایمان آورده‏اید نباید قومى قوم دیگر را ریشخند کند شاید آنها از اینها بهتر باشند و نباید زنانى زنان [دیگر] را [ریشخند کنند ] شاید آنها از اینها بهتر باشند و از یکدیگر عیب مگیرید و به همدیگر لقبهاى زشت مدهید.

۳٫ افشای اسرار شخصی دیگران.

در آیه ۱۲ سوره حجرات تجسس در مسائل شخصی افراد ممنوع شده است و افشای آن نیز حرام میباشد: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا یَغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضًا أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَن یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ» و هرگز از حال درونی هم تجسس نکنید و غیبت یکدیگر را روا مدارید. آیا دوست میدارد یکی از شما گوشت برادر مرده خود رابخورد؟ البته از آن کراهت و نفرت دارید…

۴٫ افشای مسائل امنیتی.

قرآن کریم کسانی را که به برملا کردن امور امنیتی می پردازند، از پیروان شیطان می داند. و می فرماید: «وَ إِذَ ا جَائَهُم أَمرٌ مِّنَ الأَمنِ أو الخَوفِ أذَاعُوا بِه…»؛ (نساء، ۸۳) و چون خبرى [حاکى] از ایمنى یا وحشت به آنان برسد انتشارش دهند.

۵٫ به زشتی سخن گفتن و اهانت به مقدسات.

خداوند دوست ندارد کسی با کلمات زشت با دیگران سخن بگوید مگر کسی که بر او ستم رفته باشد: لاَّ یُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوَءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَن ظُلِمَ (نساء/۱۴۸) خداوند بانگ برداشتن به بدزبانى را دوست ندارد مگر [از] کسى که بر او ستم رفته باشد.همچنین اسلام به پیروان خود اجازه اهانت به مقدسات دیگران را نمی دهد هر چند این مقدسات از دیدگاه اسلام، ارزش نداشته و پوچ، بلکه نامقدس باشند. قرآن می فرماید: «وَ لَا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدعُونَ مِن دُونِ اللهِ فَیَسُبُّوا اللهَ عَدوَا بِغَیرِ عِلمٍ…» (انعام، ۱۰۸) و آنهایى را که جز خدا مى‏خوانند دشنام مدهید که آنان از روى دشمنى [و] به نادانى خدا را دشنام خواهند داد

۶٫ ترویج فساد و فحشا.

توجه به سلامت جامعه و افرادی که درآن زندگی میکنند، موجب شده است تا یکی از محدودیتهای آزادی بیان، ترویج فساد و فحشا از طریق اظهار مطالب جنسی مستهجن و تحریک کننده باشد. آیه ۱۹سوره نور میفرماید:«إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَن تَشِیعَ الْفَاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ» همانا کسانی که دوست دارند فحشا در میان مؤمنان شیوع پیدا کند، برای آنها در دنیا وآخرت عذاب دردناک است.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا